|
روز چهارم: بی حوصلگی روز پنجم : صبح و شبی به یاد موندنی
رضا بهرامی نژاد توی کلاف فیلم های متوسط و بد دارم کلافه می شم . قرار خودم برای این یادداشت نویسی ها این بود که بیشتر روی فیلم های خارجی متمرکز باشم . ولی دیگه نمی کشم که هیچ فیلم بی سرو تهی ببینم . چرا امروز این همه فیلم بد نصیبم شد؟ و اما ... لیست کاندیدها اعلام شد و درسته که من دیروز از مشکلات فیلم فرحناز شریفی نوشتم ولی کاندید نشدنش در هیچ بخشی از جشنواره ، نشونمون می ده که هنوز چالش با فرم هایی که برای سینمای ما نو هستند ، طبق روال این چند سال در جشنواره ها پس زده می شند. فیلم پیروز کلانتری هم نه در بخش فیلم که در بخش گفتار متن کاندید شده که این جور محافظه کاری ها من رو یاد جایزه های کلیشه ای یه فستیوالی مثل فجر می اندازه . دو تا از فیلم های جیمز لانگلی رو دیروز دیدم که اولیش یه فیلم کوتاهی بود از عراق که کلی روی کاندید بودنش برای اسکار دوهزار و هشت تبلیغ کرده بودند. من که این چیز ها توی کتم نمی ره . اول اینکه بسیار فیلم میان مایه ای بود که می تونست جای یکی از رپرتاژهای بعد از خبر هم پخش بشه و اسم مستند کوتاه رو هم روی شونه نحیف اش به زور نکشه. و دوم ، این مسئله که چه طور مراسم نخ نمایی مثل اسکار می خواد با یک چنین فیلم هایی واسه خودش پرستیژ آزادی خواهی و ... دست و پا کنه. اما فیلم دومش که درباره مجاهدین خلق بود اطلاعات نسبتا خوبی به تماشاگر می داد و یک شخصیت جذاب داشت که در نهایت با یک ایده کارگردانی خوب، در پایان فیلم می فهمیم که دستش رو در یک عملیات تروریستی در ایران از دست داده و حالا بعد از چهار سال زندان کشیدن ، آزاد شده و ... و فیلم گرچه از تکنیک بالایی برخوردار نبود اما تماشاگر ها رو درگیر کرده بود. اما برام جالب بود که چند تا از بچه های دانشجوی فیلم باز و خوره جشنواره ،از دید محدود فیلم می گفتند و این که چرا یک جانبه بوده و ... و این یعنی امید به داشتن تماشاگری که داره تربیت می شه تا هر فیلمی رو نشه به خوردش داد . بعد از تحریر : تعداد مراجعه به سایت پیک مستند در طول روز های جشنواره،سه برابر نسبت به روزهای قبل بیشتر شده . روز پنجم : صبح و شبی به یاد موندنی صبحمون عالی شروع شد و با دار و دسته جشنواره ای مون رفتیم سر قرار برای مصاحبه ای با "ریچارد لیکاک" به هتل لاله. دیشب و خیلی دیر وقت و با خست تمام، تنها یک ربع به ما وقت داده بودند و من همش توی دلم می گفتم چی توی این وقت کم می شه پرسید؟خوشبختانه مصاحبه مون گرفت و پیرمرد یک ساعت با ما گپ زد. عصر هم فیلم "راندن به سوی تاریکی" رو دیدیم (که قبلا درباره تهیه کننده اش توی همین یادداشت ها مطلبی نوشته بودم) و واقعا از دیدن یه فیلم تلوزیونی خوب لذت بردیم. فیلم که به شکنجه های وحشیانه سربازهای آمریکایی در زندان های ابوغریب و گوانتانامو می پرداخت، به ما نشون می داد که حد سقوط انسان تا کجاست و اینکه شرایط غیر انسانی چه موجود خطرناکی می تونه از ما بسازه. و اما برنامه شب مون با فیلم "مارادونا" از امیر کاستاریکای عزیز به یه مسابقه پرهیجان فوتبال شبیه شد. تب و هذیان سینمای کاستاریکا رو بگذارید روی جادوی نمایشگرانه شخصیت مارادونا، تا کمی از شور و هیجانی که این مستند توی سالن به پا کرده بود رو تصور کنید. عکسی که گرفتم گویا نیست باید فیلمش رو ببینید! واقعا سینمای مستند علاوه بر اینکه می تونه دنیامون رو بزرگتر کنه، این قدرت رو داره که یه شب ما رو خوش کنه. فعلا کاری به خوب و بد فیلم کاستاریکا ندارم و فقط پیشنهادم اینه که چه حالتون خوب باشه و چه بی حالی و یاس یقه تون رو گرفته باشه، دیدن این فیلم رو از دست ندید که می تونه بالا و پایین تون کنه. دی وی دی فیلم در بازار غیر رسمی به وفور موجوده. و یه مطلب برای دلواپسی های دوست خوبمون محمدرضا فرزاد: دوست عزیز،حق با توئه. غیر علمی و نادقیق نوشتن، یکی از آفت های سینمای ماست که از کمبود فضای تحلیلی مناسب رنج می کشه. حال و هوای پوپولیستی جامعه ما انگار داره به همه چیز سرایت می کنه و ... .اما اصلا قصد ندارم درباره مقاله دوست عزیز دیگرمون که تو براش جوابی نوشته بودی اظهار نظر کنم. حرف من درباره نویسنده ایه که عبارت "مستند یله و رها"ی او در یادداشت تو همردیف نقدهای تعارف تکه پاره کن وطنی توی روزنامه ها و مجلات محافظه کار ماست. اونقدر نویسنده های سینمای مستند ما کم اند که هر کسی می تونست بفهمه اشاره تو به پیروز کلانتریه. در مورد پیروز ازت اجازه می خوام فقط به یه نکته اشاره کنم. وقتی در شرایطی تا این اندازه محدود و خصمانه و دگم ،کسی همت می کنه و این جنم رو در خودش می بینه که برای گسترش فضای مطالعاتی سینمای ما فعالیت کنه و فقط به فکر جیبش نباشه و قاپیدن جایزه از دست رقیبان، من یه نفر که براش احترام زیادی قایل می شم. و نمی دونم تو چرا اون همه دید انتقادی درست رو در نوشته های پیروز ول کردی و به اون صفت ژورنالیستی چسبیدی که در فضای یادداشت نویسی های ما ((review حق هر کسی می دونم که به کار ببردش. و یه نکته دیگه در جواب این جمله ات که "اگه به من هم جایی برسد و ...". گمونم تو بهتر از من می دونی که فضای این سایت واقعا دموکراته و صاحباش از پا پیش گذاشتن هر کسی استقبال می کنند. خصوصا اگه آدم باسواد و خوش سلیقه ای مثل تو باشه که مثل خود ما دستی هم بر آتش داری. یک شنبه. بیست و هشت مهر هشتاد و هفت |
|
|