|
دریدن نقاب احمد میراحسان نقش سینمای مستند در بسط آزادی و آگاهی از دیرباز مورد توجه بوده است . اما امروزه گره خوردن این سینما با تکنیک دیجیتالی افق شگفت انگیزی را در ارجاع به زندگی پدید می آورد . می خواهم پاره ای از گفت و گوهای خودم با خودم را درباره سلوک سینمای مستند آینده و به ویژه بنا به تحولات فنی اخیر و دوربین های کوچک نسل جدید، با شما در میان بگذارم . و نیز می خواهم دقیقاً از جایی شروع کنم که غالباً از دو سو با ترش رویی روبه رو خواهم شد ؛ هم از سوی عاشقان سینه چاک سینمای هالیوودی که با کشف سینمای عامیانه در نقد های واشنگتن پست و نیویورک تایمز... ، زمین و زمان را متهم به بی سوادی می کنند ، و هم از سوی سینمای مستندی که گویا کاری به عالم معنا ندارد و صرفاً درگیر سطح مادی جهان است . سلوک سینمای مستند دقیقاً همین طنین تردید آور را دارد . ما سلوک را بیشتر ، در حوزه طی طریق و رفتارهای تزکیه دهنده و درون گرایانه عارفان شناخته ایم اما سینمای مستند هر چه که هست مهمترین مشخصه اش ، تماشای جهان بیرون شمرده می شود . چگونه می توان این دو کلمه سلوک و مستند را کنار هم به کار گرفت ؟ اجازه دهید از دورترین تجربه نمایشی شروع کنیم و به سرعت به امروز برسیم . آیین های دوران کشاورزی و نمایش گروه های انسانی از زمان باستان با پرسونا ، نقاب و سینما چه ای همراه بوده مه از اشخاص ، یک مجاز ساخته است . کاراکتر نمایش های یونان باستان هم هرگز تصاویر عینی یا برگردان واقعیت به شمار نمی آیند . حکایت فاجعه بار ادیپ یا آنتیگونه ، تماماً به سان نقابی بر چهره زندگی و تجربه هنرمند و دنیای دورنی و کشمکش های تراژیک ( یا کمدی و حماسی و تغزلی ) اش وانمود می گردد. روایت ، عالم پندارینی است که توافق می شود تنها از زندگی به نحو مجازی تقلید کند تا ما را با قواعد ارسطویی دچار همذات پنداری کرده و تزکیه دهد . هنر در همه تاریخ دوهزار و پانصد ساله اخیر خود همین گونه بوده است . راوی ، دانای کل است و ارتباطی با تراژدی شخصیت های زنده ندارد . شخصیت های داستان هم محبوس جهان پندارین قصه اند . سامسا با همه طنین اسم کافکا ، هرگونه شباهتی را به نویسنده نفی می کند ، راسکولنیف با ابلوموف . ولادیمیر واستراگون نیز همین طور . روایت داستانی در سینما ، ولو در سینمای متفکرانه ، همین طور است . فرق نمی کند . در پرسونای برگمن یا جذابیت پنهان بورژوازی در آلفاویل یا موشت و ... نیز جهان خود بسنده و بدون ارجاع به واقعیت عینی معرفی می شود . واقعیت سینمایی ، از منطق واقعیت تا تصویر پیروی می کند و این تماماً واقعیتی مجازی به شمار می آید . در چنین وضعیتی ما چگونه قادر خواهیم بود از سلوک سینمای مستند حرف بزنیم ؟ و مهمتر از آن چگونه سینمای مستند در خدمت دریدن نقاب و بگذارید بی پرده تر بگویم استریپ تیز روح در می آید و جانشین عریان کردن جسم و سوداگری هالیوود می شود ؟ قرن بیستم ، صد سالی بود که هرچه به پایانش نزدیک شدیم ، تصاویر مجازی بیشتر و بیشتر ما را در خود غرق کرد . همه می دانیم که سینما زاده شد چون نیاز به استناد وجود داشت . تجربه ژول سزار جانسون برای ضبط تصاویر عبور زهره از جلوی خورشید ، تجربه مایبریج ، و دمتی و یا حتی لومی یر حاوی همین اراده بود . پروژه مدرنیته پیش می رفت و هنر مناسب خود را براساس علم و تکنولوژی می آفرید تا به آرمان های روشنگری خدمت کند . اما با دخالت نیاز های سرمایه داری ، بی درنگ این پیروزی برای ثبت زندگی و کاربرد قدرتتصویر متحرک به سود تماشای بی پرده و حرفه ای غالب ، به صورت مغلوب درآمد . و در حاشیه آن سینمای مستند ، همچون جریانی فرعی از سینما وانمود شد . درحالی که روح مدرن ، هنری که قرار بود افسون زدا باشد و ما را بیدار کند تنها آنجا زنده بود . نکته قابل تامل تر آنکه نقاب های ایدئولوژیک گوناگون و سرشت دوران ، چه بسا به نام واقعگرایی ، علیه نزدیکی سینمای مستند به همه سیما های چندگانه زندگی عمل کرد . در تجربه کوفمن ، گریسون و دیگران جنبه شدیداً ایدئولوژیک سینمای مستند آشکار است . چشم دوربین تحت تاثیر چشم مستند ساز قرار می گیرد تا مثلاً شکوه مبارزه برای سوسیالیسم یا شرافت جنبش کارگری را طبق مدل فهم و ادراک کارگردان تبلیغ کند . پس حتی در این دوران نیز سینمای مستند مثل نقابی بر چهره زندگی عمل می کند . گویی ما هنوز آمادگی نداریم همه آواهای موجود ، همه سیماهای واقعیت را بدون مداخله و به صورت بی واسطه ضبط کنیم . و پندارها بر واقعیت غالب هستند . *** در دو دهه اخیر اتفاق های مهمی در دنیا افتاده است . پاره ای از این رویدادها ، مربوط به حوزه معرفت شناسی است و منجر به تغییر نگریستن یا نقد نحوه نگریستن ما شده است . شاید پرسش های پست مدرنیستی و شالوده شکنی تصویر به وسیله پست مدرنیستهایی لیوتار وبودریار و دلوز ، مرحله بعدی این تغییر دیدگاه یا کاربرد آن در حوزه سینما باشد . افشای سرشت افسون زا و اغواگر و مجازی تصویر و نقش آن در تحریف فهم ما ، محصول تحولات اندیشه معاصر است . حال ما عمیق تر به واقعیت تصویر و امکانات افسانه پردازانه و جعلی آن آشنا هستیم . پاره دیگری از این رویدادها مربوط به حوزه تکنولوژی و تحولات دیجیتالی است که به سینما کشیده شده است . این دوربین ها امکان ارجاع زنده یه زندگی ، امکان بی واسطگی ، امکان حضور چشم دوربین در موقعیت هایی را که پیش از این ممکن نبود فراهم آورده اند . حال گرفتن تصاویر در انواع نورها کاملاً ممکن است . سبک فیلم ساز مستند به نحو حیرت انگیزی قادر است با این دوربین ها به سوژه نزدیک شود و فضایی بی واسطه ، خلوت و بی پرده پدید آورد . چرا سینمای مستند با این دوربین ها می تواند سلوکی را آغاز کند تا به همان اهداف عارفان شرقی یعنی به چنگ آوردن خاصیت آینگی ، زبانی نو و وجهی تازه و از راهی متفاوت ، دست یابد ؟ دوربین دیجیتالی می تواند در خدمت توسعه مجاز تصویری باشد ؛ اما وقتی ما با اهداف استناد گرایانه آن را بررسی می کنیم می توانیم کشف کنیم که چگونه تفاوت کارکرد شاتر ، نور ، لنز، و ... در مسیر نفی وجه ساختگی و دست یابی به وجه طبیعی عمل می کند . موضوع صرفاً در حد هزینه کم ، اندازه جمع و جور ، قابلیت تحرک فراوان و انعطاف پذیری نیست . موضوع تاثیر ساختاری طبیعی در نگاه زنده به جهان است . دوربین های معمولی امکان بداهه پردازی را افزون می کنند . حضور یک گروه پرتعداد و صحنه چینی ، از خلوص و بداهت واکنش واقعی می کاهد . درحالیکه صفحه کنار دوربین دیجیتالی کمک فراوانی در تشخیص فوری کیفیت تصویر زنده می نماید ، و تعداد فراوانی از واسطه ها حذف می شود . اما ارزش های دوربین های تازه صرفاً در حد و اندازه تحولات فنی متوقف نمی ماند . در بعد اجتماعی ، این دوربین ها به کمک سینمای مستند می آید تا موانع و نقاب های گوناگونی را پشت سر گذارد و آنها را پاره کند و بدرد وبر آنها به سود ضبط بلاواسطه زندگی فایق آید . ازجمله این موانع و حجاب ها ، حجاب قدرت و اقتدار بوروکراتیک و موانع آن است . این دوربین کوچک می تواند هرجا حاضر باشد ، و از هر چیز تصویر تهیه کند و چهره پنهان فاجعه را به تماشا بگذارد . مقابله با قدرت سرمایه مالی و غیر هم ، بدین سان است. امروزه یک جنبش همگانی مستند سازی خارج از مدار قدرت دولتی یا قدرت سرمایه در جهان در حال رشد است که انقلاب دیجیتالی و آسانی کاربرد آن ، نقش مهمی در این عمومیت دارد . سیمای دموکراتیک آفرینش آزاد ، با این دوربین های قاعده ستیز ، شفاف تر خواهد شد . همنوایی با جهانی شدن ، خبردار شدن مردم جهان از هم که با رواج دوربین های دیجیتالی و انواع آثار مستندی که به سهولت از دورترین زندگی ها و رویدادهای هر گوشه و کنار فیلم تهیه می کنند ، از پیامدهای اجتماعی رشد و توسعه فیلمسازی با دوربین دیجیتالی است . ما با تصاویری روبه روییم که دانشجویان فیلمسازی و فیلمسازان جوان و دیگران در قلمرو سینمای مستند ،از گوشه روستاها و شهر ها ، از زندگی های در پرده مانده ، از فجایع ، جهل ، خرافه ، یا از شادمانی ، عشق به زندگی و تلاش انسانی فراهم آورده اند . قداست زدایی از تصویر ، بسط آزادی و ستیز با اغوای تصویری پیامد دیگری است که با گره خوردگی مستند سازی و دوربین دیجیتالی در یکدیگر ، می تواند تحقق بپذیرد . مهمتر از همه پاره کردن نقاب مولف و بازگشت مجدد او به متن است . حال مستند ساز دیگر همچون یک دانای کل یا اغواگری که با تصاویر ساختگی مخاطب را می فریبد و تصاویرش را همچون تصاویر عینی وانمود می سازد وجود ندارد . او چون یک نگاه از همه نگاه های ممکن تماشای بی واسطه خود را با این دوربین ها بدون هر صحنه چینی به ما ارایه می دهد . اگر فیلم ساز مستند خود بخواهد ، این دوربین ها امکان صدق تصویری را بالا می برند . در واقع ، این سلوک چشم دوربین ، به کارکردهای تزکیه دهنده واقعیت و آرمان های اصلاح گرانه کمک می کند . این دوربین های در دسترس که مدت های طولانی از ما و زندگی ما می تواند تصویر کهنه کند ، انسان آفرینشگر شجاع را به تماشای خود تشویق می کند ، روحش را از خلال لحظه های ساده روزمره عریان می نماید و به او نشان می دهد . بدین ترتیب صدق تصاویر بالا می رود . تخطی این تصاویر از صحنه به پشت صحنه دوربین ، از تصویر پرده دری به عمل می آورد و صحنه را ساختار زدایی می کند . البته حدود و حقوق