گپی با محمدرضا اصلانی درباره جشنواره‌ها و انتخاب و داوری فیلم‌های مستند

 فیلم مستند نباید مدام دغدغه رسانه بودن داشته باشد

 

 محمدرضا اصلانی در هیئت داوری و هیئت انتخاب جشنواره‌های بسیاری عضو بوده است؛ از جمله در هیئت داوری جشنواره “سینما-حقیقت” امسال. او در روزهای جشنواره با اعلام اینکه هیئت انتخاب گزینش‌های درستی نکرده است اعتراضاتی را برانگیخت. با او گفتگوی مفصلی داشتیم که به نقش جشنواره‌ها و شیوه‌های داوری و انتخاب آنها محدود نماند، امّا در اینجا صرفاً بخشی از صحبت‌های اصلانی را که به این موضوع مربوط می‌شود نقل می‌کنیم:

 

ــ هیئت انتخاب جشنواره است که استراتژی آن را تعیین می‌کند. امّا از آنجا که بستر مشترکی برای کار هیئت انتخاب وجود ندارد، اعضای هیئت انتخاب با نظرات شخصی انتخاب‌های خود را می‌کنند ــ این یک ــ و دیگر اینکه در اینجا هم با مسئله‌ای به نام موضوع‌گرایی روبه‌رو هستیم. منظور از موضوع‌گرایی یکی جذابیت موضوع است و دیگری سیاست موضوع و این دو عامل باعث می‌شود ما هیچ وقت با متن مستند روبه‌رو نشویم. مشکل دیگر این است که مجموعه‌ فیلم‌هایی که انتخاب می‌شوند همگن نیستند. ما نمی‌توانیم یک فیلم سیاسی شهری را مثلاً با یک فیلمی که درباره یک بیماری است مقایسه کنیم. این شدنی نیست. معنا ندارد. غالباً هیئت انتخاب از کسانی تشکیل شده است که نقش اداری دارند و بیشتر به موضوع توجه می‌کنند. شما وقتی موضوع‌گرایی می‌کنید، دیگر استراتژی نمی‌تواند وجود داشته باشد. یا در نهایت استراتژی موضوعی وجود دارد. مثلاً یک جشنواره‌ای فقط فیلم‌های تکنولوژیک را نشان می‌دهد. من این بحث را با آقای آفریده و دیگر مسئولین هم دائماً داشتم که هیئت انتخاب باید قوی‌تر از هیئت داوری باشد. هیئت انتخاب باید بینش استراتژیک داشته باشد در حالی که داوری می‌تواند حتی شخصی باشد. برای همین می‌بینید فیلم‌های خیلی خوبی از طرف هیئت انتخاب کنار گذاشته می‌شود. مثلاً در همین جشنواره بعضی فیلم‌هایی انتخاب شده بود که بسیار ضعیف بودند در حالی که فیلم‌های دیگری به جشنواره ارائه شده بودند که خیلی بهتر بودند و انتخاب نشده بودند.

ــ هیئت انتخاب یا دست کم بخشی از آن می‌تواند ثابت باشد و نیازی نیست هر سال عوض شود. در این صورت هیئت انتخاب می‌تواند به یک استراتژی برسد و آئین‌نامه‌ای داشته باشد. امّا این هم هست که در شرایط کنونی ممکن است ثابت بودن هیئت انتخاب زیانش بیشتر باشد.

