|
دشواریهای داوری در سینمای مستند نقص و نقض ذاتی داوری احمد میراحسان پاسخهایی برای پرسشهایی وجود دارد كه ما از زبان دیگران برگرداندهایم، خواندهایم، اینجا و آنجا به آن اشاره كردهایم و از بس به آن نوك زدهایم، بهخطا به نظر میرسد آن را جویده و بلعیده و هضم كردهایم، به آن اندیشیدهایم و به نتیجهاش رساندهایم. اما حقیقت آن است كه قبلاً به طور جدی هرگز تفكری و تأملی مستقل درباره آنها نداشتهایم. مسأله داوری به طور كلی، و قضاوت و نظریه هنری و به طور خاص نظریه نقد و داوری فیلم، یكی از این مسایل است. موضوع این است كه حتی اندیشیدن و بحث و برهان درباره قطعیت نظریه فیلم و عدم قطعیت داوری و نقد در هیچ جای جهان به معنی حل مسایل آن و یكپارچه شدن همه آرا نیست. در هر بحث دلایل گوناگون و ضد یكدیگر ذكر خواهد شد و باز در پایان كسانی به حقیقت و امكان دسترسی به حقیقت آثار سینمایی، و تعریف سینما پای خواهند فشرد و كسانی هم خواهند گفت هر منتقدی بنا به ظرفیتهای معرفتی ویژه خود همواره تنها وجه یا وجوهی از آثار را «میبیند» و آنها را بنا به كاراكتر و دانایی و سلیقهاش برجسته و عمده میكند و پارهای هم اساساً در هر مرتبه از مراتب داوری، چه داوری حسی و عامیانه چه بررسی تخصصی و كارشناختی، همچنان بر عدم قطعیت ذاتی داوری و وجود تمایز حتی تضاد، در هر مرتبه از مراتب حتی بین متخصصان انگشت مینهند، بدون آنكه داوری حسی و عقلی را یكسان معرفی كنند! با این همه فرق بسیاری است بین جامعهای كه پرسشهای نظری، آزادانه و مستدل در آن مورد مباحثه قرار میگیرد و شالودههای عمل داوری را میسازد و محیطی كه كار نقد در آن با برداشتهای گنگ و مقلدانه و فاقد زیربنای منسجم فكری و فلسفی لازم پیش میرود. این تمایز در نقد سینمای مستند هم وجود دارد. داوری و نقد سینمای مستند در میان ما كموبیش نظیر سینما به طور كلی، كمتر شالوده نظری مورد گفتوگو و دفاع قرار گرفتهای داشته است. میان ما افرادی كه مدعی داشتن یك سیستم و دستگاه فكری و قالب و بنیاد نظری هستند هم حتی در هیچ جا به طور تئوریك و مستمر از دستگاه فكری خود در داوری فیلم مستند دفاع نكردهاند. به هر رو امیدوارم حالا چه پرسشهای ریشهای و چه مسایل مهم در مورد سینمای مستند و گفتمان امروزی و معاصر را در این قلمرو، كمكم مورد بررسی و گفتوگو قرار دهیم. كمیت سینمای مستند ما به قدر كافی رشد پیدا كرده كه نیازمند طرح مباحث كیفی باشد. یكی از مهمترین پدیدههایی كه طی بررسی فیلمهای امسال در گروه مطالعات مستند مجدداً ظاهر شد و نیز دغدغه دیرینه من است، همین مسأله موارد نقص و نقض ذاتی یا عرضی داوری است. ناممكنی داوری یا محدودیت و نسبیت آن. عامه مردم غالباً كسانی را كه از ناحتمیت داوری و بهخصوص از عدم قطعیت داوری خود سخن میگویند، افرادی غیرقابل اعتماد و ناتوان میپندارند، و این كاملاً درست است! آنان افرادی هستند كه در ارائه داناییهای مطلقنما و ابطالناپذیر غیرقابل اعتماد و ناتوان از داوری سیاهوسفیدند. مردم عادی از پزشكان، قاضیان، و منتقدان و داوران، سنجش قاطع و روشن و بلاتردید میطلبند. اما داوران حقیقتاً دور از سنجش یقینی و وحیانیاند. به همین دلیل بسیاری به سبب آنكه تخصص و صلاحیتشان مورد شك قرار نگیرد، نقاب داوری عینی و قطعی و اثباتی و مطلقوار به چهره تحلیل خود میزنند در حالی كه خود بیش از هر كس به درجهبندی نامطلق داوری