خوب نظاره کنید!

روبرت صافاریان

دیشت شب سینما وریته بود. ساعت هفت‌ونیم نمایش فیلم‌های پرتره استراوینسکی، بچه‌ها نگاه می‌کنند و موزهای جزیره قناری از ساخته های ریچارد لیکاک بود با حضور خود او پیش و پس از جلسه نمایش و سپس فیلم سینما وریته: تعریف لحظه، کار پیتر وینتانیک درباره تاریخچه جنبشی که همزمان در فرانسه به نام سینما وریته، در آمریکا به نام “سینمای مستقیم” و در کانادا و کشورهای دیگر با نام‌های دیگر سر برآورد و سبک جدیدی از فیلمسازی را نه تنها درحوزه سینمای مستند بلکه در سینمای داستانی نیز رواج داد.

حرف‌های ریچارد لیکاک پیش از نمایش فیلم‌هایش به شکل ساده‌ای هدف این گرایش فیلمسازی را بیان می‌کرد. به گفته او هدف این بود که دوربین به نظاره رویدادها بپردازد و آدم‌ها را در جریان کار و زندگی و کشاکش نشان بدهد. رویداد ذاتاً پیش‌بینی‌ناپذیر است و فیلمساز نمی‌داند داستان فیلم به کجا می‌رود و چگونه به پایان می‌رسد. پرهیز از سه‌پایه و نورپردازی، پرهیز از مصاحبه و پرهیز از گفتار سنگین اصل‌هایی بودند که این نوع فیلمسازی بر آنها استوار بود و همه اینها در خدمت همان اصل اساسی بودند که کار دوربین و فیلمساز نظاره کردن است، نه داوری و داوری باید به عهده تماشاگر گذاشته شود. هر چیزی که مانع این نظاره می‌شود باید کنار گذاشته شود. فیلم باید نیروی خود را از تصویر و صدای زنده بگیرد و شبیه جلسه سخنرانی نباشد. هدف اصلی به وجود آوردن “احساس بودن در مکان” رویداد است.

اینکه این اصول تا در جریان گسترش جنبش فیلمسازی مستقیم چگونه متحول شدند و فیلمسازان معتقد به این جریان تا چه اندازه آنها را رعایت کردند، موضوع این نوشته کوتاه نمی‌تواند باشد. امّا همین قدر بگویم که در همین فیلم‌هایی که این چند روزه از لیکاک دیده‌ایم و بخصوص در فیلم بچه‌ها نگاه می‌کنند که درباره تبعیض نژادی در آمریکاست، گفتار نقشی در بیان موضع فیلمساز ایفا می‌کند و سال‌ها بعد لیکاک فیلمی می‌سازد که تماماً مصاحبه است. امّا تماشای این فیلم‌ها به ما یادآوری می‌کند که با مشاهده هوشمندانه رویداد چه تاثیر نیرومند و یگانه‌ای می‌توان گذاشت، تاثیری که ذاتاً با تاثیر فیلم‌هایی که بازی می‌شوند فرق دارد. لیکاک می‌گفت هرگز صحنه را نچیده است، هرگز به کسی نگفته است کاری را دوباره بکند، چون همه اینها کار را خراب می‌کنند. کسی که کار ساده‌ای را تکرار می‌کند، تمام تلاش خود را می‌کند آن را به بهترین وجه انجام دهد و همه چیز نابود می‌شود.

لیکاک درباره تدوین این فیلم‌ها چیزی نگفت. امّا نگاهی به خود فیلم‌ها به ما می‌گوید که تدوین این فیلم‌ها مثل همه عوامل دیگر در خدمت این است که سوژه را خوب ببینیم. طبعاً این کار با در آوردن قسمت‌های بد انجام می‌شود. حالا این نوع تدوین را مقایسه می‌کنم با سلیقه‌ای که در سال‌های اخیر تحت تاثیر تلویزیون ماهواره‌ای و سینمای اکشن در زمینه تدوین در مستندسازان و تدوینگران ما شکل گرفته است. این تدوین بیش از هر چیز در خدمت این است که نگذارد محتوای تصویر را خوب ببینی. هر طمانینه و هر مکثی که قدری بیش از چند ثانیه طول بکشد به منزله اتلاف وقت تلقی می‌شود. نماها بارها و بارها کوتاه و کوتاه‌تر می‌شوند تا “ریتم فیلم دربیاید”، غافل ازاینکه ریتم فیلم بیش از هرچیز به ریتم رویداد، و ریتم ذهنِ ناظر ارتباط دارد. به گمانم تدوین امروز ما فرصت دیدن و خوب دیدن و نظاره کردن را از بیننده سلب می‌کند و بسیار مستبدانه به بیننده می‌گوید چه چیز را ببیند و باز بدون اینکه هنوز از دیدن فارغ شده باشد، او را به دیدن چیز دیگری دعوت می‌کند. این گونه تدوین می‌خواهد با تدوین ریتم ایجاد کند نه اینکه ریتم رویداد را در آورد، می‌خواهد به هر قیمت کاری بکند و لذا نمایشی و شو می‌شود و از فهم رویداد دور می‌افتد. البته، این حرف‌ها راجع به همه تدوینگران و تدوین همه فیلم‌ها نیست. غرض اشاره‌ای است به یک سلیقه و گرایش عمومی که در آن ارزش خوب نظاره کردن فراموش شده است.

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]