روز سوم : شلختگی

رضا بهرامی

امیدوارم سه روز باقی مانده جشنواره به بی برنامگی امروز نباشه. از صبح سئانسی نبود که برم و مشکلی توش نباشه. اولین سئانس صبح سینما قیام قرار بود ما تماشاگر فیلمی از برادران مایزلز باشیم که با جواب سربالای مسئول پخش سینما فهمیدیم چقدر ابلهیم که هشت صبح روز پنج شنبه کوبیدیم اومدیم واسه فیلمی که می دونستند قراره پخش نشه.حتی بهمون نگفتند که چه مشکلی برای پخش اش پیش اومده.در یه سئانس دیگه،فیلم "عهدی با مردگان" که درباره آریل دورفمن بود بدون هیچ زیر نویسی پخش شد که نمی دونم شما اسمش رو به غیر از بی احترامی به تماشاگر چی می گذارید؟و یا تو یه سالن دیگه ای زیر نویس رفته بود پایین پرده و خونده نمی شد و در سئانس ساعت یک ونیم سالن یک، وسط فیلم همه چی متوقف شد و پنج دقیقه بعد فیلم رو از یه جای دیگه اش شروع کردند به پخش کردن. و البته خوشحالم که من تنها قربانی این جنایات نبودم و خیلی از دوستان رو می دیدم که از سالن های دیگه در می اومدند و تا می رسیدند بهت قرقر هاشون شروع می شد.بگذریم از مشکلاتی مثل اینکه هیچ کتابچه ای چاپ نشده که شما بتونید دو خط از قصه فیلمی که قراره برید ببینید رو اون تو پیدا کنید و ما  پرسون پرسون و با سلام و صلوات می ریم ببینیم که فیلم خوبه یا نه ؟ خب چه نیازی بود این همه فیلم بریزند توی فستیوال که حتی نتونند از پس پخش درستش و یا معرفی شون بر بیاند؟یعنی اعتبار یه جشنواره به تعداد فیلمش است؟

یکی از تک و توک فیلم هایی که امروز باعث شدند در زمان پخش شون این مشکلات یادم بره، یه فیلم تجربی نیم ساعته از فنلاند بود که واقعا از دیدنش لذت بردم و حالم جا اومد . فیلمی به اسم "دل آموخته" که ترکیب جذابی بود از تلفیق فیلم های آرشیوی و تکه فیلم های سینمایی و انواع تکنیک های انیمیشن.فیلم باند صدای غنی ای داشت و تیتراژش دو دقیقه ای اش پر بود از اسم متخصصینی که روی این فیلم تجربی خوش ساخت و خوش تکنیک کار کرده بودند.فیلم بازسازی خاطرات دختر بچه ای بود که در خلال سال های جنگ جهانی دوم بزرگ می شه و بدون هیچ خط روایتی و فقط از طریق یک سری تصاویر رویا گونه،ما سیر بلوغش و در عین حال تغیر و پوست انداختن جامعه اش رو می بینیم. آیا وقت اون نشده که ما بچه های دهه شصت یه نقبی به خاطراتمون از دوران جنگ بزنیم و منتظر اجازه استفاده متفاوت از آرشیو های جنگ و انقلاب از بزرگتر هامون نباشیم؟  و البته روزهای بخاری نفتی و کوپن ها و برنامه "دیدنی ها"ی یک شنبه شب رو که فراموش نکردید؟ چرا کسی همچین فیلمی نمی سازه؟با یه مشت سوال اینجوری تا عصر سر کردم و بعد به دیدن فیلم "چهره غمگین من"  از فرحناز شریفی رفتم. فیلمی از احوال شخصی فیلم ساز که در عین حال سعی داشت به خاطر سفارش اش تعادلی بین این قضیه و رسانه ای بودنش هم برقرار کنه که فیلم نه این شده بود و نه اون و ضربه بدی از این پا در هوایی خورده. موضوع فیلم افسردگی در معنی عام اش بوده که فیلمساز قصد کرده بود با موضوع کردن خودش و دوره ای از زندگیش فیلم رو جلو ببره.فیلم خیلی خوب شروع می شه و در شما انتظارایی بوجود میاره که به خاطر دو دست بودن دنیای فیلم نمی تونه از پسشون بر بیاد. سینمای انعکاسی به جسارتی واقعی برای بیان روح و روحیه فیلمساز احتیاج داره و با تصویر سازی های نامربوط و یا دغدغه اطلاع رسانی نمی شه از پسش بر اومد. و ما مستند کارها که تو این وادی شاگرد کسایی مثل راس مک الوی و یا نانی مورتی به حساب می آییم بهتره مثل اون ها قبل از ساخت یه فیلم این سبکی، تکلیفمون رو با حضور خودمون و قدرتمون در میزان شریک کردن تماشاچی در تجربه هامون مشخص کنیم.با این حال خوشحالم که اولین فیلمی که از مسابقه ایران دیدم این فیلم بود. تا فردا .

بیست و پنج مهر هشتاد و هفت

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]