كاری كنیم كه این جشنواره ریشه و پایه پیدا كند

 

گفت و گو با محسن عبدالوهاب

در باره فیلم های ایرانی جشنواره "سینما حقیقت"

 

محسن عبدالوهاب از 1357سال تا كنون با كار تدوین و كارگردانی در سینمای مستند ما فعال بوده است. لاخ مزار، جویندگان كار در دو نما و همسران حاج عباس از مستندهای اوست و كار مشترك با رخشان بنی اعتماد در كارگردانی دو فیلم داستانی گیلانه و خون بازی از آخرین كارهای او. عبدالوهاب چند سال است كه مستند نمی سازد و دوری او و ابراهیم مختاری از مستندسازی و كم كاری مقدسیان در این فضا از حسرت  های من است، چون معتقدم زمان گذاری آن ها برای ارتباط جانانه با موضوع و شور و حساسیت آن ها در این مرحله از كار فیلم سازی، تحقیق به معنای سینمایی و كاربردی اش را به سینمای مستند ما شناساند و مستندسازی آن ها برای مستندسازان جوان مان هنوز حرف و درس در بر دارد.    

عبدالوهاب امسال از اعضای هیأت انتخاب جشنواره سینما حقیقت بود. از برقراری ارتباط تازه اش با سینمای مستند خوشحال شدم و چون به درایت حرفه ای و نكته بینی اش باور دارم، از او خواستم كه بنشینیم و از دیده ها و دریافت هایش از فیلم دیدن های این دوره برایمان بگوید.

 ارتباط سال های اخیرت با سینمای مستند چه بوده ؟

در تابستان امسال پس از مدتها دوری از سینمای مستند فیلم های انتخابی "گروه مطالعات سینمای مستند" را در خانه سینما دیدم كه خیلی ذوق زده ام كرد. دیدم كه چه اتقاقات تازه ای افتاده و سینمای مستند ما چه رشدی كرده؛ نه از بابت موضوع، بیش تر از بابت نوع نگاه به سینمای مستند. مثلا" وقتی سیانوزه (رخساره قائم مقامی) را دیدم، از زبان تصویر آن شگفت زده شدم. به نظرم سینمای مستند ما شاداب شده  و از فضای مستندهای دهه 60 و 70 فاصله دارد. این روزها سینمای داستانی ما مدام از صداقتش دورتر می شود و تصویر روشنی از جامعه در آن پیدا نیست، در حالی كه در سینمای مستند سال های  اخیر تصویر واقعی و صادقانه ای از جامعه می بینم.

در میان فیلم هایی كه دیدی، چه چیزهای خاص تری برایت جالب بود و به چه فضای تازه ای برخوردی ؟

ابتدا از این كه ظاهرا اینجا در مقام  قضاوت نشسته ام از همكاران مستند ساز پوزش می خواهم. روشن است كه من نظرات شخصی خود را می گویم و می تواند مورد پذیرش كسانی نباشد . در هیات انتخاب 501 فیلم دیدم، البته چند فیلمی كه وجه داستانی داشتند را به حساب نیاوردم. خود این حجم تولید بسیار خوشحال كننده است.  فیلم های خوب زیادی دیدم كه لحظه های درخشانی داشت؛ ولی فیلمی كه شگفت زده ام كند، ندیدم. به لحاظ موضوع یا پرداخت، كار خوب كم نبود، اما در كلیت فیلمی از نوع سیانوزه كه مرا به وجد بیاورد، ندیدم. البته در هیأت انتخاب آدم فیلم ها را بیش تر بررسی و مقایسه می كند و متاسفانه راحت و بی واسطه فیلم نمی بیند.

جدا از احساس و علاقه شخصی، با فاصله كه نگاه می كنی، به چه جریان هایی از نظر موضوع و ساختار و نگاه فیلم ساز و نوع فیلم ها برخورد می كنی ؟