خود آگاهاند. البته به نظرم حقیقت آن است كه با هر رتبه تخصصی بهویژه در مورد آثار هنری، میتوان شناخت كارشناسانه ارائه داد و این شناختها بسته به دانش، شعور، استعداد، اطلاعات، قوه تشخیص و نقد، خلاصه میزان آگاهیها و خلاقیتهای تحلیلی متنوع افراد، متفاوت است و هرگز با ابراز عقیده غیرتخصصی و حسی همانند نیست. مشكل اینجا نیست. غالباً محل نزاع گم میشود. مسأله آن است كه با هدایتها، و ضمن پذیرش همه تمایزها، در هر مرتبه از شناخت، قطعیتی موجود نیست؛ چه از منظر تردیدهای درونی شناسنده و داور و منتقد و محدودیتهایش و چه از نظر امكانات وجودی و ذات كاركرد ذهن و زبان آدمی و پیچیدگی ذوق فرد انسانی و چه از نظر آرای متفاوت متخصصان و انواع عوامل پیچیدهتر درونی و بیرونی متفرد در افراد مختلف داوریكننده كه بر داوریشان اثر مینهد (از عوامل ژنتیك و درجه هوش، عوامل ارثی و اكتسابی شخصیت فردی گرفته تا محیط تربیتی خانواده و اجتماع، نوع گرد هم آمدن تجربههای حسی و آموزههای فرهنگی و فضای مستبد یا آتمسفر روحی و نگرش دموكراتیك و پرورش جامعنگر و نوع خاص اطلاعات و دانشی كه این فرد دارد و آن یك ندارد و حتی آثار دیگری كه این یك خوانده و بر نگاه او اثر نهاده و دیگری نخوانده و این اثر را دریافت نكرده). همه و همه در داوری فرد مؤثر است. غالباً ما مبادله مدام بین تعریفپذیری و قطعیتناپذیری و میدان گسترده حدس و ابطالپذیری براهینمان را كتمان میكنیم. در حالی كه ابطالپذیری متعلق به هر شناخت علمی است. قطعیتناپذیری نهتنها در داوری فیلمهای مستند رایج است بلكه در گفتمانهای جزیی یا كلیتر پیرامون سینمای مستند، مثلاً در گفتمان تعیین خطوط مرزی مستند و غیرمستند، حاكم و موجود است. ما هنوز درباره طیف مستندهایی كه بین داستانهای جاری در زمان/ مكان تخیلی و روایت مستند و گسترشیافته در زمان/ مكان تاریخی و بیرونی معلقاند دید روشنی نداریم. درباره درام مستند، مستند بازسازیشده، مستند داستانی، مستند نمایشی، و... گفتوگویی در میان ما دوام نداشته است. بهویژه در دوران حاضر نیازمند گفتوگوهایی مستدل درباره سینمای مستندمان هستیم. اضافه بر شالودههای فلسفی و علمی عدم قطعیت داوری كه مبتنی بر انواع مباحث در خصوص ساختار ذهن، پرسش فیلم، فرایند شكلگیری معنا، فلسفه زبان، فلسفه علم، و انواع تجربههای معرفتشناسانه معاصر هرمنوتیك مدرن و نفوذ دستامدهای علوم دیگر نظیر فیزیك مابعد اینشتین، هایزنبرگ، پائولی و بور در زیباییشناسی و تفكر فلسفی و نظریههای نقد است، خود تجربه عملی در قلمرو مطالعات و مباحث مستند هم، مدام پیش روی ما انواع پرسشهای خاص طرح میكند كه بسیاری در سطح نظریهپردازی تجربه ایرانی ماست كه به آنها بیتوجهیم و مورد گفتوگو قرارشان نمیدهیم و به سطح مباحث نظری و مستدل ارتقایشان ندادهایم. مثالی میزنم: طی كار گروه مطالعات مستند روی چهل فیلم مورد داوری، جدا از قوت و ضعف فیلمها در مورد گفتمان و تعریف مستند، همواره پرسشهایی مطرح بوده كه نیازمند چالش نظری فراتر از ابراز حكم است. مثلاً غیر از دو منتهیالیه واضح تصویرهای مستند گزارشگر كه ثبت بلاواسطه رویداد در زمان/ مكان تاریخی و خطی است و فیلم داستانی كه در زمان/ مكان تخیلی میگذرد داوری طیف میانی چهگونه است و چه معیارهایی برای تشخیص مداخله نمایشی فیلمساز در تصویر مستند محض وجود دارد؟ تازه بگذریم از اینكه، حتی وقتی به تصویرهای مستند محض دوربینهای مخفی بانكها و پلیس و مغازهها مینگریم مفهوم واقعیت تصویر و تصویر واقعیت از نظر مباحث نشانهشناسی تصویر همچنان برقرار و قابل تأمل است. یعنی اولاً آنچه میبینیم نه واقعیت عینی بلكه تصویر و شمایل واقعیت است كه ذاتاً و جنساً و نوعاً از واقعیت عینی متمایز است و سهمی اندك از اشیا و آدمها را بازتاب میدهد. مسأله بازنمایی مستند سینمایی خود هزارویك مسأله دارد. جدا از آنكه انسان تنها تصویر عكاسانه ثبتشده با دوربین نیست و چهقدر از یك انسان و رویداد واقعی و زنده، با همه ابعاد درونی و پوشیدهاش در یك عكس میتواند ثبت شود، مسأله دخالت پیشفرضهای ما هم در درك عكس مستند و تأثیر میدان فرهنگی ما در تجزیه و تحلیل و ادراك تصویر واقعیت مطرح است و مسألهای به نام تحریف ذاتی در فیلم مستند را پیش روی ما قرار میدهد. پس از همه اینها میرسیم به آنكه مثلاً همین فیلمهای فهرست چهلتایی حتی با فرض معنادار بودن تصویر مستند با تعبیر اثباتی، چهقدر مستند هستند و آیا همه به یك میزان مستندند؟ و چه درجهای از استناد با همان فرض امكان استناد ناب، در هر فیلم وجود داشته است؟ مثلاً مستند گزارشی و عنكبوت آمد از این منظر آیا با مستند نمایشی سرخ قابل قیاس است؟ به این فیلمها توجه كنید: و عنكبوت آمد و باد بور، آقای هنر و جمشید، سرخ و بومرنگ، روزهای بیتقویم و سیانوزه و قدرت، و هفت زن فیلمساز نابینا،... آیا از منظر ارزش استناد هریك از دستههای فوقالذكر با دیگری یكسان است؟ یا همه این فیلمها بنا به آنكه تصاویرشان «ساختهشده» یا «تصویر» است ربطی به واقعیت اصلی در زمان و مكان تاریخی ندارد؟ اگر سرخ مستند است، چرا بومرنگ یا جمشید نیست؟ فرض این است كه صیاد لاكپشت كه دچار معلولیت دست است، همان فیلمساز و ماجرای شكار لاكپشت، بازسازی واقعیت زندگی او باشد. آیا مفهوم ساختار قابل تشخیص و تمایز از ساختار داستانی، به معنای آن است كه در مستند نمایشی یا بازسازی مصنوعاً از دكوپاژ فیلمیك چشم بپوشیم؟ در حالی كه حال در این ژانر امكان كاربرد دوربین كاشتهشده، گرفتن چند نما از چند سو در بازسازی و نمایش امر واقع و تدوین سینمایی، عملاً وجود دارد، چرا باید آن را ندیده انگاریم و به طور مصنوعی ادای رخداد گذرا و تكرارناپذیر را دربیاوریم؟ و اگر اینها ممنوع نیست، چرا آقای هنر، كه فیلم بهتری از بسیاری آثار به نمایش درآمده است و یك بازسازی نمایشی از حدیث نفس واقعی فیلمساز است، مستند نیست؟ و اگر بازسازی و نمایش در مستند ممنوع است و بومرنگ كه به نظر من زیباترین فیلمی بود كه به نام تجربی دیدم، از این نظر ـ و به سبب ساختار نمایشیاش ـ بهرغم عناصر واقعی اصلی، كنار گذاشته میشود؛ چرا تهران انار ندارد و سرخ و آقای هنر مستند است؟ یا جمشید مستند نیست؟ آشكار است كه اولاً همان گونه كه گفتم به قوت و ضعف فیلمها كاری ندارم. ثانیاً قوت و ضعف یك مستند نمایشی و درام مستند با مستند گزارشی قابل قیاس نیست و هریك مسایل جداگانهای دارند. ثالثاً فعلاً خودم در حال رد و قبول این یا آن تعریف نیستم، تنها دارم نشان میدهم چهقدر مسایل اساسی در سینمای مستند ما وجود دارد كه اگرچه در سطح جهان مورد بحث واقع شده اما اولاً چالشی هنوز جاری است و ثانیاً در میان ما هرگز به صورت سیستماتیك و نظری مورد بحث و بررسی قرار نگرفته است. ما در بیشتر اوقات، این و آن نكته ترجمهشده را بدون هیچ تلاش جدید تئوریك و هیچ بحثی خوانده و پذیرفتهایم، در نتیجه مفاهیم به ذخایر فكری فضای مستند ما بدل و منتقل شدهاند. برای همین مباحث پراكنده درباره طیف میانی فیلمهای معلق بین مستند و داستانی و اینكه با چه ضوابطی فیلمی در این طیف تجربی و دیگری مستند نام میگیرد و این درصد استناد طبق چه معیارهای مشخص ساختاری، تماتیك، و عینی تعیین میشود هرگز جمعبندی و منتشر نشده است. هرچند این حرف به معنای توقع نتیجه واحد و همهپسند نیست.