|
20 تیر 1391
سایت "پیک مستند" دیگر آپلود نمیشود
روبرت
صافاریان
سایت
"پیک مستند" (سایت تخصصی سینمای مستند) از امروز رسماً تعطیل میشود،
اگرچه
مدّتهاست
که
چندان فعّال نیست.
"پیک
مستند"در
بهمن سال 1385 کار خود را شروع و با فرازوفرودهایی نزدیک شش سال عمر کرد.
کار غیرانتفاعی ــ که راهاندازی و فعالیت "پیک مستند" مسلماً چنین کاری
بود ــ باید از شور و شوق و مشارکت علاقهمندانش نیرو بگیرد. و حقیقت اینکه
مدّتها بود در "پیک مستند" از مشارکت مشتاقانه مستنددوستان و نویسندگان
این زمینه خبر زیادی نبود. این امر دلایل زیادی دارد و تقصیرِ این یا آن
فرد نیست، بلکه بازتابی است از ظرفیت سینمای مستند ما و توان اندک آن که
معلول ضعفهای درونی و فشارهای بیرونی است. برخی از نویسندگانی که در حوزه
سینمای مستند قلم میزنند در سایتهای دیگر سینمای مستند بیشتر مینویسند،
امّا میدانم همه این سایتها، کم یا بیش، با مشگل کمبود نویسنده روبهرو
هستند. امّا آنها احتمالاً انگیزهشان قویتر و مقاومتشان بیشتر از من
است. به هر رو من معتقدم برای سایتهایی مانند "پیک مستند" که به انگیزه
پول در آوردن راه نمیافتند، نمیتوان انتظار داشت گردانندگان سایت بیش از
اندازه معینی پیگیری کنند که مستندسازان و مستنددوستان بنویسند. پیگیری
وقتی از اندازه معینی بیشتر شود معنایش این است که اشتیاق داوطلبانهای
وجود ندارد و چه کاری است که با اصرار آدمها را به نوشتن درباره موضوعاتی
که علاقهای به آن ندارند (هرچند میگویند دارند، امّا از عملشان آشکار
است که ندارند) واداشت.
از یک منظر دیگر، گمانم سه سایت برای محفل کمشمار مستندسازان زیاد باشد.
همان دو تا کافیست. من هم از این به بعد در سایت شخصی خودم و دو سایت دیگر
حوزه سینمای مستند ــ "ومستند" و "رایبن مستند" ــ خواهم نوشت.
سایت "پیک مستند" به همین شکل کنونی تا اطلاع ثانوی آنلاین باقی خواهد
ماند. گنجینهای از مطالب ارزشمند در "پیک مستند"
peykemostanad.com
گرد آمده است که از طریق سرچ قابل دسترسی است و شاید به
کار علاقهمندان و محققان این حوزه بیاید.
من به نوشتن درباره سینمای مستند و فیلمهای مستند ادامه خواهم داد و هر جا
بنویسم نسخهای از آن را هم در صفحه مستند سایتم
robertsafarian.com
خواهم گذاشت.
لینک به صفحه مستند سایت من:

|
|
ده فیلم مستند برتر سال 1390
به انتخاب داوران جایزه
"مستند برتر سال"
۱- خانۀ من (محسن امیریوسفی) 76/5 امتیاز
۲- پیرپسر (مهدی باقری) 75/5 امتیاز
۳- سالینجرخوانی در پارک شهر (پیروز کلانتری) 75
امتیاز
۴- خانۀ قمرخانم
(آیدا پناهنده) 73/5امتیاز
۵- ۲۱ روز و من (شیرین برقنورد) 67 امتیاز
۶- اسکورپیو (فریده صارمی و امید هاشملو) 57 امتیاز
۷- گفتوگو با انقلاب (روبرت صافاریان) 56/5 امتیاز
۸- کهریزک، ۴ نگاه (رخشان بنیاعتماد، محسن
امیریوسفی، پیروز کلانتری، بهمن کیارستمی) 52 امتیاز
۹- تهران، هنر مفهومی (محمدرضا اصلانی) 43/5 امتیاز
۱۰- بیبی تولدت مبارک (حامد نوبری) 39 امتیاز
آرای تک تک داوران را در
اینجا ، گزارش کار هیئت
برگزارکننده را در اینجا
بخوانید. فایل پی دی اف جدول امتیازات و شمارش آرای فیلمها هم در اینجا
موجود است.
|
***
20
خرداد 1391
ده فیلم مستند برتر سال - دبیدگاه داوران
نگاه پیروز کلانتری
همدلی از همزبانی خوشتر است!