می خواهم اینجا آمارهایی بدهم كه شخصا درآورده ام و حتما بی خطا نیست، ولی صورتی از ماجرا را نشان می دهد. از تعداد 501 فیلم، 79 فیلم، پرتره یا در باره یك شخص بود، كه اغلب هم خیلی وارد شخصیت نمی شد. 95 فیلم به موضوع میراث فرهنگی برمی گشت كه بیش تر به آداب و سنن و مراسمی چون عاشورا و حواشی آن، و كم تر به بناها مربوط بود. 63  فیلم اجتماعی بود. مثلا" فیلم تو ( درخیابان های ناتمام) را بیش تر فیلم اجتماعی و كم تر فیلم تهران می دانم. 23 فیلم به محیط زیست مربوط بود. 14 فیلم  رویكرد به مسائل بین المللی و خارج از ایران داشت، لبنان و فلسطین و بوسنی و عراق. 12 فیلم رویكردی سیاسی اجتماعی داشت. از این 12 فیلم، 8 فیلم گزارش های سفر رییس جمهور بود كه در دفنر رییس جمهوری ساخته شده بود و از 5 فیلم باقیمانده هم فقط یك فیلم به معنای درست و واقعی ویژگی و كاركرد سیاسی داشت كه فیلم 444 روز محمد شیروانی بود. واقعا" این سوال با من باقی ماند كه در جامعه ای كه از نظر سیاسی در تب و تاب است و تحولات زیادی دارد ، چرا از 501 فیلم، تنها پنج فیلم سیاسی بود؟ 189 فیلم دیگر هم به  مسائل مختلفی  می پرداخت. مثلا" 13 فیلم راجع به تهران بود و 13 فیلم هم به موضوع جنگ برمی گشت،6 فیلم به سینما مربوط بود، 5 فیلم رویكرد صنعتی داشت و چند فیلم هم مستند تجربی بود.

از این آمار سوال هایی دیگری هم بیرون می آید. مثلا چرا 95 فیلم راجع به میراث، آن  هم بیشتر در فضای محرم و عاشورا، ساخته شده است؟

شاید به این علت كه این فیلم ها حمایت می شوند و سرمایه گذار دارند. مثل فیلم های دینی كه اخیرا" در هیأت انتخاب جشنواره رویش دیدم و عمدتا" در حوزه  هنری تهران و شهرستان ها ساخته شده بود.

ضمن ارج نهادن به سنن و آداب مردم این سرزمین، به نظر من علت ساخته شدن این همه فیلم در باره میراث و آیین ها سهل فرض كردن فیلم سازی از چنین موضوع هایی است. واقعه ای در جریان است و دوربین به دست می گیریم و فیلم ساخته می شود! خیلی از فیلم های میراث در شهرستان ها ساخته شده بود، كم تر فیلمی دیدم كه در باره شهر خاصی در زمان حال یا در باره وضعیت كنونی منطقه ای از ایران باشد. 79 فیلم پرتره هم همین وضعیت را دارد.آدم ها جذابند و كار هم راحت است. از همین جا می رسیم به این كه حداقل یك سوم فیلم ها در فضای آسان گیری فیلم سازی مستند ساخته شده اند.

احساس دیگر من این است كه شاید آدم های جامعه ما دارند در فردیت و انزوای خودشان فرو می روند. بنابراین رابطه شان با جامعه كم می شود و نگاه كلان تر به موضوعات جامعه دیده نمی شود. در یك بررسی دیگر، ساختار 51 فیلم را كاملا" تلویزیونی دیدم كه بعضی شان جذاب هم بودند، اما كارشان بیش تر اطلاع رسانی بود و به نظر من جای نمایش شان در جشنواره نیست. وضع دیگری كه خیلی مرا آزار می داد، گفتار نداشتن خیلی از این فیلم ها بود. اطلاعات لازم به ما داده نمی شد.

با قصد و غرض گفتار نداشتند یا متوجه اهمیت آن نبودند ؟

واقعا نمی دانم، شاید هم تصاویری گرفتند و دیدند كه جشنواره ای هم هست؛ فیلم شان را فرستادند، سنگ مفت گنجشك مفت.

اما من فكر می كنم در مورد این گونه فیلم ها، مشكل این است كه فیلم ساز موقع ساختن فیلم، نه سفارش دهنده مشخص و مطلعی دارد و نه به مخاطب معینی فكر می كند. در خلاء كار می كند.

شاید در باره بعضی فیلم ها این كمبود اطلاعات مهم نباشد، ولی من در باره فیلم هایی صحبت می كنم كه موضوع اصلی شان جغرافیا و مكان خاصی است و ما كنجكاو می شویم كه آن مكان و جغرافیا را بشناسیم، و نمی شناسیم. مثلا  نمی دانستم غاری كه در فیلم می بینم در كجای ایران واقع شده است.