پارهای از عناوینی كه طی تجربه عملی پیش پای ما سر برآورده عبارتند از: ضرورت مباحثه درباره مستندهای نمایشی و گزارشی، معنا و حد تلفیق خیال و مستند و نمایش، سرشت مجازی تصویر و تأثیر آن در استناد، مقررات بازسازیهای خرد و كلان در سینمای مستند با معنای اجرای خلاق و موارد نقض این برداشت در مستند امروزی، معنای منش اخلاقی در فیلم مستند و وفاداری به كنش و واكنش واقعی، ماهیت تجریدی شكلبخشی و مجازیسازی در تدوین دیجیتالی مستندهای امروزی، مداخله ایدئولوژی در نفی ماهیت مستند تصاویر و چیدمان ایدئولوژیك با ادعای شكلی از اشكال نمایشیساختن و شكل دادن خلاق واقعیت (مثلاً كاری كه ورتوف میكند و به تبلیغ انقلاب اكتبر میپردازد، یا تهران انار ندارد) و میزان قابل قبول مداخله فیلمساز مستند در رویداد واقعی (مثلاً در ترانه اندوهگین كوهستان آشكار است كه فیلمساز به جانبازان گفته همه به سقف شیشهای بنگرند و از آنها بازی گرفته و اتفاقاً این گونه نماها در فیلم نقش مهمی یافته) و... این مسایل و دهها مسایل زنده در داوری مستند و انواع آن و اینكه مستند با چه عامل یا عواملی تعریف میشود بر سر راه تلاشهای نظری و مطالعات مستند ما قرار دارد. آشكار است كه این مباحث منجر به روشنگری عقاید مختلف میشود و نه قطعیت داوری. و البته عدم قطعیت داوری به معنای ناممكنی تشخیص انواع نقصهای دیدگاهی و ساختاری یا تشخیص نزدیكی آثار مستند از سوی داوران مختلف نیست. این یك سوءتفاهم سطحی است. بدیهی است آثاری وجود دارند كه قوتهای آنان بدیهی است و هر گروهی بالاخره دارای اكثریتی است كه سلیقهای نزدیك هم دارند. باید از دگماتیسم و مطلقنگری در خصوص گزینش خود بگریزیم و بدانیم بین شناخت و دانایی و تعریفپذیری، و سلیقه و قطعیتناپذیری و معناگریزی ایستادهایم وگرنه حتی زمانی كه دو داور با دانش و شعور و تخصص معتبر درباره یك فیلم دو نظر ضد هم میدهند این پدیده نباید به معنای فقدان تمایز رأی فرد بیاطلاع و منتقد آگاه در قلمرو مستند به شمار آید. چنین تعبیری بهسیار عامیانه و نشان كژفهمی در مورد مباحث تئوریك خواهد بود. به هر حال تا زمانی كه داوری مستند امری بدون شالوده نظری و فرایندی بیپشتوانه گفتوگوی علمی و امری در خود فرورفته و منفرد است البته هر داور صرفاً با براهین ناگفته به سوءتفاهم قطعیت داوری ادامه میدهد. اما به محض پیدایش نوعی رشد در سینمای مستند كشور و تأسیس نهادهای مطالعاتی آزاد كه كارشان نه ارائه یك نمره در یك گروه موقت داوری رسمی و تحت تأثیر هزار عامل بیرونی، بلكه پرداختن مستمر به مسایل بنیادین و زنده سینمای مستند ما از یك سو و گفتوگو از فیلمهای مستند و جزییات و كار حرفهای از سوی دیگر است، از این پس مداخله تفكرات نظری معاصر و اندیشههای نو دوران ما و طرح مسایل متعدد و مباحثه و مناقشه ضروری و ناگزیر خواهد بود. امیدوارم به این مرحله گام بگذاریم. |
|
|