این سینمای پرتنوع پرطلب

پیروز كلانتری

در باره فیلم های ایرانی به تدریج  در سایت و مجله فیلم خواهم نوشت. در این جا همین قدر می گویم كه تنوع فیلم ها، در  موضوع ها و در شكل ها و شیوه های فیلم سازی، و حتی گاه در بروز طعم و جنس حضور فیلم ساز، غریب و شعف زاست. از چند فیلم خوب ایرانی جشنواره كه دیده ام برایتان می گویم تا این فضا به دستتان بیاید : افسون (هیوا امین نژاد) در باره شیوه خاص شكار كبك در كردستان، گزارش خود از این سازوكار زندگی بومی را به نگاهی پر طراوت و در عین حال رازگونه و ایهام پرور پیوند می­دهد. بانوی گل سرخ (مجتبی میرطهماسب) در باره تأثیر فعالیت های اقتصادی و فرهنگی یك زن وشوهر بر زندگی مردم چند روستا ازخطّه ای از ایران  ما ساخته شده و در روزها و ماه هایی كه هر چه می شنویم و در رسانه ها و فیلم ها می بینیم، نشان از دردها و معضلات دارد، شور زندگی مثبت و موثر را در ما بر می انگیزاند. دریاچه ای كه بود (پزمان مظاهری پور) در باره خطر روزافزون خشك شدن دریاچه ارومیه، گزارش خود را با استفاده از گفتار و منابع آرشیوی موثر و درگیركننده به سطحی بالاتر از فیلمی برای یك بار دیدن می كشاند. در انتهای یك روز كامل (مینا كشلورز و كامران حیدری) در باره شور تلخی بار یك گروه چهار نفره درگیر با موسیقی "متال"، خوب تماشا می كند و همدلانه، اما با فاصله لازم برای یك مستند مشاهده گر كار را به سرانجام می رساند. تینار (مهدی منیری) در باره یك سال زندگی و كار  و تنهایی یك پسر "گالش" در ارتفاعات مازندران، نمایش گر جدیت و پیگیری فیلم ساز در به سرانجام رساندن پرو‍ژه­ ای طاقت فرساست، در زمانه ای كه اقتصاد و نوع عرضه و نمایش مستندهامان، انگیره كش و رماننده است. همه مادران من (ابراهیم سعیدی، زهاوی سنجاوی) هم با همین جدیت و وقت گذاری به سرانجام رسیده و هر دو فیلم گام های با ارزشی برای رسیدن به استانداردهای فیلم بلند در سینمای مستند ما هستند. میدان بی حصار (مهرداد زاهدیان) در باره میدان توپخانه تهران هم،  كار پر زحمت و به سرانجام رسیده ای است كه به لحاظ استفاده خلاقانه و فضاساز از منابع آرشیوی و جدیت در تبدیك كردن این منابع به مولفه های محتوایی و تصویری برای این فیلم خاص، مثال زدنی است. مجسمه های تهران (بهمن كیارستمی) با طراوت خاص حاضر در مستندها و تدوین های او، قصه تضادها و تناقضات تصویر این شهر را در پیگیری احوال مجسمه های پیدا و پنهان آن دنبال می كند. چهره غمگین من (فرحناز شریفی) گزارش بیماری افسردگی را به افسردگی فیلم ساز در جریان ساختن چنین فیلمی گره می زند و در راه یابی به فضاهای خصوصی زندگی ایرانی - این فضای مغفول در مستندهای ما - گام بر می دارد. بوم های سنگی (مهدی اسدی) در باره سنگ نگاره های حوالی شهر خمین، موضوع كارش را بستر رسیدن به رویكردی ذهنیت پرداز و فضایی تخیل آفرین قرار می دهد و توان تكنیكی و انرژی ذهنی فیلم ساز را در یك مستند تجربی و شاعرانه به رخ می كشد. صبر ایوب (وحید زارع زاده) در باره روزگار همسر یك جانباز شیمیایی، در شكل و شمایل معمول گزارش های تلویزیون، اما در مسیر رسوخ به لایه های درونی و پنهان این موقعیت، حسرت این زندگی را به شور درون شخصیت فیلم گذر می دهد. شمارش معكوس (خاطره حناچی) كه پیگیر روزها و دغدغه های یك دختر كنكوری و مادر اوست، در نزدیك شدن به لحظه های بكر و حادّ این موقعیت پرتنش و شورها و امیدها و خستگیهای آدم های جلوی دوربین و ایجاد درام حاصل از كشاكش های یك زندگی واقعی در یك فیلم مستند، موفق عمل می كند. پشت فرمان زندگی (سحر سلحشور) با موضوع زندگی یك زن مطلقه با تنها پسرش، احوال و شخصیت پر شور و پرتناقض او را در هم آمیزی موثری از لحظات درست گزیده شده زندگی و كار او، مسافركشی، با صدای روایتگرش  به ما می شناساند. طرقه (محمدحسن دامن زن) قصه چهار زن از خطّه خراسان است كه احوال تلخ ذهن و زندگی شان را در نوای پرشور سازهاشان باز می گویند و ما را درگیر لایه های گم و پنهان بخشی از زندگی زنان دوردست وطن مان می كند. 444 روز (محمد شیروانی) دو گروگان آمریكایی و دو دانشجوی گروگان گیر ایرانی را به روایت آن روزها و بیان احساس كنونی شان كشانده و گزارشی درگیركننده و به لحاظ تكنیك و ضرب آهنگ كار، در حد استانداردهای جهانی عرضه می كند.

از فیلم های بیش تری ننوشتم، چون فیلم های خوب بیش تری ندیدم ( مثلا" از بر كرانه های پارس شهرام درخشان، حباب سرد امیر جغتایی، محاكات غزاله علیزاده پگاه آهنگرانی و پرو آخر رضا حائری، كه شنیده ام فیلم های خوبی اند)، اما امیدوارم همین گزارش فشرده از فیلم های جشنواره امسال سینما حقیقت، تصویری از تنوع موضوع، نگاه و شیوه های كار فیلم ها و مستندسازهامان داده باشند. این تنوع ، تأثیری مضاعف می آفریند، وقتی دریابیم كه اغلب این فیلم، مستندهایی پخته اند و به لحاظ تكنیكی قوام و قدرت دارند. این سینما با این حد از توان و تأثیر و سرزندگی، پر قدرت و حی و حاضر طلب های پر شمارش را از تلویزیون و مدیران سینمایی برای فراهم كردن امكان دیده شدن پیش رو می گذارند و دنبال می كنند. آن طفل صغیر كه دست به سر و گوشش می كشیدند و به ترفندی سهل آرامش می كردند، امروز جوان برومند پر شور و نیازی است كه اگر فرزند این سرزمین اش می دانیم، باید تماشایش كنیم و بگذاریم كه دیده شود.

گرچه این واقعیت هم هست كه تنوع و پر جنبه گی سینمای مستند امروز ما، ور خوب و خاص تأثیر دور ماندن فیلم های ما از رسانه و مخاطب عام و اقتصاد مسلط بر حرفه و هنر مستندسازی مان است و در مسیر فراهم كردن امكان عرضه و تماشای عمومی این فیام ها، دلنگران این وجه از واقعیت این سینما هم باید بود.

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]