بعضی از فیلم ها هم  برای كاربردهای خاصی ساخته شده بودند، مثلا" كاربردهای صنعتی یا برای شهرداری تهران. فیلم ساز این فیلم را می آورد جشنواره، در حالی كه در جشنواره فیلم ها در فضای غیر كاربردی و متفاوتی دیده می شوند. البته  برخی از این فیلم ها به لحاظ موضوع با تدوین دیگری می توانست برای جشنواره بسیار هم جالب باشد، مثل فیلم آن سوی بزرگراه ساخته همكار خوبم ناهید رضایی. حالا صحبت از خانم ها شد بگذار آمار دیگری بدهم، شاید به فضای دیگری برسیم : از 501 فیلم، كارگردان 406 فبلم مرد و كارگردان 63 فیلم زن بوده و 32 فیلم دو كارگردان داشته است.

فكر نمی كنی كاری كه تو با فیلم های جشنواره كرده ای و آماری كه به دست می دهی، كار كارشناسانه ای است كه هر سال باید در مدیریت و تشكیلات جشنواره صورت بگیرد و بعد هم در فضای سینمای مستند عرضه شود ؟

من هم فكر می كنم كه هر سال باید فیلم ها از هر نظر تجزیه و تحلیل شوند. تولیدها چه قدر به بخش خصوصی و چه قدر به بخش دولتی مربوط بوده؟ چه نسل هایی دارند فیلم می سازند؟ فیلم چندم فیلم ساز است؟ موضوع ها و شیوه ها و رویكردهای تازه فیلم سازی هر سال باید تفكیك و شناخته شوند. مركز گسترش برای داشتن چشم انداز و برنامه ریزی كارهایش حتما" به این اطلاعات نیاز دارد. مثلا" در بخش جایزه ها باید به توان فیلم های مستندمان توجه كنیم. امسال  فیلم های زیر 30 دقیقه 339 تا بود، فیلم های از 30 تا 50 دقیقه 103 تا، ز 50 تا 60 دقیقه 32 تا و از 60 دقیقه به بالا 27 تا. به نظر من ظرفیت و توان سینمای مستند ما طوری نیست كه ما در بخش ملی، فیلم های بلند و بالای 60 دقیقه مان را جدا كنیم و جایزه جدا بدهیم. خیلی از این 27 فیلم بالای 60 دقیقه فیلم های بلند متناسبی نیستند و اتفاقا" مشكل شان همین بلند بودن و كش داده شدن شان است. حتی عیب و ایراد اصلی فیلم های كوتاه و میان مدت ما هم همین كش پیدا كردن و تدوین شان بود. فیلم مستند بلند از قرار و قاعدتا" به این منظور ساخته می شود كه مخاطب این انگیزه و علاقه را پیدا كند كه از خانه بیرون بزند و ترافیك شهر را طی كند و پول بدهد و این فیلم ها را در یك سالن عمومی ببیند. پس فیلم باید جذاب و موجز و فشرده باشد تا چنین كششی ایجاد كند. جدی گرفتن فیلم بلند درست است، اما باید به ظرفیت هامان هم نگاه كنیم. با توجه به آماری كه از فیلم های با زمان های مختلف دادم، واقعی ترین و موثرترین تقسیم بندی را دو بخش كردن فیلم ها به زیر 50 دقیقه و بالاتر از 50 دقیقه می دانم. ما در بخش فیلم های 60 دقیقه و بالاتر، از میان 27 فیلم 10 فیلم را كاندیدا كردیم و از خیل عظیم فیلم های باقیمانده هم 50 فیلم را؛ كاری كه اصلا" درست و منصفانه نیست. خوشبختانه مدیریت جشنواره بهتر از ما به این مساله توجه داشت كه نشان آن را امسال در  دو بخش كردن جایزه های فیلم های زیر 60 دقیقه دیدیم.

به نظر می رسد فضایی از سینمای مستند كه در جشنواره  ای سینمایی مثل همین جشنواره سینما حقیقت لطمه می خورد و دیده نمی شود، فیلم های رسانه ای یا كاربردی و عموما" فیلم های موضوعی است.