ــ مسئله مقوله‌بندی فیلم‌های مستند در این بحث بسیار مهم است. مستند علمی و مستند شاعرانه را ــ هرچند من با این اصطلاح مشکل دارم ــ نمی‌توان کنار هم داوری کرد. ما امروز گرایشی به سمت داستانی شدن فیلم‌های مستند داریم و خیلی از فیلم‌های مستند به خاطر اینکه به داستانی پهلو می‌زنند کنار گذاشته می‌شوند. این فیلم‌ها هم خودشان یک مقوله‌ هستند. حتی نسل‌ها هم مقوله‌اند. فیلم‌های نسل ما ــ طیاب، من، شیردل، ... ــ نمی‌تواند در کنار فیلم‌های نسل امروز داوری شود. چند دلیل دارد: یکی حجم تجربه‌هاست. دیگر اینکه این نسل‌ها دو نوع جهانبینی مختلف و دو نوع خاطره قومی مختلف دارند. البته این درست است که قضاوت این فیلم‌ها در کنار هم نیز به نوبه خود می‌تواند جالب باشد و زمینه‌ای برای درک تفاوت‌ها و شباهت‌های مستندسازان نسل‌های مختلف فراهم کند. بنابراین مسئله حذف هیچکدام از اینها در مرحله انتخاب نیست، بلکه سازمان دادن انتخاب‌هاست. شکی نیست که فیلم طیاب ــ برای مثال ــ باید در کنار فیلم فلان جوان فیلمساز نمایش داده بشود. ولی نباید با هم داوری شوند. اصلاً یکی از وظایف جشنواره این است که تجربه‌های مختلف نسل‌های مختلف کنار هم قرار بگیرند و چالش ایجاد بکنند. به نظر من اصل جشنواره دیدن فیلم‌هاست. قضاوت نهایی قضاوت تاریخی است نه قضاوت لحظه‌ای جشنواره. امّا همین قضاوت جشنواره‌ای در لحظه ممکن است یک جوان را از پا دربیاورد. هیئت انتخاب باید چنان سازمان بدهد که این مواجهه‌ها به وجود بیاید. نمایش جامعیت داشته باشد امّا اینها همدیگر را خرد نکنند یعنی یکی باعث بی‌اعتباری یکی دیگر نشود.

ــ اصلاً من با این رقابت‌ها مخالفم. من با جشنواره موافقم. بگذار فیلم‌ها مقوله‌بندی بشوند و فیلم اجتماعی و فیلم علمی و فیلم تجربی هریک در جای خود نشان داده شوند. فیلم‌های نسل‌های مختلف هم باشند و مقابله کنند با همدیگر. امّا من اصلاً با این موضوع که اینها با هم مسابقه بدهند مسئله دارم. البته مسابقه بازارگرمی هست، ایجاد جذابیت می‌کند، امّا این جذابیتی است که مال جهان مدرن نیست. این موضوع یک مسئله بسیار کهن هست. چیز جدیدی نیست. این را هم توجه کنیم که رقابت ممکن است باشد، امّا کسی این رقابت را داوری نکند. واقعاً  کی می‌تواند بگوید این فیلم از این یکی بهتر است. من واقعاً مسئله دارم در این زمینه. با انتخاب مسئله‌ای ندارم. انتخاب و جشنواره بخصوص برای این مملکت بسیار لازم هستند. وقتی فیلم مستند را در جشنواره نشان می‌دهید بهتر دیده می‌شود. حتی در مورد فیلم بلند هم این طوری است. آن هم در جشنواره بهتر دیده می‌شود، با دقت دیده می‌شود. به وجه مصرفی دیده نمی‌شود، به وجه نقادی دیده می‌شود. امّا وقتی این را تبدیل می‌کنیم به مسابقه، نباید فراموش کنیم که قضاوت داوران قضاوت لحظه‌ای است نه قضاوت تاریخی. و کنار هم گذاشتن گونه‌های مختلف و قضاوت کردن آنها باعث می‌شود مسئله اصلاً مخدوش شود. ما باید بنیانگذار جشنواره‌های بدون رقابت باشیم؛ امّا جشنواره‌هایی که در آنها چالش باشد. به جای رقابت، ما به چالش، بحث، گفت‌وگو و ارتباط نیاز داریم. الان رقابت را داریم، امّا اینها را نداریم. جایی نیست که بنشینیم با فلان فیلمساز جوان بحث کنیم. در این صورت است که نسل‌های گذشته و آینده از یکدیگر حمایت خواهند کرد. در حالی که الان برعکس شده. فرض کنید نسل من در این حالت شاید نخواهد از نسل جوان حمایت کند چون خودش می‌خواهد برنده شود دیگر. حتی اینکه رقابت در جهان امروز حاد شده دلیل نمی‌شود که ما این را بپذیریم. این یک گرایش انحرافی می‌تواند باشد.

