|
آتش روی آب (ساختة ماكان عاشوري و احسان راطبي) محمدسعید محصصی تهیه کنندگان و کارگردانان: ماکان عاشوری و احسان راطبی. مدیر هنری: دکتر احمد نادعلیان. موسیقی: حسام الدین محمدیان پور. با همکاری: مارتین شمعون پور ، شهاب انوشا، داود رشیدی علوی. 43 دقیقه. محصول: 1386 آتش روی آب که تا آن جا که می دانم برای پخش ازشبکه های ماهواره یی کشور ما ساخته شده، کاری به نسبت خوش ساخت است که می توانست مستندی تأثیرگذار و ماندنی از کار درآید و البته در همین حد هم به عنوان یک مستند اطلاعاتی که بار عاطفی خوبی هم دارد می تواند نگریسته شود. در زمستان سال 86 عده ای نزدیک به هشتاد نفر هنرمند محیطی از تهران و هرمزگان به یاد قربانیان فاجعه ی ایرباس 655 ایران، در جزیره ی هرمز به اجرای هنر محیطی پرداختند. در این ژانر هنری هنرمند تنها مجاز است با مواد کاملاً طبیعی و ساخته نشده از قلوه سنگ گرفته تا برگ و صمغ درخت و حتی با ردپا و سایه! کار کند و اصلاً هم مهم نیست که این اثر تا چند روز و حتی تا چند دقیقه دوام خواهد آورد. کار جالبی که سازندگان آتش روی آب کرده اند این است که با حس و حال هنرمندان محیطی همراه شده اند و به سهم خود کوشیده اند که این حس و حال را به بیننده منتقل سازند. مثلاً آهنگ ساز این فیلم که خود در طی این کار که مدت ها طول کشیده تلاش کرده که با چیزهای طبیعی آهنگ بسازد و در یک صحنه ترکیب اصواتی که او تولید کرده با اشیایی که هنرمندان محیطی برای شبیه سازی اجساد قربانیان حادثه روی آب رها کرده اند حس غریبی ایجاد کرده است. و در کنار مواردی شبیه این، از آن جا که به تقریب همه ی ماندگاری آثار هنر محیطی وابسته ی تام به عکس و فیلم است؛ کارگردان در گزینش محل و زاویه ی مناسب برای دوربین و استفاده از امکانات دوربین ویدیو به منظور نمایش بهینه ی آثار خلق شده، بسیار خوب و درست عمل کرده و مطابق با حس و حال لازم حرکت کرده است. مثال بسیار خوب در این زمینه نمایش تصویر هواپیمایی است که با قلوه سنگ و خاک سرخ روی ساحل ساخته شده، که پس از تکمیل آن، با آغاز مد و شروع حل شدن خاک سرخ خون رنگ شدن آن، رنگ آبی دریا به رنگ خون درمی آید و تصاویر زیبا و موثری خلق می شود. با این همه یک اشکال مهم در این فیلم رخ می کند و آن پراکندگی ناشی از کارکرد دوگانه ی فیلم است که هم خواسته فیلمی اطلاعاتی باشد و هم یک «برنامه ی» تلویزیونی و هم یک مستند ناب گرا. اگر که می خواست تنها یک مستند ناب گرا باشد باید دست کم یک سوم فیلم کوتاه می شد و نگاه به کارکردهای دیگر فیلم به کار دیگر و برنامه ی دیگری سپرده می شد. هرچند که درعین حال می شد یک فیلم اطلاعاتی درباره ی امکانات این هنر در ایران و یا یک فیلم تبلیغی برضد امریکا و سیاست خصمانه ی او (که سازندگان آگاهانه از آن پرهیز داشتند) هم ساخته شود. اما با توجه به علاقه ی سازندگان انگار جاداشت تدوین شسته رفته ای آن را جمع و جور می کرد. البته باید این را هم بگویم که پرهیز آگاهانه ی سازندگان از تبلیغ و به جای آن انگیزش هم دردی بیننده با قربانیان به مدد کار زیباپسندانه ای که در نمایش هنرمندی هنرمندان محیطی صورت گرفته، تأثیری دوچندان در ایجاد تنفر از جنگ طلبی آمریکا گذاشته است. |
|
|