کارگردانی در فیلم مستند

به بهانه نقد نسیم نجفی بر فیلم چهره غمگین من

 

رضا بهرامی نژاد

در یادداشت نسیم نجفی بر فیلم چهره غمگین من اثر فرحناز شریفی بعد از نقد محتوایی فیلم، ایشان با عباراتی این چنینی به تحلیل ساختاری فیلم می پردازند:

"گذشته از جهت گیری فیلم، چهره غمگین من یک مستند خوب از نظر کارگردانی مستند است. پیدا کردن تصاویری که  برای فضاسازی روایت اول شخص فیلم استفاده شده اند، بازسازی های مناسب و خوش پرداخت و تدوین خوب، مستندی قوی از نظر کارگردانی ساخته است".

بحث من بر این نوشته و این نگاه، بهانه ای است تا به یکی از دغدغه های همیشگی ام در مستندسازی بپردازم و از هر کسی که مایل است دعوت می کنم تا در این بحث شرکت کند و امیدوارم با ادامه بحث از طرف دیگران به یکی از مبهم ترین بحث های فیلم مستند بیشتر از پیش بپردازیم.

وقتی از کارگردانی فیلم مستند حرف می زنیم مشخصا به چه چیزی اشاره می کنیم و کارگردانی فیلم مستند شامل چه عناصری است؟ در یادداشت نسیم نجفی تصویر سازی و یا فضاسازی و بازسازی های "خوش ساخت" به عنوان کارگردانی خوب و موثر در نظر گرفته شده اند که به نظر من نگاه نادرستی به مقوله مبهم کارگردانی است. بسیار دیده ام که رعایت حدی از استاندارد فنی و تکنیکی در میان ما به کارگردانی خوب تعبیر می شود و اگر بخواهم واضح تر بگویم، فیلمبرداری تمیز و تدوین شسته رفته و غالبا ریتم تند (و درنهایت فیلمی به قول دوستان سر و شکل دار) را به عنوان کارگردانی خوب می پذیریم و برایمان شکل زیبا به مثابه شکل درست است. به گمان من کارگردانی مقوله ای فنی و یا صرفا تکنیکی نیست و ناخواسته به یاد حرف بغل دستی ناشناس ام هنگام نمایش فیلم "صندلی" لیکاک می افتم که با دو دلی در گوش من زمزمه کرد: آقا فیلم های ما از این ها بهتر نیستند؟ وقتی فیلم خوب و کارگردانی درست، به معنای فیلم "تمیز و شسته رفته" فرض شود، نه تنها کار ریچارد لیکاک و همکارانش با آن دوربین های سرگردان و لرزان و آن فیلم های سیاه و سفید گرین دار ضعیف شمرده می شوند، که بسیاری از بهترین مستند های تاریخ سینما از هم وا می روند و چیزی از آن ها باقی نمی ماند.

از طرفی کارگردانی در بسیاری از مواقع با دکوپاژ و یا میزانسن یکی دانسته می شود و گاهی با مقوله مونتاژ اشتباه گرفته می شود. گرچه مقوله کارگردانی همه این ها را در دل خود دارد اما در نهایت یک "کارگردانی درست" به گمان من آن چیز نادیدنی و ذهنی است که روح و جان فیلم را هدایت می کند. کارگردانی به گمان من به خصوص در فیلم مستند (که بسیاری از عواملش کنترل ناشدنی اند) بیش از هر چیز "انتخاب درست" است. شما به عنوان کارگردان مستند با چینش خاص خودتان و با حذف ها و در واقع با انتخاب هایتان در مسیر یک فیلم جلو می روید و این هیچ ربطی به تصاویر زیبا و یا استاندارد های فنی سینمایی ندارد. انتخاب های سبکی ما از هر فیلمی به فیلم دیگر می توانند بسیار متفاوت باشند و کارگردانی موثر به گمان من انتخاب بهترین رویکرد برای هرچه بهتر به نمایش گذاشتن موضوع و نگاه خاص ما به آن است. و خود این ایده در هنگام ساخت فیلم مستند دستخوش دستکاری های ناخواسته بسیاری از دنیای غیر قابل کنترل بیرون از ما می شود. بودجه نامناسب و تولید در زمان کوتاه، همکاری نکردن سوژه و یا رعایت اخلاق مستند سازی برای پیش رفتن در موضوع و ... و گرچه فیلم مستند یک قالب هنری و سینمایی است و نه تنها ابزار تحقیقات علوم انسانی، اما معتقدم کارگردان در فیلم مستند انتخاب های بسیار مهمتری از زاویه دوربین و انتخاب لنز و رنگ و نور تصویر و یا فضاسازی پیش رو دارد. مثلا وقتی با مواد خام آرشیوی کار می کنیم آیا باز هم به دکوپاژ و میزانسن می اندیشیم؟ و در چنین کاری کارگردانی شامل چیست؟ وقتی مصاحبه می گیریم چطور؟ آیا تنها قاب بندی و نورپردازی زیبا به کمک شما می آید؟

در ضمن انتخاب های ما شامل کنار گذاشتن و حذف انتخاب های کلیشه ای نیز هستند: آیا دوربین روی دست الزاما فیلمی را مستندتر می کند؟ آیا مونتاژ تند و برش های سریع برای هر فیلمی مناسب است و آن را خوش ساخت می سازد؟ آیا تصویر سیاه و سفید فیلم هنری را باعث می شود؟

در مورد فیلم فرحناز شریفی قبلا هم در یادداشتی کوتاه نوشته ام که اصلا تصویر سازی های ایشان در مقام کارگردان اثر، ارتباطی به رویکردشان به موضوع ندارند و در آن فیلم صرفا تصویر سازی هایی هستند که سعی شده زیبا و شکیل ساخته و پرداخته شوند. و چطور ممکن است وقتی انتخاب فیلم ساز جهت نمایشی کردن موضوعش اشتباه باشد، از همین اشتباه تعبیر به کارگردانی خوب شود؟

امید دارم در این فضای بخیلانه و ریاکار فیلم سازی ما نه خانم شریفی و نه خانم نجفی از بحث من رنجیده خاطر نشوند و این یادداشت را مدخلی بدانند برای تن دادن به فضای گفتگوی بیشتر بین ما که در یک فضای تاریک باید کورمال کورمال گام برداریم. می توانیم این یادداشت ها را صرفا نوری در تاریکی بدانیم؟ اگر این فضا تا این حد غرض ورزانه نبود، هیچ نیازی به نوشتن این پاراگراف آخر نیز نمی بود.

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]