روز دوم: روز تلوزیون

فیلم کالایی است که باید خرید و فروش شود

رضا بهرامی نژاد

طبق یه هماهنگی قبلی امروز صبح باید توی جلسه ای با حضور نماینده های شبکه بی بی سی  و هات داکس شرکت می کردم. و صبح ام تقریبا در بازار فیلم گذشت. جلسه درباره روش های ارائه درست طرح به شبکه ها و جشنواره ها بود. و البته چیز جدیدی در این جلسه نشنیدم که درباره کار کردن با شبکه ای مثل بی بی سی و یا فستیوالی مثل هات داکس قبل از این به گوشم نخورده باشه. ولی حرف های واقع گرایانه "گرگ ساندرسون" نماینده بی بی سی برام جالب بود. از تجربه کار کردن ام به عنوان کارگردان و تدوین گر برای شبکه های خارجی براش گفتم و ازش پرسیدم که آیا روز به روز فیلم های مورد پسند تلوزیون ها ساده تر و سطحی تر نمی شند؟ در جوابم به این اشاره کرد که چطور کارش در شبکه روز به روز سخت تر می شه چون به هر قیمتی باید تماشاچی ها رو پای برنامه هاشون نگه دارند و برای همین مجبورند مدام فیلم هاشون رو ساده تر و همه فهم تر کنند. اون تهیه کننده برنامه ای درباره فیلم های بلند مستند در بی بی سی یه که سالانه چهل مستند تهیه می کردند که فیلم "راندن به سوی تاریکی" که امسال تو همین جشنواره هم نمایش داره از تولیدات اون مجموعه است. ولی حالا از چهل فیلم در سال به بیست و پنج فیلم رسیده اند و می گفت قبول داره که روز به روز جا برای مستند های هنری تر کمتر می شه و شبکه ها مدام از قالب "فیلم مستند " دورتر می شند و به گزارش رو می آرند.

یه حرف تکراری در این جور جلسات اینه که شما باید یاد بگیرید که طرح­هاتون رو در یک خط تعریف کنید. من نمی خوام ساز مخالف برای تلوزیون بزنم چون خودم اکثر فیلم هام رو برای تلوزیون ها کار کردم و به فیلم ساختن برای مخاطب واقعی ما که همون مردم عادی باشند خیلی اعتقاد دارم. اما فقط یک سوال که تو ذهنم چرخ می زنه رو با شما هم در میون می گذارم که توی این حسرت با من شریک بشید که چقدر تلوزیون تنوع فیلم های مستند رو داره از بین می بره. آیا این یک خطی تعریف کردن طرح مون، که قراره به ما و کسایی که می خواند روی فیلم مون سرمایه گذاری کنند ثابت کنه که چقدر روی قصه فیلم مون مسلط ایم،درباره هر فیلمی جواب می ده؟ و اولین مثالی که فورا به ذهنم می رسه،فیلم "اخبار ساعت شش" اثر راس مک الوی کارگردان مورد علاقم است. چطور می شه اون عمق و پیچیدگی نگاه مک الوی که در یک ساختار سیال تجسم پیدا می کنه رو در یک خط تعریف کرد؟و از شنیدن اون یک خط چی باقی می مونه؟ حتی یک پاراگراف هم نمی تونه در مورد اون فیلم حق مطلب رو ادا کنه و خب جواب تلوزیون ها به همچین فیلم هایی کاملا مشخصه. کات به جلسه پرسش و پاسخ با ریچارد لیکاک افسانه ای. قبل از شروع جلسه خودم رو سریع به این پیرمرد دوست داشتنی می رسونم و بهش می گم که چقدر فیلم "صندلی" رو دوست داشتم و بهش می گم که راهی که تو و دوستات رفتید کلاس درس بزرگی برای همه ماست. بی مقدمه به من می گه : اما تلوزیون از ما بدش میاد و البته من هم از اون ها بدم می آد!

سه فیلم از لیکاک دیدیم که به موقع دربارشون می نویسم و البته به خوبی فیلم هایی که دیروز ازش دیدم نبودند. در جلسه پرسش و پاسخ با لیکاک این برام جالب بود که هنوز به شیوه فیلم ساختن شون اعتقاد داشت و مثلا در جواب کسی که پرسید آیا هیچ وقت صحنه ای رو بازسازی کردید؟ خیلی محکم گفت:never . انگار که همون جوون کله شق چهل سال پیش جواب می داد. در ماه های گذشته خیلی روی سینمای مستقیم و مصاحبه ها و خاطرات لیکاک متمرکز بودم و اصلا فکرش رو نمی کردم یه روزی در تهران دستش رو فشار بدم و بهش بگم که ما و مدیون همه اون کله شقی ها و پافشاری هاش هستیم.من واقعا برای این پیرمرد افراطی احترام قائل ام.

بیست و چهار مهر هشتاد و هفت

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]