تما شای مستندهای یک سال،
درگیر شدن با امر انتخاب و داوری در فضایی دلخواهتر و همشکلتر،
گپوگفتهای با دوستان در این دوره، درک و دریافت نزدیکتر حرکت زیرپوستی
سینمای مستندمان در احوال فعلی، پسزدن بعضی فضاها و جریانها و سوگیری به
فضاها و حرکتهایی تازه در این سینما و حس خوب سرکردن در - و همراه بودن
با – فضای هنوز اصیل و سرزندهی سینمای مستند امروز ایران، مرا به
دلحرفها و دلآواهایی میکشاند که بهمرور در نوشتههایی بیانشان خواهم
کرد. در اینجا تنها میخواهم با مقدمهای در باب داوری، که از قرار در
میان ما داوران این پروژه هم معناهای متفاوت دارد، به فیلمهایی که انتخاب
کردهام و چون و چرایی ذهنیتام در امر این انتخابها بپردازم.
*
داوری در عرصهی قضا و ورزش و علم متکی است به قانون
و قاعده و قرارداد؛ در عرصهی هنر چه؟ بهنظر میرسد در اینجا قضیه کمی
پیچیده است. انگار داوری هنری – در اینجا فیلم - در درجهی اول گره
میخورد به سلیقه و علاقه و شخصیت حرفهای و حتی فردی داور. از همین جاست
که پنج نفر در یک هیئت انتخاب باید به هم نزدیک شوند و نقطهی اشتراک پیدا
کنند و نمیشود که امر انتخاب را دائما به رایگیری و اکثریت آرا برگزار
کنند؛ اما داوران، گرچه بهتر است در بارهی فیلمها با هم گفتوگو کنند و
گپ بزنند، اما از آنها انتظار نمیرود و قرار نیست از سلیقه و علاقهی خود
بهنفع سلیقهی جمعی بگذرند و در نهایت اکثریت آرا - و نه اشتراک نظر -
کار داوری را به انجام میرساند. در امر انتخاب، حضور کارشناسانه و اشراف
به فضای جاری سینمای مستند اصل است تا در سفرهی پهن شده برای داورها همه
نوع فیلم استاندارد و خوب فراهم باشد، اما در امر داوری، اعتبار حرفهای و
فردی داور و سلیقه و علاقهی او اصل است. برای حفظ اصالت و عدالت در یک
مسابقه و جشنواره، در امر انتخاب، روشن بودن سیاست و رویکرد متولیان
جشنواره و هر نهاد برگزارکنندهی دیگر شرط است و در امر داوری تنوع سلیقهی
داورها حول نزدیکی کلی ترکیب آنها به آن سیاست و رویکرد.
فیلمی به جان داور چنگ میزند و
دوستدار آن فیلم میشود و «بعد» میرسد به موقعیت انتخاب آن. همین داور اگر
در یک هیئت انتخاب باشد متفاوت عمل میکند و باید به فضای موجود موضوع
رویداد، سیاست و محور رویداد، تنوع فیلمها، سلیقههای جوراجور داورها و
مخاطبان، نسبی بودن حیطۀ کارش و تعامل با دیگر اعضای هیئت انتخاب توجه نشان
دهد و از سلیقه و علاقهی شخصیاش، کم یا زیاد، فاصله بگیرد. برای یک
جشنواره یا مسابقه باید داور نزدیک به فضای آن رویداد انتخاب شود، اما از
اینجا به بعد داور فیلمی را که دوست دارد برمیگزیند و نمیتوان از او
خواست که با بقیهی داوران هماهنگ شود یا سیاستگزار و تحلیلگر و جامع نگر
و ملاحظهگر باشد. اگر داوری برای رویدادی خاص درست انتخاب شده باشد و در
آن فضا آدم معتبر و موجهی باشد، نظر و رای او – هرچه که باشد – موجه است.
به چرایی برگزیدن یک داور میتواند ایراد وارد باشد، اما به رای و انتخاب
او، نه.
ادامه نوشته ...
|
|
***
15
خرداد 1391
ده فیلم مستند برتر سال
دیدگاه داوران
نگاه روبرت صافاریان
چرا این فیلمها و نه آن یکیها؟
دوره
اول
"مستند برتر"
به انجام رسید و هر یک انتخابهایمان را کردیم و حالا قرار است درباره
انتخابهایی که کردهایم بنویسیم. سوال این است: چرا این فیلم را انتخاب
کردم، ارزش آن در چیست؟ بعد شاید سوالاتی شبیه این که چرا این فیلم در
ردیفی پایینتر از آن یکی یا آن یکیها قرار گرفت و باز شاید این پرسش که
فلان فیلم بخصوص را چرا انتخاب نکردم. این نوشته بیشتر تشریح ارزشهای
فیلمهایی است که انتخاب کردهام.
