|
تینار، مستند بدون استدلال احمد زاهدی ahmadzahedi@gmail.com در سکانس آغازین فیلم مستند «بسوی آزادی» ساخته مسعود جعفری جوزانی که در روز نخست همین دومین جشنواره سینما حقیقت نمایش داده شد، بر زمینه ای از تصاویر تاجگذاری محمدرضا پهلوی چنین گفته می شود: ما این فیلم ها را به خاطر آنچه که نشان می دهند محکوم نمی کنیم، بلکه این فیلم ها را محکوم می کنیم برای آن چیزهایی که نشان نداده اند. فيلم مستند تينار با دريافت 5 جايزه خانه سينما و جایزه سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر، ركورددار جشن سينماي مستند است! بسیاری افتخارات دیگر بر پیشانی این اثر نشسته و احتمالاً خواهد نشت. اما حقیقتاً این فیلم در پی نمایش چیست؟ آیا به راستی فیلمی مستند است؟ آیا آنگونه که شایسته و بایسته یک اثر سینمایی است، دارای مولفه ها و نشانه های سینمایی، علی الخصوص سینمای مستند هست؟ هدف از تولید این اثر چه بوده و بسیاری پرسش های دیگر که این نوشتار قصد طرح آن را دارد... روبر برسون، می گوید: «ساختن فیلم پیوند دادن افراد به یکدیگر و به اشـیاء به وسـیــله نـگاه هاسـت» تینار روایتگر زندگی قاسم پسر نوجوان گالش است که مجبور است در جنگل های جنوبی بابل به تنهایی از گله گاوهایی نگهداری کند. فیلم دارای یک راوی است که ظاهراً خود پسر بچه، قاسم، می باشد و صدای او که غالباً شرح ماوقع تصویر شده در فیلم را می دهد، همواره شنیده می شود. اگرچه اشتباهی در روایت نیز وجود دارد و ما آن بخشهایی از زندگی خانواده پسر را که خودش نمی بیند نیز، وقتی او خواب است می بینیم. نگاه مهدی منیری، کارگردان به موضوع نگاهی توریستی و فاقد تحلیل جامعه شناختی است و فیلم دائماً سعی دارد با برانگیختن احساسات تماشاچی شهری، نسبت به کار و فعالیت بیش از حد یک پسر گالش، همذات پنداری با وی را همراه بیاورد. در نتیجه توامان در دام سانتیمانتالیسمی مضحک می افتد که بیشتر اسباب تمسخر سوژه را فراهم می آورد تا برانگیختن ترحم را برایش! موسیقی اسماعیل جعفری جمنانی نیز اگرچه با مولفه های بومی و محیطی گالشها سازگاری دارد، اما بیشتر به کمک همان احساسات گرایی کاذب فیلم آمده و بر صحنه هایی که آهسته (اسلوموشن) می شوند تا ترحم بیشتری را در تماشاچی برانگیزند و بر نمایش سختی کار پسر گالش تاکید بیشتری کنند، با شدت و صدایی بلند و گاهی گوش خراش شنیده می شود. گویی منیری و همکارانش در استفاده از موسیقی زیر نماهای اسلوموشن برای تاثیرگذاری سریع و آنی بر مخاطب گوشه چشمی به فیلمهای مجید مجیدی (احتمالاً به خاطر تجربه موفق او در درآوردن اشک بینندگانی که دلشان به حال سوژه های مظلوم فیلم هایش می سوزد) داشته اند. مشخص نیست که فیلم تینار دقیقاً در پی نمایش چیست، آیا صرف به تصویر کشیدن مصائب زندگی روزمره یک کودک گالش (مصائب البته از نظر ما شهرنشین ها، اگر نه آن زندگی برای گالش ها هزاران سال است که جریان دارد و متاسفانه امری عادی و روزمره تلقی می شود) در زمانی طولانی و خسته کننده، کافی است که یک فیلم خوب ساخته باشیم. حضور دوربین، آنگونه که ژان روش، مستند ساز برجسته فرانسوی می گوید، چه اندازه در واقعیت تغییر ایجاد می کند و این تغییر در کجای فیلم دیده می شود؟ از دیگر سو، زمانی که غالب صحنه های این فیلم بازسازی شده و در بازسازی آنها کمی هم اغراق شده تا تاثیرگذاری بیشتری داشته باشد، آیا هنگام تماشای فیلم تینار، با فیلمی مستند مواجهیم و آیا این بازسازی های ناشیانه در طول فیلم به غیر واقعی جلوه داده شدن و خنده تماشاچیان در سالن منجر نمی شود؟ چرا وقتی می شود حقایق را به تصویر کشید، با نابلدی و گریز از واقعیات، سعی در احساساتی کردن مخاطب شده است؟ نکته دیگر اینکه آیا انسان هایی که در فیلم دیده می شوند، به راستی همان که دیده شده اند، هستند. به نظر می رسد برای فیلمساز هیچ چیز جز نفس فیلم مهم نبوده و به هر قیمت با حمله و هجمه به برخی شخصیت ها در فیلم، مثل نامادری قاسم و پدر او، با طرح کاراکترهای مطلقاً خوب و مطلقاً بد سعی کرده است کمی به فضاهای مستند دراماتیک نزدیک شود که موفق نشده. و در ضمن به حضور آدمی در فیلم مستند که عین آبادانی است، بی توجه نیز بوده! تینار را شاید بتوان در مجموعه سینمای مردم شناختی جای داد، اگرچه نسبت به بیشمار فیلمهای مستند در این حوزه و با این سوژه، حرف تازه ای برای گفتن ندارد. اما با خلق موقعیت های جالب توجه داستانی (تاکید می کنم داستانی، چون حتی شخصیت ها دیالوگ دارند) لحظات دلنشینی دارد که قابل تامل است. تینار مثل هر فیلم دیگری که بدون شناخت در خطه سرسبز! شمال ایران تهیه می شود، سرشار از شیفتگی کارگردان و فیلمبردار به مناظر کارت پستالی است. چیزی که اصلاً برای مردم آنجا اهمیت ندارد و شاید فریاد اعتراض به فقر و مشکلاتشان نیز زیر همان سرسبزی کذایی مدفون شده که سالهاست کسی نمی شنود. در فیلم تینار، علی الخصوص در نیمه اول تا قبل فرا رسیدن زمستان، پسر گالش در اوج شادی و خوشبختی تصویر شده است و مشکلات و تنهایی گویی چون بهمنی باشند با نخستین بارش برف و فرا رسیدن زمستان از راه می رسند؛ حال سوال این است که آیا واقعاً چنین است؟ هر کس اندکی گالش ها را بشناسد می داند که کلاً مردمی تنها و منزوی و گوشه گیر هستند، و این جبری است که جغرافیای زیستن و کار کردن در جنگل های انبوه پدید آورده و نه عملی خود ساخته. در ضمن فیلم تینار، که ویترینی از سعادت مندی در عین بدویت است، دارای موضع است، فیلم از دیدی سنت گرا برخوردار است و به مشکلات اعتراضی ندارد و اجازه نمی دهد که شخصیت هایش هم اعتراض کنند. نگاه مهدی منیری فیلمساز تینار، نگاهی سنتی و مصرفی نسبت به سوژه فیلم است و این درست نیست. در تینار آدم ها و حتی جغرافیا مجرد و انتزاعی هستند، فیلم فاقد زمان و تاریخ مبنایی است برای بررسی، آیا این همه ستم بر یک کودک که باید درس بخواند و نمی تواند در سال اتحاد ملی... اتفاق می افتد یا در سالهای ستمشاهی. حقیت این است که همیشه چنین بوده و همیشه تا این وضع وجود دارد، چنین خواهد بود. این موضعی است که فیلمساز تینار به خاطر محافظه کاری دانسته در خود سانسور کرده است. آیا صرفاً (مثل آن بچه هایی که برای بردن جایزه «کفش» مسابقه دو مدرسه باید اسلوموشن می دویدند) باید برای سوژه دلسوزی و آه و ناله کرد و یا باید بیان کرد که این طبیعت زیستن در آن جنگل است. تیناری باید ماند و باید دانست که دو اگر باشی، آنوقت خرج آذوقه زمستانی و انتقال آن نیز دوبرابر می شود و این نمی شود. آیا نفس این عمل ترحم برانگیز است؟ در فیلم تینار به موضوع این طور نگاه شده که نگاهی توریستی و غیر مستند است. گذشت زمان در طول یک روز در فیلم درست تصویر نشده، اگرچه فصول مختلف را می بینیم و کار و بیکاری شخصیت نخست فیلم را در آن ها، اما زمستان گویی یک روز طولانی است که پسر گالش در آن مجبور است همه کارها را پشت سر هم انجام دهد و همه آن ها را که انجام می دهد و می بینیم با لحن کودکانه و ترحم برانگیزی، روی تصاویر بازخوانی کند. سید حسن سیدی پریشان تصویر بردار فیلم مستند تینار، با استفاده از دیافراگم های بسته در نماهای داخلی کلبه جنگلی گالش ها و تاکید بر شیارهای نوری که به زیبایی از کار درآورده است، هیچ هدفی جز ساخت تصویری زیبا نداشته (چون معنویت که غالباً با این نوع نورپردازی تصویر می شود در آن سکانس کارکردی ندارد) این همه تصنع در خلق گرافیکی زیبا ـ حتی در نمایش سختی های کار در زمستان ـ در تضاد مستقیم با مضمون و هدف فیلمساز است و بیشتر متاثر از آن جریان جشنواره پسندی که ذکرش رفت. تضاد حاصل در فرم و مضمون تینار، تضادی پیشبرنده و مفید فایده برای فیلم نیست، تضادی است که تنها خلاء مضمون و پرداخت فیلم را پر می کند و در این میان چنانکه اشاره شد موسیقی هم به مدد فیلمساز آمده تا نقص های بیشمار فیلم را بپوشاند. مهدی منیری کارگردان فیلم بدون اینکه هیچ انگیزه یی برای ادامه تماشای فیلم پس از 15 دقیقه ایجاد کند، به قرار دادن شخصیت هایش در محیط های دلخواه خود، بدون هیچ استدلالی ادامه می دهد و کمترین ارتباطی بین آن ها و جامعه شان، که طبعاً وجود دارد (جز یک صحنه که قاسم برای خرید به مغازه می رود، و آن جا از قضا برای نخستین بار اتومبیل نیسانی با پلاک جدید را می بینیم) به تصویر نمی کشد. این خلاء فضاسازی و نگرش اجتماعی اگرچه به دلیل محیط بسته تولید و نمایش آثار مستند در ایران، کمی جنبه عمومی یافته، اما در فیلمی که اینچنین مورد تقدیر قرار گرفته و قرار است الگو باشد، مناسب نیست. فیلمبرداری فیلم تینار در شرایط سختی انجام گرفته و از آنجا که فیلمساز خود تهیه کننده نیز هست، طبعاً با دشواری فراوان (آنطور که خود اشاره می کند خانه اش را برای تولید این فیلم فروخته) فیلمش را ساخته است. باید به آقای منیری یادآور شد که داوطلب نبرد دشوار مستند سازی شدن، آسان نیست و نباید به این دلایل و دلایلی مشابه، بر نواقص و مشکلات فیلمش آگاه نباشند. برای داوطلبان، کارت دعوت صادر نمی کنند و مردم به هیچ سینماگری هیچ بدهی از پیش معین شده ندارند. در آخر ذکر این نکته ضروری است که اگرچه فیلمهای مستند و داستانی ویترینی از جنس تینار، همواره مورد عنایت دستگاه های برگزار کننده جشنواره ها و جوایز دولتی بوده اند، اما نباید در های و هوی این فیلم ها، فیلم های مستقل و کوچکتری که بهتر هم هستند، دیده نشوند، یا فراموش شوند. 24/7/1387 ، تهران |
|
|