ثغور حریم های انسانی هم در اینجا مطرح است . اما انسانی که خود خویشتن را تماشا می کند می تواند در آینه این استنادات تصویری پرتحرک ، یک زندگی را از پرده ها و دورویی ها و پرده پوشی ها برهاند . جنبه سوم گره خوردگی مستند سازی و دوربین دیجیتالی مربوط به حوزه زیبایی شناسی است . در این قلمرو هم ، ما با استتیک عادت ستیز ، آینه آسا ، ضد اغوا ، و ضد اغما و بیهوشی که در تصاویر مجازی و ساختگی رواج دارد روبه روییم . ضدیت با کمپوزیسیون ، میزانسن ، نحوه فیلمبرداری و کارگردانی عادت شده ، یک تحول استتیکی است ؛ اما این تمایز نو ، در خود حاوی یک نگرش است که در خدمت بی واسطگی و طبیعی بودن در می آید . میزانسن های چرخشی گرچه ضد میزانسن سابق است ، خود قواعد خویش را دارد که بر طبیعی بودن و تقرب به زندگی استوار است . آن پرده های ترکیب بندی مصنوعی در این جا هم پاره می شود . بدین سان در تجربه نو ، هنر و انسان با هم به یک رها شدن از نقاب دست می یابند . البته اینکه این امکان بالقوه چگونه مورد استفاده قرار می گیرد ، به خود فیلمساز ، شجاعت ، آگاهی و نگرشش مربوط است . دوربین ها خود به خود به پاره کردن نقاب اقدام نمی کنند ، تنها امکان این پرده دری را فراهم می کنند . کسانی که در دوره جدید به کاربرد دوربین های دیجیتالی در کار مستند سازی رو می آورده اند به خوبی ما را در جریان این رخدادهای مهم و دوران ساز قرار می دهند . کاوالیه ، فیلمساز موج نو ، نظیر تامسن وینتربرگ سازنده فیلم مستند گشت از این مشخصه صحبت می کند . اولریکه کوخ و پل واگنر ، اولی در نمک جویان تبتی و دومی با اسب سرکش ، جهان پنهانی را پرده دری می کنند که تاکنون دیدنش مقدور نبود . در جشنواره های آمستردام ، مارسی ، فلوریدا ، تورنتو ، هاوایی ، نیویورک ، و کیش از سال 1998 تاکنون ، آثاری به نمایش درآمده اند که تنها کاربرد دوربین های دیجیتالی در سینمای مستند قادر بود به این پاره کردن نقاب از چهره زندگی یاری برساند . مک ال. وی فیلم هایش را با دوربین دیجیتال نساخت ، اما شیوه مستند سازی او با این وجه مقابله با پرسونا و شجاعت دریدن پرده از سینمای واقعیت روزمره ، هماهنگ است . وروف واستیوهامیلتون ( از گروه هال هارتلی ) تجربه نوی خود را در سبکی برآمده از اخبار شامگاهی با ما در یمان می گذارند . سه گانه اعتیاد وروف ، از دست رفتن ناگهانی جاذبه و دیگر آثار سال 2000 به بعد با سرعت باورنکردنی ما را با یک تجربه نوی سینمایی ، با با چشم دیگر و با فضایی صادقانه و بی پرده از زندگی ، بدون هر اغوایی آشنا می سازد . شامپوتیه واردا نظیر فیلمسازان علاقه مند به تکنیک دیجیتال نظیر بیلی والتر نیگهام ، دیوید مکنزی و کریس کوک ، از آنکه با این دوربین به بی واسطگی و دریدن نقاب دست می یابند هیجان انگیز هستند . واحدهای متغیر فیلم کوک ، و آسایش جنوبی فیلم کیت دیویس ، مستند هایی است که جوایز بین المللی به دست آورده و ویژگی شان کنار زدن نقاب از چهره زندگی و دست یابی به بداهت است . بدون دوربین دیجیتالی این تصاویر ممکن نبود . در ایران سیف الله صمدیان یک فیلمساز پیشتاز در ضبط این سینمای زندگی روزمره از شکاف نقابی است که صحنه پردازی بر چهره آثار مستند می کشد . او از سالهای پیش سرگرم چنین تجربه زنده ای است . بهزاد خداویسی کار خیران ؟؟؟؟ ، رخشان بنی اعتماد ، پتگر ، شیخ الاسلامی در ایران تجاربی جالب در حوزه مستند سازی دیجیتالی دارند . فیلمسازان زیادی در حال تجربه به این شیوه نو هستند . و ما هنوز راه زیادی برای کشف امکانات این دوربین داریم ولی نمی توانیم از موفقین عباس کیارستمی و صمدیان در فیلم آ.ب.ث.آفریقا سخن نگوییم . این فیلم از زوایای مختلف یک مانیفست برای ماست . به ویژه از منظر بحث حاضر یعنی دریدن نقاب و بازگشت مولف به کانون روایت مستند و دست یافتن به بی واسطگی . متاسفانه عدم وقوف به منطق نو و قواعد متفاوت فیلمسازی دیجیتالی و سرشت میزانسن ستیزانه ای که میزانسن چرخان نویی را پدید می آورد گروهی را در ارزیابی این اثر مهم که نقطه عطفی در فیلمسازی ماست به اشتباه افکنده است . به هر حال از منظر نزدیک کردن ما به روح زندگی و عریان کردن واقعیت و خاصیت آینگی و تزکیه دهنده و آگاهی بخش و اصلاح گرانه استناد گرایی زنده با دوربین دیجیتال و ضبط سیماهای گوناگون زندگی ، حرف های فراوانی وجود دارد . به نظر می رسد سینمای آینده تحت تاثیر این سلوک شجاعانه آزادی خواه و آگاهی بخش خواهد بود و این راه بزرگ تازه ای برای دست یابی به صدق تصویری و رهایی از کذب و فریب صحنه سازی شده سینمای مستند است . مایلم نوشته را با سخنی از سونتاگ به پایان برسانم : « درک خود ما از موقعیت اکنون تابع مداخلات دوربین است . حضور همه جانبه دوربین ها به طرز مجاب کننده ای چنین القا می کند که زمان مشتمل بر رویدادهایی جذاب است، رویدادهایی که ارزش عکس شدن تصویر زنده را دارند . این به نوبه خود باعث می شود که به سادگی احساس کنیم هر رویدادی وقتی در شرف تکوین است و به رغم هر ویژگی اخلاقی باید امکان یابد که خود را کامل کند . تا اینکه چیز دیگری یعنی عکس بتواند به جهان آورده شود . دوربین دیجیتال در قلمرو سینمای مستند می تواند با جامعه سرمایه داری فرهنگی ، برپایه تصاویری که علیه قواعد آن برمی خیزد مبارزه کند . ما را در برابر میل بی حسی اغواگرانه و کذب مقاوم سازد و دوران تازه ای را در آفرینش آثار متفکرانه بیافریند . تصاویری که با پلورالیسم و دموکراتیسم ذاتی و آزادی گرایی ذاتی خود با تصاویر ایدئولوژیک و استنادی ساختگی از هر نوعش . چه حاکم و چه آرمانی می ستیزند و ما را وامی دارند با شنودن و دیدن همه آواها و چهره های زندگی و جاهای خالی و کوه یخ زیر آب آن اعتراف کنیم که بازی زندگی متعالی تر و راز آمیز تر و معرفت بار تر از هر بازی ساختگی و هر مداخله یک سویه است . این نزدیکی به اوج عریان زندگی و انسان تا حد فراوانی مدیون تکنولوژی دیجیتالی است که در آمیختن با گرایش استنادگرا ، ساختار فیلم و فیلم سازی و سینمای اندیشگون آینده را دگرگون خواهد کرد . این دگرگونی در کانونش هدفی بزرگ را دنبال می کند ؛ مقابله با قداست نمایی دروغین و گشودن چشم سوم و دریدن نقاب ! |
|
|