کمی بالاتر
کمی بالاتر
درباره رفتگری است که رمان مینویسد. رمانهایی به شیوه قصههای
عامهپسند درباره دختر شاه پریان و شاهزادگان و سرزمینهای رویایی.
شخصیتی است که آشکارا حس تشخیص واقعیت در او کمابیش نابود شده و تصور
واقعبینانهای از ارزش کارهایش، امکان چاپ آنها، نیازهای خانوادهاش و
سرزنشهای اطرافیانش ندارد. امّا کاری که میکند بیاندازه برایش مهم
است، انگار این اهمیت چنان جلوی چشمش را گرفته است که دیگر واقعیت را
نمیبیند. این موضوع فیلم کمی بالاتر است. لقمان خالدی سازنده این فیلم
توانسته است به عنوان مستندساز چند هنر مهم خود را به نمایش بگذارد. یکم
توانسته است به زندگی سوژه وارد شود و لحظاتی از این زندگی را که برای
دریافت موقعیت او ضروریاند، ثبت کند. او را سر کار و در خانواده نشان
دهد بدون اینکه مشاهدهگر
صرف باشد و هر جا لازم است وارد شود و مشاهده را به مصاحبه بدل کند.
دّوم
اینکه فیلمساز موقعیتهایی چیده است (حضور در جلسه قصهخوانی، مراجعه به
ناشر) که به بیان روشنتر وضعیت موضوعش کمک میکنند.
سوّم اینکه قابلیت نمادین موضوع را درک کند و
به شکل پخته آن را در آورد (منظور از پخته یعنی بدون تاکیدهای گلدرشت،
امّا در ضمن نه آن قدر پوشیده که درک نشود). سختکوشی مرد برای اینکه کمی
بالاتر برود و تشبیه آن به پرواز کبوترها، آن قابلیتی است که در موضوع
هست. میشد به این مرد حالت کاملاً قهرمانی داد و تلاش او را ستود و عدم
درک دیگران را محکوم کرد. امّا آنچه در فیلم میبینیم ابداً این نیست
بلکه با مردی طرفیم که قابلیت درک واقعیت را از دست داده است، هرچند برخی
خصلتهایش غبطهبرانگیزند. سختکوشی او و اهمیت حیاتیای که کارش برایش
دارد هم بیمارگونه هستند و هم از چیزی نیرومند درون این مرد حکایت
میکنند. این خصلت متناقض کمابیش خصلت همه مردان بزرگ علم و هنر و ادبیات
بوده است که خود را وقف کارشان میکردند. در وجود این رفتگر کسی را
میتوان دید مانند ونگوگی که بدون توجه به معاش و مقتضیات واقعیت، برای
خودش نقاشی میکشید و همه میگفتند دیوانه است. البته هر یک چنین آدمی
ونگوگ نیست، امّا خصلت از دست دادن حس واقعیت خصلتی است که در خیلی از
نوابغ بوده است.
با اجازه دوستان مستندساز خاص
میخواهم این تشابه را با اندکی اغماض قدری فراتر ببرم و کل محفل
مستندسازان را که بدون توجه به استقبال عام و شاید علی رغم سرزنش
اطرافیان، زندگی دشوار به جان میخرند تا مستندهای خود را بسازند.
نمیخواهم بگویم ارزش این مستندها به اندازه رمانهای شاهپریان قهرمان
فیلم کمی بالاتر است، امّا چیزی از سماجت و بیمارگونهگی آن
موقعیت اینجا هم هست.
ادامه نوشته ...
|
|
***
12 خرداد
جایزه
مستند برتر سال - دیدگاه داوران
نگاه احمد میراحسان
مستندات فیلم بینی یک ساله، و ناهنجاریهای فیلم بینی ما
نوشتن
دربارهی تماشای یکسالهی فیلمهای مستند، برای من حکم میهمانی بزرگی را
دارد که در آن انواع غذاهایی سرمیز است که خیلی دوستشان داری، یا خیلی خوب
طبخ شدهاند یا اییی... بد نیستند و گاه هم سوختهاند یا با ذائقه تو
جور نیستند، به ویژه که بر خلاف نمره دادنهای بیمعنی حالا مجال بیان
فکرها و زاویه دید و دلایلت وجود دارد.