ــ [در پاسخ به این سوال که آیا اضافه کردن جایزه‌های سینما-حقیقت از سوی هیئت داوری در تناقض نبود با اظهار نظری که درباره ضعیف بودن فیلم‌های انتخابی شده بود] من هر جا که بودم سعی کردم تعداد جایزه‌ها را زیاد کنم. مثلاً در همین جشنواره تنها یک جایزه بود؛ جایزه اول. ما تعداد جایزه‌ها را بیشتر کردیم که تعداد بیشتری از بچه‌ها تشویق بشوند. با اضافه کردن جایزه جوّ رقابت زیاد را می‌شکنید. و در پایان جشنواره یک جوری همه خوش و خندان با هم می‌رویم بیرون. من می‌خواهم تا آنجا که می‌شود جشنواره را از این رقابت حاد خارج کنیم؛ عمومی‌ترش کنیم. فکر می‌کنم به هرکه فیلم می‌سازه باید جایزه داد؛ باید تشویقش کرد. همین آدمی که می‌تواند برود دلار بفروشد و خیلی پولدار بشود، فیلم می‌سازد. باید به او احترام بگذاریم. در جامعه‌ای که هیچکس برای این کار احترامی قائل نیست.

ــ جشنواره باید راه مصرف فیلم‌ها را باز کند، نه اینکه مثل آتش‌بازی در خودش خاموش بشود. این جشنواره فعلاً جشنواره خاموش شونده است. چند مسئله داریم ما. جشنواره‌های ما بُعد اعتباری خارج از فضای فیلمسازها و ... پیدا نکرده است. آیا فیلم‌هایی که در جشنواره فجر جایزه می‌گیرند پرفروش می‌شوند (مانند اسکار).

ــ تنوع و چندگانگی زیباست. ساختن و خلق کردن زیباست. من هربار بچه‌های فیلمساز را می‌بینم می‌پرسم چی ساخته. تنوع ساختاری، تنوع موضوع، تنوع نگاه باید باشد. تنها مسئله‌ای که در این انتخاب‌ها و داوری‌ها برای من مهم است این است که که خلاقیت در کار باشد. نباشد جلوش را می‌گیرم. من مسئله دارم با ساختارهای تلویزیونی و معتقدم که سینمای مستند نباید برود به سوی رسانه‌ای شدن. سینمای مستند رسانه نیست، پدر رسانه است. نمی‌تونیم آن را از رسانه بودنش جدا بکنیم. هر کاری بکنی رسانه است، ذاتش رسانه است، رسانه درش مستقر است، بنابراین نیازی ندارد که مدام دغدغه رسانه‌ بودن داشته باشد.

برنامه تلویزیونی برنامه رسانه‌ای است که در آن باید همه چیز واضح و روشن باشد و وجه عمومی داشته باشد و ضوابطی دارد. رسانه اصلاً یعنی واسطه. فیلم رسانه‌ای مثلاً می‌آید انیشتین را به شیوه قابل‌فهم به بیننده‌اش ارائه می‌کند. امّا خود انیشتین رسانه نیست. به همین ترتیب فیلم مستند هم رسانه نیست. من اعتقاد دارم که حتی در تجربی‌ترین فیلم مستند گزارش وجود دارد. فیلم مستند پدر رسانه است و وقتی هم الکترونیک شد مفهومش همان ماند.

ــ برای من خلاقیت اصل است. از ساختاری که یک خرده مصاحبه، لابه‌لاش چند تا تصویر، باز یک خرده مصاحبه، باز لابه‌لاش تصویر باشد شاکی‌ام. من سازنده فیلم تهران در اعلان را نمی‌شناسم. لازم هم نیست بشناسم، چون همه اینها بچه‌های من‌اند و من دوستشان دارم. امّا هر جا بودم سعی کردم به آن جایزه بدهم. چون خلاقیت در آن می‌بینم. کشتن استعداد بچه‌ها گناه بزرگی است.

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]