|
بازی فوتبال با قوانین هندبال ! محمد سعید محصصی تهران انار ندارد آخرین مستند ِ ساخته ی مسعود بخشی که با زحمت فراوان و طی پنج سال کار پر زحمت و به طریقه ی سی و پنج میلیمتری ( در این دنیای دیجیتال ! ) ساخته شده در جشنواره ی فجر سر و صدای زیادی به پا کرد و توجه ِ بینندگان زیادی را به خود جلب کرد . توفیقی دست داد که این قلم شکسته ی لعنت شده ی جشنواره ی فجر که هر سال به دلیلی از دیدار آن محروم است ؛ آن را در برنامه ی جدید فرهنگستان هنر که برای توسعه ی نمایش آثار متفاوت سینمای مستند تدارک دیده شده ، ببینم و بنا به دعوتی که از پیش از من شده بود آن را نقد کنم . درباب این مستند جذاب حرف های زیادی می توان زد و در آن جلسه به دلایلی امکان طرح آن ها نبود : 1 - مهم ترین نکته برای کل سینمای مستند این بود که بالاخره و پس از سالیان دراز ، یک فیلم مستند متولد شده که می تواند انبوه تماشاگران را راضی از سالن بیرون بفرستد . مهم نیست که این فیلم در این راه از جاذبه ی پخش آهنگ های گاه بند تنبانی هم استفاده کرده است ، مهم این است که این آهنگ ها را همراه چهره هایی نظیر مظفرالدین شاه و محمدرضاشاه آورده و از حاصل چنین ترکیب هایی طنز خاص خود را آفریده است . طنزی که در سینمای مستند ایران ( به ویژه آن بخش آن که عنایت بیشتری به تجربی گری داشته ) سابقه دارد . نباید حضور نصرت کریمی را که نقش انکارناپذیری در شکل گیری اون شب که بارون اومد داشت ، در کنار مسعود بخشی ، به عنوان یکی از عوامل مو فقیت بخشی ، نادیده گرفت . در واقع تهران انار . . . به نوعی ادامه ی اون شب . . . است ، ادامه ای که این بار به جای آن روستازاده ی گرگانی ، خود تهران موضوع شده است . و می دانیم که طنز چه سلاح برنده ای در فیلم شیردل بوده است . اما دهه ها پس از شیردل ، بخشی با دستمایه کردن این موضوع و شکل پرداخت ، توانسته اثری امروزی بیافریند و بیننده را تا آخر به همراه خود بکشاند . اگر تا امروز فیلم های مستند نمی توانستند چنین تماشاگران را مجذوب خود کنند ، امروز این امر نیز ممکن شده است و از این حیث باید به سازنده تبریک گفت . با خود فکر می کردم اگر که کارگردان با این دل شیر که داشته که برای اثری مستند این همه وقت بگذارد ، چه خوب می شد اگر شیردل تر می شد و فیلم خود را به جای 67 دقیقه در مثلاً 85 دقیقه می بست و یک فیلم سینمایی از کار درمی آورد و روانه ی سینماها می کرد و مرد م ِ فیلم خوب کم دیده ، لذت کاملی می بردند . 2 ـ در جلسه ی نقد و بررسی فیلم ، سیل تبریک ها بود که به سوی بخشی روان بود و من که در صحبت های ابتدای جلسه ایراداتی را به آن وارد کرده بودم ، به شدت در تنهایی قرار گرفتم ! نکته ی مهم در نقد فیلم این بود که آیا اصلاً این فیلم را می توان مستند نامید یا نه ؟ و بخشی از همان اول خیال همه را راحت کرد که : نه ، این یک مستند نیست . بعدتر از امیر پوریا نقل قولی آورد که این فیلم اصلاً یک « مستند » است ( در برابر « ضد داستان » ) . واقعیت این است که قالب اثر مثل قاعده ی بازی است . وقتی که انتخابش می کنی یعنی قراردادی با بیننده ات می گذاری . پس از آن این دیگر تو نیستی که موضع بیننده ات را نسبت به اثرت مشخص می کنی ، بلکه این آن قرارداد است که با بیننده ات گذاشته ای . البته استثناء ی هم در این میان وجود دارد که مثلاً از اول شرط کرده ای که به او یک مستند نشان دهی ، بعد ببیند که دارد یک داستان را تماشا می کند ، سپس متوجه شود که اشتباه می کرده و دارد یک اثر تجربی می بیند و ناگهان با یک داستان مواجه شود و. . . الی آخر . اما این جا این اتفاق نمی افتد . این جا یک مستند تجربی را شاهد هستیم و در کل اثر از درام و پرداخت داستانی خبری نیست . به همین دلیل جمله ای که در ابتدا می آید که هرگونه شباهت با حوادث و آدم های واقعی اتفاقی است ( یا چیزی به این مضمون ) کاربردی به جز یک شوخی امروزه رایج در فیلم های نسل نو ندارد . در واقع این مای بیننده هستیم که مستند بودن و یا نبودن یک اثر را تشخیص می دهیم و تهران . . . یک مستند تجربی است و وجه مستند آن بر وجه تجربی اش هم می چربد . مثالی بزنم که چه گونه کار وقتی که مستند است به ورطه ی ژورنالیسم می افتد و از جاده ی واقع گرایی خارج می شود : در همین کار مستند وقتی مثلاً خط تولید اتوماتیزه ی ماشین سمند نشان داده می شود که روبوت ها مشغول مونتاژ این خودرو هستند ، آهنگ « ماشین مشد ممدلی . . . » پخش می شود . منظور کارگردان از چنین مونتاژ تصویر و موسیقی روشن است . اما سوال این است که بر اساس چه تحقیقی به این نتیجه رسیده است که سمند ِ مونتاژ شده با آخرین دستاوردهای تکنولوژیک ، ( که هنوز مدعی ای یافت نشده که بگوید طراحی این خودرو در ایران کذب است و کذا ) چیزی است در عداد ماشین مشد ممدلی ؟ مگر این که کارگردان بخواهد کار خود را در حد حرف های بی پشتوانه ی مطبوعات زرد ، پایین بیاورد ؟ همین رویکرد را در کنار هم گذاری برخی جملات مربوط به عباراتی مانند « اصلاح طلبی » و « جامعه ی مدنی » با تصاویری از به هم ریخته گی جامعه ، می توان شاهد بود . در این جا ها فیلم تا حد انتقادهای سطحی روزنامه های حزبی افراطی ، نزول می کند . با همه ی این شواهد هنگامی که سازنده ی فیلم می گوید که قصدش مستند ساختن نبوده است ، دچار تناقض می شویم . از سویی جذبه ی فیلم می گیردمان و از سوی دیگر این گونه برخوردهای سطحی می آزادمان . سازنده با ورود به قالب مستند ، قالب شکنی ای بی در و پیکر را در پیش می گیرد و به جای این که بخواهد در همان قالب اختیار کرده هنرخود را عرضه دارد ، با افتادن در ورطه ی فرار از قالب مألوف ، کار خود را سخت کرده ، از صداقت بیننده سوءاستفاده کرده و اثری قالبی و نه اصیل را بر او عرضه داشته است . او در زمین فوتبالی گل زده و مسابقه را برده که راه استفاده از قوانین هندبال برای او هموار بوده است ، و این بیننده ی دوستدار سینما را دل چرکین می کند . چاپ در ماهنامه ی فیلم |
|
|