|
یک هوای تازه مثل یک بهار بی آلاینده ها هادی مقدم دوست طبقه سوم سینما فلسطین که بروید روی دیوار سمت چپ در سالن دو تا کاغذ آچهار به هم چسبیده روی دیوار چسبانده شده که که پشتش پرینت مصاحبه با کارگردان مستند مرد روی سیم است اما آنطرفش که سفید است را من به گفته احمد میراحسان رویش با یک ماژیک فسفری صورتی و با نستعلیق نیم بندی که بلدم نوشتم : گروه مطالعات سینمای مستند و زیرش را هم به تقلید استادهای خط نویس که سر مشق می دهند یک خط دراز انحنا دار کشیدم که یعنی کمی هم حالت گرافیک دار پیدا کند … این اتفاق همان روز اول اول افتاد که تازه هنوز ملت در حال چیدن میزها بودند. فکر می کردم که که این کاغذ موقت است و بعد یک چیز شیک پیک آبرو داری به دیوار می زنند و این را بر می دارند . اما دوست نداشتم این اتفاق بیفتد . برای من که برای مدرسه ها و کوچه ها و خیابانها کمی دیوار نویسی کرده ام لذت تماشای کارم روی دیوار انقدر هست که اگر بخواهم برای یک همچه قصدی چیزی بنویسم همه سعی ام را می کنم که کار تا اندازه ای قشنگ شود که اعصاب کسی از اینکه آن سطر روی دیوار است خرد نشود و قصد جانش را نکنند. اشتباه هم نکرده بودم . همان شد که دلم می خواست . خط بدوی منی که فقط تا خوش خوانده ام روی دیوار ماند و بعد چند تا کتاب و مجله فیلم و یک پارچه بعنوان رومیزی آمد روی میز و بعد از حالا به بعد دیگر پرتره ها بودند که می آمدند زیر آن قطعه و روی صندلی ها می نشستند و حرف می زدند و یکی از غنی ترین نقاط اقلیم و جغرافیای سینمای مستند ایران شد آن گوشه . اما نکته اصلی بعد از غنای پرتره هایی که می آمدند به آن گوشه صفایی بود که آنجا در جریان بود . بعد فکر می کنم که پسر ببین ! مستند خوب ایرانی همین است. یعنی همه چیز غنی و معنی دار و با صفا وبومی . همه چیز دست ساز و نه حتی خیلی گران ولی آدم ها اصل مطلبند و فهم شان اولویت دارد و همراه آن صفا در جریان است . مستندهایی که سعی می کنند بی دلیل و برای آبرومندی از نوع جهانی شیک باشند را دوست ندارم . نه به این دلیل که تی ریپ قهوه خانه ای می خواهم بردارم . برای اینکه تردید ندارم در ذات هر ایرانی اعم از عارف و عامی اصطلاح صفا به ترتیبی مترادف است با ساده گی . به نظرم مستندهای خوب ایرانی همه با صفا هستند . پیش استادان خط هم که بروید می گویند فلانی خطش صفا دارد . این صفا یک سنت و یک محبوب جمعی ما ایرانیان است و از قضا خارجی ها هم خیلی سریع درونمایه این صفا را می گیرند و کیست ندیده باشد که یک خارجی بخواهد دربرابر صفای تیپیکال ناهار خوردن در یک باغ مقاومت کند و چهار زانو ننشیند و به وجد نیاید. مثلا همین آخرین مستندی که از پیروز کلانتری دیدم و یا مستند بهمن کیارستمی . عنصر صفا به طور جدی در آنها بود . اگر عنایتی به عنصر صفا در کار پیروز کلانتری نبود و از ای حیث تهی بود تکه دلواپسی احمدرضا احمدی را در فیلمش نمی گذاشت که پشت تلفون نگران بود که بداند چه کسی مرده و از دنیا رفته … این یک گرایش باطنی است که بنشینیم دور هم دو تا چای بخوریم و صفا و صمیمیت داشته باشیم . امروز که کتاب اسماعیل میهن دوست به سینما فلسطین آمد نثر کلانتری را هم دیدم که آنجا هم رد صفا در آن بود و لحنی که شهد اندیشه نوشته پیروز کلانتری بود از صمیمیت ساخته می شد. حتی موقعی که لیکاک هم داشت حرف می زد صفای فضای سالن واقعا غلبه می کرد. همه با ارادت لیکاک را نگاه می کردند و لیکاک این را فهمیده که ایرانی ها چه رفقای خوبی هستند که برای رفاقت او با خانم همکار مسنش کف می زنند . هم آن خانم و هم لیکاک این صفا را گرفتند. کجای دنیا مردم خبره و فرهیخته مستند شناسشان اینطوری برای یک رابطه صمیمانه شخصی یک پیرمرد با یک پیرزن وسط حرفهای مستند و غیره و غیره کف می زنند . نمی شود این صفا را انکار کرد. ما در برابر صفا تسلیم هستیم . یک شعر خیلی جالبی دارد حافظ که می گوید در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار هر کدورت را که بینی با صفایی رفت رفت منظورم از اشاره به این شعر در واقع اشاره به کارکرد حیرت انگیز و خارق العاده عنصر صفا است . این عنصر عنصر ذیقیمتی است که مثل سنگ فیروزه زیباست و همه چیز را می تواند مغلوب خود کند . مستندها هم همینطور است و بهره مندی آنها از صفا همین گونه است . این عنصر صفا ابدا یک عنصر پوپولیستی قهئه خانه ای نیست که یک من غبار چرب قلیان رویش نشسته باشد صفا یک عنصر تمیزی است مثل یک رود مثل یک باغ خوشرنگ و درخشان مثل یک هوای تازه مثل یک بهار بی آلاینده ها … من همچنان دنبال سنت هایی می گردم که ایرانی باشد و همچنان زنده و جذاب و همه پسند که بشود آنها را به مستند تزریق کرد … باز هم تکرار می کنم مستندهای خوب ما همه مستندهای با صفایی هستند . این را یک تلاش ایرانی برای رسیدن به مستندی جذاب و ایرانی می دانم . |
|
|