|
روزنوشت های دومین جشنواره سینما حقیقت روز اول
رضا بهرامی جشنواره "سینما حقیقت" اتفاق خوبی برای ماست که خوره سینمای مستندیم و به اینکه در دنیای مستند زندگی و کار می کنیم می بالیم . فرصتی برای دیدن فیلم هایی خوب به همراه دوستان و همکاران دوست داشتنی که دیر به دیر همدیگه رو پیدا می کنیم . آشنایی با فیلم ساز های جدید و انبوه فیلم هایی که بهشون اجازه می دیم در طول یک هفته مغز ما رو اشغال کنند .هرچند غرغر هام نسبت به این جشنواره کم نیستند.این همون جشنواره ایه که پارسال هیات انتخاب دگم اش آخرین فیلم من "آقای هنر" رو شایسته رقابت با فیلم های دیگه ایرانی ندید و امسال همین بلا رو سر چند تا فیلم متفاوت دیگه آورد. هیات انتخابی که گاهی ترکیب افرادش مثل پوستر امسال جشنواره هیچ ربطی به سینمای مستند زنده و خودجوش ما نداره. از اسم نخ نمای جشنواره و آنونس اش که مایه خجالته هم بگذریم و با کمی محافظه کاری و البته به خاطر چیزای خوبی که اول یادداشتم نوشتم ، این رو بگم که باید از تمام کسایی که سهمی در برگزاری اش دارند تشکر کرد و با ذوق زدگی توی سالن های تاریک اش فرو رفت و توی صندلی اش لم داد و دل به فیلم هاش سپرد. و اما فیلم هایی که دیدم : جشنواره امسال یک بخش مجزا رو به فیلم های یورگن لث اختصاص داده که دیدن اولین فیلم این بخش انتخاب خوبی برای شروع جشنواره نبود. اگه دنبال یک مستند گرم و اساسی هستید "هائیتی،بدون عنوان" شما رو حسابی دل سرد می کنه. حتی دلم نمی خواد خلاصه ای از فیلم رو توضیح بدم ! وقتی فیلم فیلمسازی، ساختار کولاژوار خودش رو در یک کلیتی به هم نمی رسونه تابهش وحدتی در خور منطق فیلم بده، منم همینطور چکی میگم که فیلمش به درد دیدن نمی خوره و تمام ! و اما بخش فیلم های ریچارد لیکاک رو تحت هیچ شرایطی از دست ندید. تجربه دیدن فیلم های این غول سینمای مستقیم آمریکا بعد از گذشت چهار دهه هنوز جذاب و تازه است. "بحران" و "صندلی" دو فیلم مستندی اند که موقع دیدنشون واقعا احساس می کنید پای فیلمی جنایی و دادگاهی از سینمای داستان گو نشسته اید. فیلم برداری لیکاک و بقیه یاران اش واقعا جوهر تعلیق و اضطراب قصه فیلم رو به بهترین شکلی تصویر می کنه. سینمای اون ها که درست مثل موج نویی ها شورشی علیه کیفیت بود،درام زندگی انسانی رو بدون فیلم نامه و صحنه آرایی و نورپردازی پیش رومون می گذاره .در بخش "مسابقه بین الملل فیلم کوتاه " دو فیلم دیدم که اولی فیلم متوسطی بود به اسم "لاک شمی و من" که به رابطه خود فیلمساز که یک زن هندی دو رگه است با کلفتش به اسم لاکشمی می پردازه. فیلم انتظاراتی رو در شما بوجود میاره که در انتها به اون ها جوابی نمی ده و با صداقت باید بگم نمی تونم به خودم اجازه بدم که درباره اش چیز بیشتری بنویسم چون حدود یک ربع از وسط فیلم رو خوابم برد! هرچند فیلم مستند کوتاه بعدی به اسم "کلاس" که فیلم خوش ساخت کوتاهی بود از اسپانیا ما رو سرخوش از سینما بیرون فرستاد . این فیلم برعکس کار قبلی خیلی بی ادعا و ساده،مستندی بود از پشت صحنه تمرین تئاتر بچه های کلاس چهارم دبستان و ساختارش با مصاحبه هایی پاساژی شکل می گرفت که لا به لای تمرین ها می اومدند و در اون ها بچه های کلاس با هم درباره نقش هاشون و یا مشکلاتشون برای اجرا گپ می زدند . این فیلم به ما نشون می ده که سوژه های سینمای مستند تا چه اندازه متنوع اند و این که برای ساخت یک مستند موثر نیازی به این نیست که شصت ماه بالای کوه زندگی کنیم! و این بود یادداشت من از روز اول جشنواره. فردا چه فیلم هایی در انتظارمون هستند ؟ بیست و سه مهر هشتاد و هفت |
|
|