|
تبلیغ خجولانه نوام چامسكی پیروز كلانتری فیلم 167 دقیقهای دستگاه توافقسازی ساخته پیتر وینتانیك در باره نوام چامسكی (زبانشناس و صاحبنظر و فعّال سیاسی آمریكایی) از زمره مستندهای پرترهای است كه اساس كار خود را بر گفتوگو با شخصیت فیلم و طرح افكار و نظرات او میگذارند. تولید فیلم پنج سال طول كشیده و فیلمساز این فرصت و امكان را پیدا كرده كه گزیدههای چند گفتوگوی تلویزیونی با چامسكی و چند جدل سیاسی او با مخالفانش را هم در فیلم بیاورد. فیلم دو بخشی ساخته شده و دریافت من از صحبتهای فیلمساز این بود كه در نمایشهای سالنی فیلم، در میان دو نیمه، استراحتی داده میشود. در اینجا و در سالن3 سینما فلسطین، زمان بین دو بخش فیلم ساعت 11 شب بود كه در میان دو نیمه یك فیلم تماما" دیده نشده به گفتوگو با فیلمساز اختصاص یافت و یك ساعت طول كشید و نیمه دوم 75 دقیقهای فیلم ساعت 12 شب شروع شد ! مشكل من با فیلم این است كه فیلمساز تكلیف خودش را با منظر و جایگاهش روشن نمیكند (در پی تبلیغ چامسكی است، معرف افكار و نظرات اوست یا در پیگیری جدلهای او با دیگران، به روشن كردن جایگاه اجتماعی و سیاسی چامسكی میاندیشد ؟). از فیلم درمییابیم كه او دوستدار و معتقد به نظرات چامسكی است، اما خجل است و نمیخواهد فیلمی در تبلیغ چامسكی بسازد ( مگر فیلم تبلیغی خوب ساختن بد است ؟). بههمین خاطر جدلهای با چامسكی را هم در فیلم گنجانده كه جانبداریاش را، كه اصلا" بد نیست، تعدیل كند (شاید هم خواسته فیلم جذابتر شود). ضمنا" چون شیفته و جانبدار چامسكی است، نتوانسته با فاصله و جامع به او نگاه كند و معرّف خوبی باشد و گزارش مطلوب و درگیركنندهای از نظرات و جایگاه اجتماعی و سیاسی او در جامعه آمریكا بدهد. گزارش چند جدل را میبینیم و جابهجا و بدون چیدمان اندیشیده و جهتداری نظرات او را میشنویم، اما مسیر شكلگیری و احیانا" تغییر نظرات چامسكی را درنمییابیم و نمیفهمیم نقش و تأثیر این شخصیت و نظراتش در دهههای مختلف فعالیت و حضور در آمریكا و جهان چه بوده است. مشكل رابطه من با كسانی چون چامسكی و مایكل مور، كه منتقد جدی و فعال دولتمردان آمریكا هستند، این است كه خودشان در دام عمده كردن سیاست و همه چیز را سیاسی دیدن و غفلت از مشاهده و نمایش سازوكار پیچیده فرهنگی و حركت لایههای زیرین جامعه آمریكا میافتند. حرف چامسكی را كه میشنویم و فیلم مایكل مور را كه میبینیم، با جامعه اسیر و توده برهواری روبهرو میشویم كه نه در آن حرفها و نه در این فیلمها نشانی از حضور و حركتشان نمیبینیم و گویی همه چیز تنها در بازی بزرگان خلاصه میشود؛ و با این سوال بزرگ تنها میمانیم كه پس آن فضای پر قدرت دانشگاهی جامعه آمریكا و این ثروت و تأثیر جهانگیر فرهنگ آمریكایی از كجا میآید و بر چه مایه و پایهای تأثیر میگذارد؟ چامسكی از سنت چپ آمریكا میآید، اما گویی آنقدر تنها شده كه فقط به توان و تفكر فردیاش بند است و از پایگاه و جایگاه اجتماعیاش نشانی نمانده و مجبور است آرمان و مبارزه فردیاش را به چوبرخت همان دولتمردان، یعنی سیاست و مجادلات و منازعات سیاسی (و نه جامعه و هنر و فرهنگ و سازوكار زندگی اجتماعی) بیاویزد. با این حال و بهرغم مشكل رابطهام با چامسكی،در جریان تماسای فیلم، دائم طلب میكردم و دوست داشتم كه فیلمساز آرمانگرا و شجاع میبود و ترس از جانبداری و تبلیغ چامسكی نمیداشت و با موضوع و فضای كارش دلی برخورد میكرد و بیشتر سینما را دوست میداشت و اینقدر فیلم را در خدمت حرف و نظر درنمیآورد و به فضاهای پرشور هواداران چامسكی و مخالفان و مبارزان كم عده، اما فعّال و پیگیر سیاست آمریكا سر میكشید و فیلمی میدیدم از درون این فضا و جوشخورده با همه شورها و حسرتهای حضور و حركت آن ؛ جوری كه مثلا" عروسی خوبان مخملباف بود كه بیست سال پیش دوستش نداشتم و نقدی در مذمّتش نوشتم، اما بعدها به نگاه و نظر دیگری رسیدم و بهرغم آنكه هنوز هم با نگاه و رویكرد فكری و نظری فیلم مسئله دارم، اما از شور و انرژی درونی و دلدادگیاش به حسوحال آن روزگار فیلمساز خوشم میآید. حضور چشمگیر تماشاگران تا ساعت یك بعد از نیمه شب و تماشای مشتاقانه فیلمی گفتوگو محور شعفآور است. دغدغه این روزها دست از سرم بر نمیدارد : چرا مستند سیاسی نمیسازیم؟ *** و چند ایراد جشنواره و حواشیاش كه آزارم میدهد و باید به زبان بیاورم : فیلمهایی را میبینیم كه چیزی جز نام فیلمسازانشان در اختیارمان نیست و سنت "پسندیده" انتشار كاتالوگ در روز آخر جشنواره ادامه دارد. كمی به این خواست و نیاز حداقل نظر میكردید و اطلاعات كاتالوگ در حال انتشار را روز به روز در گوشهای از سالن سینما نصب میكردید. كار سختی بود؟ هر جور میخواهم كوتاه بیایم و ذهنم را از سلیقههای دم دستی و نوك دماغبین و خوشباشیهای محفل مدیریتی جشنواره دور نگه دارم، در مورد این یكی كفری و عاصیام، چون مجبور به تماسای دائمش هستم : این، چه آنونسی است كه برای جشنواره ساختهاید؟ نگاه و تكنیك و سلیقه و ساختارش توهین به حتی سطح میانگین تماشاگران جشنواره و سینماست. در این زمینه كه سابقه و كار خوب وجود داشته است. با فیلمسازان و مهمانان خارجی جابهجا نشستهای گفتوگو برگزار میشود، اما دریغ از یك نشست برای نفسبهنفس شدن فیلمساز ایرانی با تماشاگر فیلمش. اسم این رابطه هم حتما" مهماننوازی است ! |
|
|