|
یك جور روی كاغذ فكر كردن برای یك طرح مستند آن مرد وجود دارد ... هادی مقدم دوست تجربه جالبی برایم پیش آمد و گمان می كنم كند و كاو در این تجربه به عنوان یك مدخل برای ورود به نگارش ( و یا شروع پرورش یك فكر برای فیلم مستند ) جالب و درس آموز باشد . خیلی وقت پیش كه سایت "پیك مستند" قالب خود را عوض نكرده بود و یك قالب قدیمی با رنگ های كهنه داشت . دو سه تا عكس بالا سر لوگوی خود داشت كه هنوز همه آن عكس ها در تركیب قالب جدید هم وجود دارد . اما عكس مورد نظر من همان عكسی است كه از زاویه بالا یك خیابان را نشان می دهد كه آدم ها از روی خط عابر پیاده رد می شوند و پشت سر آنها ماشین ها پشت چراغ ایستاده اند تا آدم ها رد شوند .
شما آن عكس را دیده اید و من هم دیده ام. اما در آن عكس چیزی دیده ام كه مرا خیلی متحیر می كند . اولین كاری كه می كنید این باشد : راست كلیك كنید و آن تكه از عكس را سیو كنید ... خوب به آن دقت كنید ... عكس را دو نیمه كنید ... نیمه راست را نگاه كنید ... حالا دوباره عكس را از بالا دو نیمه كنید و نیمه پایین را نگه دارید ... یعنی تكه ای كه آدم ها در آن حضور دارند ... حالا به میان آن كپه جمعیتی كه در عكس حضور دارند نگاه كنید ... به لابلایش نگاه كنید ... خوب كه دقت كنید چهره یك آدم را می بینید ... من آن آدم را می بینم و برای او تعاریف واضح و مشخصی دارم ... شخصیت پردازی اش كرده ام و فكر می كنم طیف و طبقه و منش و خلق و خوی او را می شناسم ... فكر می كنم او یك لوله كش گاز عصبی است كه برای گریز از عصبیت به اعتیاد روی آورده است و می دانم که سال به دوازده ما سرماخوردگی دارد و از سینوزیت مزمن همواره آزار می بیند و از آنهایی است که پشت موتور تابستانها هم هدبند به پیشانی می بندند . مدت های زیادی شاگردی كرده و چون جاه طلبی دارد استاد كار را رها كرده تا خودش مستقلا كار بگیرد .در شغلش ( لوله کشی گاز ) بیشتر تخصص جوشكاری دارد و سر از هندسه و فن و فنون لوله كشی سر در نمی آورد . البته آنقدرها هم جوشكار واردی نیست اما لوله های دو وچهار را خوب جوش می دهد و لی آنقدر اعتماد بنفس ندارد كه بتواند به عسلویه برود و آنجا جوشكار صنعتی بشود و یا در همین تهران بالای اسكلت ساختمان كار جوشكاری كند و یا اینکه در یک آهنگری در و پنجره درست کند . او سر خوردن جالکترود مذاب بر روی سطح در حال دوران لوله های گاز – مخصوصا لوله های دو – را دوست دارد . عاشق ریختن تفاله های جوشکاری با زدن تقه ها از یک همچه سطحی است. عاشق این است که سیگارش را با سرخی روی این سطح نیمه مشتعل روشن کند علت جدایی اش از استاد هم این بوده كه استاد همیشه می خواسته كار جوشكاری را بغیر از مواردی كه خوب و تمیز در نمی آمده به نام خود تمام كند و دانستن حقیقت اینكه استاد زیاد آدم لایقی نیست و بی هوده به او پول می دهند و او را تحسین می كنند او را رنج می داده و خودش را از او لایق تر می داند و عقیده دارد كه او مستحق تر از استاد است . مستحق تحسین . مستحق دستمزد. اما از وقتی كار را رها كرده حتی یك كار هم پیدا نكرده . این روزها كمی بیشتر تریاك می خورد و از اینكه استاد را هنوز سر كار می بیند حرص می خورد و بیشتر پشیمان است و دلش می خواست كه استاد او را آبرومندانه برگرداند. اما استاد عین خیالش نیست . او بیشتر از همیشه سرش كار ریخته ... بیشتر از همیشه تریاك می كشد و بیشتر از همیشه به عباس بی توجه است! ............ الف : چه كارهای جالبی می شود كرد ؟ آیا ممكن است واقعا همچه آدمی در دنیا وجود داشته باشد ؟ از كجا می توانم بفهم ؟ ... آیا می شود با یك آگهی در روزنامه او را پیدا كرد ؟ اگر بشود با یك آشنا به فتوشاپ مشورت كنم و عكس او را به كیفیت قابل قبولی برسانم می توانم تحت عنوان گمشده عكس او را در روزنامه چاپ كنم و به كسی هم نگویم كه او فقط یك تصویر درك شده از لابلای قدری رنگ و سایه است ... من نقدا معتقدم آن مرد وجود دارد ... اگر پیگیر باشم و سماجت كنم و انرژی مصرف كنم او را پیدا می كنم و می بینم كه او واقعا یك جوشكار است ... امیدوارم وقتی به پستش بخورم كه تریاك را ترك كرد باشد و به مقامی از اعتماد بنفس رسیده باشد كه با رضایت تمام جلوی دوربین بگوید كه تریاك می كشیده و حالا تركش را توفیقی بداند كه عنوان شدن سابقه اش در او ایجاد ترس و شرم و لكنت نكند تا من هم خیالم راحت باشد كه او می توان حرف هایش را جلوی دروبین بزند ... باید همین الان با آقای كلانتری تماس بگیرم و نسخه بهتری از عكس را بخواهم ... شاید خود هم در فابل d/hady توی مجله آن را داشته باشم ... ادامه دارد ... |
|
|