همین طور است. مثلا" از 95 فیلم میراث چند تاشان می توانند به چنین جشنواره ای كه جشنواره موضوعی نیست، راه پیدا كنند؟ بنابراین فیلم های زیادی كه در چارچوب موضوعی و كاربردی  فیلم های خوبی اند، درست دیده و انتخاب نمی شوند. در باره این موضوع ها ما باید جشنواره های پایدار داشته باشیم تا در طول زمان به تعریف درست سازوكارشان برسند و تأثیر خودشان را بگذارند، نه مثل جشنواره "یادگار" كه موثر هم بود و با كمك مطبوعات توجه جامعه را به مقوله حفظ میراث فرهنگی جلب می كرد، اما بعد از دو سه سال در كشوری با این تاریخ و وسعت آثار فرهنگی نمی دانم به چه دلیل و نیتی تعطیل شد.

البته گاهی هم در همین جشنواره های سینمایی و تخصصی، فیلم های با موضوع های مغفول و كم تر دیده شده، درست به خاطر همین تازگی موضوع هاشان برجسته می شوند و جلو می افتند. مسئله عمومی تری كه می خواستم نظرت را در باره اش بدانم ، ارتباط فضای جشنواره با باقی جریانات سینمای مستند از جمله تولید و عرضه و نمایش و بازار و فضای نقد و بررسی فیلم ها و جریانات فیلم سازی در این سینما است.

به نظر من بخش بازار جشنواره است كه به چرخش اقتصادی فیلم مستند كمك می كند. از طریق ساز و كارهای بازار فیلم ساز  می تواند اقتصاد كارش را تعریف كند، فیلمش را بفروشد و برای تولید آینده اش جذب سرمایه كند. از طریق بازار، فیلم ساز می تواند خودش را در بازار جهانی محك بزند و جایش را به تدریج پیدا كند. جایزه، مزه فضای نمایش جشنواره است و دو روز بعد هم همه یادشان می رود كه چه كسی جایزه گرفت. مگر IDFA  چند جایزه اصلی دارد؟ بخصوص در كشور ما با توجه به رویكرد تلویزیون به سینمای مستند و مشكل فروش و عرضه فیلم مستند، بازار  بسیار مهم و حیاتی است. درمورد نقد و بررسی به نظرم بخشی به مطبوعات بر می گردد و انتظار من این است كه مطبوعات در طول جشنواره با توجه به نقش و اهمیت سینمای مستد در رشد جامعه بیش تر از اینها جریان سازی كنند. با آن كه می دانم مدیریت جشنواره با توجه به مشكل نمایش برای فیلم های مستند علاقمند است فیلم های بیشتری را به نمایش بگذارد، اما در روزهای جشنواره جای گفتگوی مستند ساز با مخاطبش بسیار خالی است. فراموش نكنیم یكی از مشكلات رشد سینمای مستند ما عدم رابطه فیلم ساز و مخاطب است. 

یك مشكل دیگر جشنواره های ما هم این است كه در نبود امكان های جاری نمایش فیلم، جشنواره به فضای اصلی دیده شدن فیلم ها تبدیل شده، كه باعث می شود فیلم ساز، دور از اقتصاد كارش و دور از امكان نمایش مناسب فیلمش، حرص نمایش فیلم در جشنواره پیدا كند، به ساختن فیلم های جشنواره ای گرایش پیدا كند، از مخاطب واقعی اش دور بیفتد و با موفق شدن یا شكست خوردن، دائما" سرد و گرم شود.  

حرف دیگری مانده كه بخواهی مطرح شود ؟

جشنواره فیلم مستند از آرزوهای من بود. به عنوان یك مستند ساز و علاقمند به این سینما به همه بانیان و دست اندركاران جشنواره سینما حقیقت مخصوصا آقای آفریده، دست مریزاد و خسته نباشید می گویم. یادمان باشد این دومین دوره جشنواره بود. من امیدوارم با همكاری بیشترمدیریت جشنواره و  نهادهای صنفی سینمای مستند سالهای خوبی را پیش رو داشته باشیم. وظیفه ماست كه همگی كمك كنیم تا جشنواره سینما حقیقت آن چنان ریشه ها و پایه های محكمی پیدا كند كه خدای ناكرده با تغییر مدیریت همه چیز به باد نرود.

 

(انتشار اول این گفت و گو در ماهنامه "فیلم"، آذر ماه 1387)

   

 

 

 

 

  

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]