|
راستی خیابان های ناتمام درباره رابطه تهران و شعر چه میگوید؟ روبرت صافاریان فیلم پیروز درباره تصویر تهران در شعر معاصر نشان داده شد. میدانیم این فیلم یکی از فیلمهای پروژهای است که فیلمهای دیگر آن درباره تصویر تهران را در هنرهای دیگر هستند. سختترین این کارها احتمالاً همان فیلمی است که به نام در خیابانهای ناتمام دیدید. من فیلم را سه بار دیدهام؛ احساس من بعد از نخستین تماشای فیلم این بود که با کاری گسسته، کاری که به هدفی که پیش روی خود نهاده (یا شاید ننهاده؟) نمیرسد و به وعدهای که میدهد وفا نمیکند. فیلم به خاطر ریتم خوب، مصاحبههایش با شاعران گوناگون و تکههای آرشیوی از تشیع جناره شاعران مشهوری چون شاملو و فروغ، بیننده را نگاه میدارد و موفق میشود عیب اصلی خود را که همانا ناتوانی در پرداختن به موضوع اصلی خود و گفتن چیزی بدیع در این زمینه است بپوشاند. در تماشای دوّم و سوّم کوشیدم با نگاهی اندکی تخصصیتر ببینم این اشکالی که در فیلم میبینم ناشی از چیست. یادداشتهای پراکندهای که میخوانید محصول این کوشش هستند: ــ مشکل فیلم شاید ذاتیِ موضوع فیلم باشد، یعنی دشواری یافتن معادلهای تصویری برای شعر که صرفاً مصورسازی واژگان شعرها نباشد، تکراری نباشد، و ... که کار سهلی نیست، ولی از ابتدا باید فکری به حالش میشد. ــ پرهیز فیلمساز از اندیشیدن به ساختاری منطقی برای فیلم که هم شاید ناشی از کمبود یافتن ارتباطات منطقی بین عناصر موضوع در مرحله پیش از فیلمبرداری باشد و هم (که مهمتر است) از واهمه فیلمساز در لایهای عمیقتر از “گزارشی شدن” یا “فنی شدن” یا “بیحسوحال شدن” فیلم آب میخورد. حتی ممکن است در مرحله تحقیق چنین ساختاری به دست آمده باشد، امّا در فیلم نهایی این ساختار غایب باشد. این امر از یک رگه یا گرایش سرشتی که در واژههایی مانند “رها” و “یله” و “دل سپردن” بروز پیدا میکند، ناشی میشود که در برخی فیلمهای دیگر پیروز (مثل غرقاب و تهران چند درجه ریشتر) مفید بوده و در مواردی مثل این فیلم تاثیر منفی داشته است. ــ فیلم در بسیاری جاها موضوع خود را نفی میکند و به جای اینکه به تهران در شعر بپردازد از نبود تهران در شعر میگوید، مثلاً در مورد غیبت تهران در شعر شاعران شاخص شعر نو مانند شاملو و اخوان (با وجود این بخشهای قابلتوجهی از فیلم به آنها اختصاص یافته است) و نیامدن تصویر تهرانِ انقلاب در شعر سخن میگوید. ــ اشکال دیگرِ کار به گمانم ضعف ارتباط بین گفتار (اعم از گفتار فیلمسازِ راوی یا متن شعرها) با تصاویر است. نمونه بارزش گفتار بیارتباطی گفتار آخر فیلم با تصاویر مترو یا کلام شعر فروغ با تصاویر مردی بچه به بغل کنار خیابان است. گاهی هم یک جمله یا عبارت با تصاویر ارتباط دارد، امّا باقی گفتار و بخصوص برخی عبارات و کلمات روی تصاویری میافتند که کاملاً بیربطند. (میتوان بحثی منطقی را درباره نوع ارتباط گفتار با تصویر باز کرد. میتوان به گفتاری قائل شد که آشکارا به تصاویر بیارتباط است یا غیرمستقیم به آنها مربوط است، امّا در اینجا کوششی برای مربوط بودن در کار است که به هدف نمیرسد). گاهی هم در پی یافتن پیوند، نوعی مصورسازی که معنای استعاری و چندلایه واژه در شعر فدای معنای ارجاعی آن میشود مانند کلاغ و زمستان و ... بخصوص این آخری. من گمان نمیکنم شعر اخوان هیچ ارتباطی با زمستان داشته باشد. زمستان در اینجا یک وضعیت اجتماعی نامطلوب است. ــ اواخر فیلم که بیشتر شعر شاعران جوان خوانده میشود و بعضی جاها با تصویرسازیهای مناسب همراه است، در مجموع موفقتر است، البته به جز فصل پایانی که گفتم. ــ تصاویر تشییع جنازه شاعران حداکثر رابطه قشر خاصی از تهرانیان با شاعرانشان است. و تصاویر فیلم خشت و آینه یا سلام سینما که آن هم نیست. در این فیلم، بر خلاف ریشتر، از تصاویر آرشیوی استفاده بجا نشده است. ــ گاهی شعر، موسیقی و تصاویر خیابان هریک سازی میزنند و مانع تمرکز و تقویت تاثیر فیلم میشوند. ــ گفتار پایان فیلم با اشاره به چیزهایی که فیلم نگفته و کارهایی که فیلمساز نکرده و اینکه فیلم “در مسیر ترنم و اندوه افتاده است” (این طور است؟) به چیزی ارجاع میدهد که زمینهای در فیلم و گفتار آن ندارد و بیشتر در ذهن فیلمساز است. ــ حرفهای شاعران درباره تهران خیلی بدیع نیست، ارتباط چندانی با شعر ندارد، میتواند حرف کسان دیگر هم باشد، .... ــ اسم خیابانها. شهر شاعران را فراموش نکرده حکومت این کار را کرده. ــ تکراری شدن تصاویر ازدحام شهر و ترافیک و مترو و ... به فیلم لطمه میزنند. ــ در ترانههای امروزی آشکارا تصاویر نمیتوانند با آواز نامجو برابری کنند و آواز رپ قبل از آن (هیچکس) آن فوق العاده رو و شعاری است و با فیلم سنخیت ندارد (“تهران جنگل است، همه سر هم کلاه میگذارند، ...”). ــ یک جور کلیپگونگی در اواخر فیلم هست که آن چیزی نیست که در ساختارِ اندکی مصاحبهایِ اوائل فیلم هست. اتفاقاً این کلیپگونگی میتوانست مبنا قرار گیرد و کلیپهای آزادتر بر اساس شعرهای معین ساخته شوند .... ما میخواهیم بدانیم تهران در شعر شاعران چگونه آمده است و فیلم به ما میگوید نیامده است. ساختار فیلم میتوانست بر چنین ایدهای استوار باشد که طی چه تحول تاریخی از کلیگویی به نمونههای ملموس رسیدهایم و شعر چه تحولی پیدا کرده است از نظر زبان و نوع استعارهها و تشبیهات و ساختار شعر. در این صورت میشد از شاعران یا شعرشناسان هم پرسشهای دقیقتر و روشنتری کرد یا در گفتار توضیحات لازم را داد. این کاری است که فیلم نخواسته بکند و در نتیجه حاصل کار کممایه شده است. |
|
|