در حوالی این روزها...

امیر حسین ثنائی

1

دورا دور از سالن انتظار، گوشه ای خلوت رو با جیمز لانگلی کارگردان فیلمای "نوار غزه" و "عراق پاره پاره" پیدا کردیم تا با هم درباره ی سینمای مستند و فیلماش گپی بزنیم. موندم در برابر همهمه ی سالن انتظار و دست زدن ها و صدای سوت تماشاگران بازی فوتسال ایران و ایتالیا باید چه واکنشی داشته باشم! لانگلی متعجب نگاه می کنه و گاهی سکوت می کنه تا صداها کمتر بشه ... . استقبال از تلویزیونی که فوتبال نشون می ده، باعث شد تلویزیون سالن انتظار رو دیروز خاموش کنند تا تماشاگرای جشنواره، فوتبال ایران و کره ی شمالی رو توی خونه هاشون ببینند ... .

 2

می شه خواهش کنم یه نفر آدرس چند تا کافی شاپ رو بنویسه و کنار پوستر فیلما و برنامه ی نمایش ها توی سالن انتظار بچسبونه؛ چون انگار خیلی ها سالن سینما رو با کافی شاپ اشتباه گرفتن ... .

 3

پشت یه کامیون نوشته: " گشتم نبود؛ نگرد نیست". ظاهرا شرایط نقد و یادداشت نوشتن درباره ی فیلم مستند هم شامل همین حکایت می شه. به جز همین سایت که در طول سال و بی بهانه، می شه توش یادداشت و نقد درباره ی مستند خوند و شاید گهگاهی یکی دو تا مجله و روزنامه؛ دیگه هیچ خبری نیست. اگر هم این چند روزه ی جشنواره به دو تا روزنامه ی تخصصی سینمایی سری بزنید حتما خیلی چیزا میاد توی ذهنتون؛ مثه کنترات و ...؛ دریغ از دوتا نقد و یادداشت درست و حسابی ... .

 4

دیروز رضا از دگم بودن هیات انتخاب نوشته بود؛ که پارسال فیلمش رو انتخاب نکردن و امسال هم برای چند نفر این اتفاق تکرار شده؛ هر چند که زیاد مهم نیست؛ می دونم که برای خود رضا هم زیاد مهم نیست؛ فیلم آقای هنر رضا اونقدر خوب و جوندار هست که جایگاهش را داشته باشه و به حد کافی هم دیده شده و ... اما امسال هم وقتی این قانونای نانوشته تکرار می شه، تنها جوابی که می رسه اینه که: " به هر حال سلیقه است ..." بله سلیقه است؛ اما می شه لطفا بگین این سلیقه چه جور چیزیه و کجا می شه پیداش کرد؟

5

قبل از اینکه بریم توی سالن فکر می کردیم دیگه جایی برای نشستن نیست؛ اما نه، تا دلت بخواد جای خالی هست تا بشینی پای حرفای آقای لیکاک افسانه ای. تا قبل از جشنواره هی می پرسیدیم یعنی واقعا میاد! و حالا سه طبقه اومده بالا تا برسه به سالن کوچیک شماره ی 3 ؛ پیرمرد از صندلیش بلند می شه تا بره روی سن و با ما حرف بزنه؛ چند نفری بی حال دست می زنند، مسعود بخشی زود میکروفن رو روشن میکنه: " عزیزان ایشون آقای ریچارد لیکاک هستند، همکار فلاهرتی و فیلمبردار لوییزیانا و ... " یعنی ترا خدا دست بزنین و بفهمین که کی اینجاس؛ یعنی ... ، صدای دست زدنا یه ذره بیشتر می شه. یکی اون وسطا داره از بغل دستیش می پرسه فوتبال چند چند شدن؟

 6

یه گوشه از سالن انتظار، یه میزه که کاتولوگ بیات سال گذشته، چند تا مجله ی قدیمی تخصصی سینمای مستند، فیلم، چند تا کتاب جدید مستند و ... میفروشه؛ روی میز گروه مطالعات سینمای مستند توی طبقه ی سوم هم همین اتفاق می افته، چند تا مجله ی تخصصی مستند هست که می شه خریدشون و اگر شد و احیانا در طول سال وقتی بود عکساش رو نگاه کرد؛ می شه لطفا جشنواره تموم شد یه نفر اعلام کنه چند جلد کتاب و مجله به فروش رفته؟ 

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]