|
«مستند گزارشی» یا «گزارش واقعیت» یادداشتی از فرشاد فداییان، مستند ساز
سینمای مستند، با هر تعریف و تبیینی، بی گمان نوعی «گزارش» است. برخی، مستند ها را به « نوع» های «شاعرانه»،«قصه پرداز»، «گزارشی» و ...تقسیم می كنند. مستند های زیادی را نمی توان سراغ گرفت كه منحصراً خصیصه ای را كه به آن خوانده می شود باز تاب دهد.معمولاً هیچ مستند سازی از پیش اراده نمی كند در فلان نوع مستند، فیلم بسازد مگر به تكلیف. یك اثر مستند می تواند به جای آن كه فقط «شاعرانه»،«افشا گر»و یا «برانگیزاننده» و ... باشد.می تواند همۀ این ها و یا چند تای از این ها و یا کمی از این و یا کمی از آن باشد! واساساً این تقسیم بندی ها (به سلیقه ی من) پیش از آن كه ماهیت و گرایش مسلط یك اثر را( با هر سمت و سویی) باز گو كند نوعی آسان سازی در دسته بندی آثار مستند است در عرصه ی پژوهش و نقد. بدیهی است اشاره های آمده در این مطلب،متوجه مستند هایی ست با مو ضوع انسان و مناسبات او با دنیای پیرامونش. شما از تلویزیون می شنوید و می بینید:«گزارش خبری» و یا« تفسیر خبر». در فرهنگ لغت می خوانید : گزارش یعنی خبر دادن و در عین حال تفسیر و تبیین كردن. در حالی كه ظن رایج از «مستند گزارشی» این است كه شما فقط موضوع را «منعكس» می كنید، « شرح» نمی كنید. به نظر می رسد معنای یك واژه، گاه می تواند هم دو پهلو و هم متفاوت باشد و گاهی هم نقیض خود را معنی دهد و این همان سردر گمی دائمی و ناروشنی بحث انگیزِ معناهای «واقعیت» و «حقیقت» در فیلم مستند است. كدام «مستند گزارشی» ست كه «جهت» نداشته باشد ؟ وقتی شما « جهت دار» بودن و « غرض» داشتن را وارد مقوله مستند می كنید، قصد تبیین «واقعیت به خودی خود» را دارید یا « واقعیتِ مصنوع خود را»؟ و یا یكی از این دو را؟ اگر بخواهیم هر اندازه و با هر ترفند و ابزاری - مخفی و آشكار- خودمان را به نوعی از مستند نزدیك كنیم كه واقعیت را برای مخاطب، باور پذیرتر كند، گره از كار خود باز نكرده ایم. شاید زمانی كه هنوز شناخت ما از كاركرد هدفمند ابزار سینماتوگراف، ناچیز و ناقص بود و همه پیش از آن كه به كاركرد غایی این ابزار آگاه باشند حیران و گیجِ خودِ « پدیده ی تازه یافته» بودند، تصاویری مثل «عبور قطار»،«خروج كارگران از كارخانه» و نمونه های بسیار ی از كارهای اولیه لومیرها و دیگران، از جمله نمونۀ ایرانی آن « عبور مظفر الدین شاه و همراهان باكالسكه»، به «حقیقتِ مستند» و «مستندِ واقعیت گرا» نزدیك تر بود. مخاطبان امروز، شاید اقبالی به چنین مستند هایی از خود نشان ندهند. این مخاطبان عمدتاً به جهتی و غرضی تكیه دارند و همواره بازتاب واقعیت را توام با داوری می خواهند؛ از این رو عادت كرده اند كه هر مستندی را بر مبنای قالب های آسان/فهم و القا شده، تماشا كنند. اگر تنها از نقطه نظر«گزارش وقایع» به مستند های گزارشی نگاه كنیم، پرسش های بسیاری پس از دیدن نمونه /ساخت و ساز های تلویزیونی مستند و یا شبه مستند، برای مان مطرح می شود كه از پسِ آن می توان به ماهیت شك پذیر و «قلب» بودن بسیاری از این «مستند» ها و «گزارش»ها پی برد. بیرون از این دایره، امروزه برای جذاب كردن آ ثار غیر مستند، عناصر و مؤ لفه های سینمای مستند را زیركانه به كار می گیرند، و موارد زیادی هم هست که مستند ها را دراماتیزه و با عناصر نا همجنس این نوع سینما در هم می آمیزند و همۀ این ها برای آن است كه سینمای مستند را خواسته یا ناخواسته به دنیای فانتزی، ابزار ایدئولویك و حُقنه تبدیل كنند. پرسش این است كه ما در یك فیلم مستند چه می كنیم و از مخاطبمان چه می خواهیم؟ می خواهیم واقعیت را آینه وار ببیند و به شناخت برسد و داوری كند؟ می خواهیم نگاه ما را از«واقعیت مصنوع و خود ساخته» بشناسد و داوری كند؟ می خواهیم شریك عواطف، احساسات و هیجانات ما در مواجهه با واقعیت شود؟ می خواهیم داستان «واقعیت» را با روایت «ما» ببیند؟ در همۀ این پرسش ها «من» یا «ما» را داریم؛ این كه آ یا می توان از این ضمیرهای ناگزیر رها شد؟ باید گفت نه نمی توان! «حس»های ما که از «مغز» ما فرمان دریافت می کنند، ارگان هایی از مجموعه ی «ما» هستند که همانند خود دوربین، واسطه هایی خطاكار، وابسته و البته ناگزیرِ ارتباط دهنده ی ما با جهان بیرونی اند و این ها را به جمع صافی هایی كه به مدد آن ها با همین جهان/واقعیت، مرتبط می شویم اضافه كنید ، آن گاه خواهید فهمید که مخاطب بی نوا، چه تصویر مخدوشی را به عنوان فرآورده مستند از ما دریافت می کند؟ بنابراین طرحِ«انعكاس بی كم و كاست، بی طرفانه و امین واقعیت» به عنوان خصیصه ای از سینمای مستند، جای تردید دارد. ما جهان «خودمان» را-دروغ یا راست، كمی دروغ ویا كمی راست- به مخاطب می دهیم. ما چه اندازه به تفكر و عواطف خود اعتماد می كنیم و باورشان داریم؟ ما چه اندازه راست می گوییم؟ «بازتاب جهان پیچیده انسان وهستی» با «واقعیت آن» به واقع یكی است؟ گاهی بازتاب، خود، نوعی بازسازی ست و معنای بازسازی واقعیت در سینمای مستند را چگونه می شود تبیین كرد؟ خلاقیت نیز با همه ی جذابیت ها و هوش ربایی هایش آیا به كم رنگ كردن و یا پر رنگ كردن واقعیت مستند منجر نمی شود؟به راستی چه دشوار است گزارش انسان و جهان به مدد تصویری از جنس خود انسان و جهان مستقل از انسان. بعد ازمتجاوز از یك سده، سینمای مستند گزارش دهنده، منظر قانع كننده ای از این جهانِ جنگ و سیاست و فقر و بی عدالتی از خود بر جای نگذاشته است.آنچه بر جای مانده، قانع كننده نیست. هر چه از گذشته دورتر می شویم به سوء استفاده از این ابزاربیش تر بر می خوریم و هر چه زمان بر این آثار می گذرد به رغم ارزش هایی كه از جهاتی پاره ای ازآن آثار از آن ها بر خوردارند، سهل انگاری ها و وابستگی ها در نحوه گزارش واقعیت را در بسیاری شان می توان دید. از سویی، جهان سرمایه و ایدئولوژی، چون می داند-به رغم دیجیتالیزه و فراگیر شدن این ابزار-كار كردن در این عرصه، سرمایه و قدرت می خواهد و اوست كه عنان سرمایه وقدرت بر آمده ازآن را در كف دارد، برای جهت دادن، تبلیغ، انحراف و ایجاد سلیقه و تفكر مطلوب، سینمای مستند و عرضه آثار مستند را غالباً در نظارت و كنترل خود دارد و از سویی دیگر، سینمای مستند به عنوان شكلی از بیان واقعیت، تناقضی حل ناشدنی را همواره در ذات خود یدك می كشد كه او را دربی طرف ماندن عاجز كرده است. با شروع عمل در این نوع سینما، تناقض آشكار می شود: وقتی نگاه شما، دوربین شماست و دوربین شما«جمع نگاه و دوربین»، از داوری در امان نیستید تا وقتی كه پشت به دوربین نرفتید اتفاقی نمی افتد. تناقض آنگاه رخ می دهد كه پشت دوربین می روید و «جهان خود» را نظاره می كنید و نه « جهانی كه هست.» وقتی شما هستید كه جهت نگاه مخاطب را از چیزی به چیز دیگر بر می گردانید،شما هستید كه در مواجهه با واقعیت، زاویه می گیرید و یا از واقعیت« بسته» یا «باز»استفاده می كنید. شما هستید كه مخاطب را كشان كشان به دنبال خود از این مكان به آن مكان می دوانید. طول زمان نگریستن به واقعیت ها را كم یا زیاد می كنید. در جه ی خاصی از رنگ و نور را برای نمایش واقعیت برمی گزینید؛ شكل ویژه ای از كنار هم قرار دادن واقعیت ها را در نظر می گیرید؛ حتی اگر استفاده ازمو سیقی، صدا و كلام را هم كنار بگذاریم «شما» به جای مخاطب داوری كرده اید. « شما»، «توجه»، «عاطفه» و پیش ترمی روم، «نحوه دیدن» و« چگونه دیدن» را برای مخاطب تان طراحی و زمینه سازی كرده اید و در نتیجه این ها بستری است برای ایجاد نوعی نتیجه گیری و داوری. به این ترتیب حتی اگر شما بخواهید صرفاً جهان را «گزارش» بدهید! و داوری را به مخاطب واگذارید خواه نا خواه به ورطه ی شرح و تفسیر می افتید و چون خودِ شما هم انسانی اجتماعی متعلق به نوعی زندگی و نوعی تفكر در جغرافیای سیاسی خاصی هستید: دولتی دارید، مذهبی دارید، زبانی دارید، شهری دارید، و چیز هایی دارید، و چیز هایی ندارید، ناگزیر از داوری به گونه ی خود هستید؛ آن نوع داوری كه مال شماست و یا به شما سفارش، توصیه و گوشزد شده است. بنا بر این من به سینمای مستند بدون هر گونه صفتی باور دارم ودر تعریفی دو پهلو، آن را«گزارش واقعیت» می دانم چرا كه خود نیز، دیری ست در این دایره سر گردانم.
|
|
|