دهها ایدهی تازه و ناگفته دربارهی آثاری در ذهنت میجوشد که به علل
گوناگون کسی در خصوصشان سخن نمیگوید، و بیشترشان بسیار محدود دیده میشوند
و گاه با همه اهمیتی که از نظر تو دارند، وزن و جایگاهی در تماشای
همگانیتر ندارند. و سوال از همین جا در خصوص فیلمبینی یک ساله شروع
میشود: اصلاً نوشتن دربارهی مستندهایی که طی یک سال دیدهای چه فایدهای
دارد؟ مخاطب آن چه کسانیاند؟ چه تعداد از خوانندگان این متنها، فیلمها
را دیدهاند؟ این سینمای محدود و کوچک به چه درد میخورد؟ سینمایی که در
قیاس با سینمای جسیم و به مراتب پرمخاطبتر و سرمایهسالار داستانی وزنی
ندارد.
از دید خود من که سینمای مستند را پر اهمیتتر
از بسیاری فیلمهای دراماتیک و میانمایهی سینمای امروز جهان میدانم و به
توان بالقوهی سرزندهتر آن برای معطوف کردنمان به سوی انسانهای پرتاب شده
در زمان و مکان واقعی و زیست-جهانمان باور دارم، البته محدودیت مخاطب فیلم
مستند، هرگز به معنی فقدان اهمیت آن نیست و این دو را نباید یکی پنداشت،
اما در حقیقت همچنان پاسخ جدی دربارهی ضرورت این نوشتن ندارم، جز آنکه
امروز این نوشتن دربارهی فیلم مستند و مشخصاً این فیلمها یا محسنات آنها
از نگاه من کاری جذاب است و مفید و در من اشتیاقی بسیار وسوسه کنندهتر از
نوشتن دربارهی آرتیست یا جدایی نادر از سیمین یا بیخود و بیجهت پدید
میآورد؛ حتی فیلمهای کوچک مستند برایم موضوعات زنده و تروتازهتری برای
فکر کردناند تا تکرار مکررات از روی دست یکدیگر تقلید شدهی نخنمای
فیلمهای روز هالیوود کلا بیفایده است. و مهمتر از این، حتی مستندها و
فیلمهایی که هزار نقد در خصوص استنادات و محدودهی نگاهشان به این یا آن
سیمای زندگی دارم، به سبب همان ایجاد هزار گفتوگوی نو در من، جایگاه
لذت بخشتری برای فکر کردن به نحوهی بیان و ساختنشان و به ارجاعات مضمونی
و نگاهشان، برایم کسب میکنند.
ادامه
نوشته...
|
|
***
8
خرداد 1391
جایزه مستند برتر
سال - دیدگاه داوران
نگاه حمیدرضا
گرشاسبی
برای کشف اطراف

بیشتر از سی فیلم در
جمعههای مستندبینی دیده شد؛ جمعههایی که روزهای خوبی بودند. لااقل برای
من که این طور بود. جمعی در این جمعهها با هم بودند تا فیلمهایی را برای
برتریشان انتخاب کنند. یعنی داوری کنند کدام از کدام بهتر از است. از
همان روزی که بودنِ در این جمع به من پیشنهاد شد، هدفم نمره دادن به
فیلمها نبود.
برای من دیدن مستندها و بیشتر دیدنِ مستندها مطرح بود و مهم. دیدن
فیلمهای مستند و بودن در جریان سینمای مستند ایران، برای من یک علاقه
همیشگی بوده. برای من سینمای مستند، امکانی در جهت مطالعه، مشاهده و درک
دیگرگونهای از زندگی است. به واسطهی مستند، بیشتر یاد میگیرم و بیشتر
شناخت پیدا میکنم. ساده شدهی این مفهوم این است که مستند به من میگوید
در اطرافم چه میگذرد. البته چنین چیزی را میشود در هر قالبی از مستند،
خلق کرد و بعدتر کشف کرد. اولی را کارگردان میکند و دومی را منِ بیننده.
و حتما مال یک قالب ـ مثلا، مستند گزارشی ـ نیست...
ادامه
نوشته... |
***
جایزه مستند
برتر سال - دیدگاه داوران
نگاه پوریا جهانشاد
از داوری، پنهان کاری، حضور متجسد و مستندهای
منتخب
همواره گفته میشود انتخاب تعداد محدودی فیلم تحت
عنوان بهترینها کاری دشوار و البته سلیقهای است. در مورد دشوار بودن این
کار جای ابهام چندانی وجود ندارد چون حتی اگر تعداد فیلمهای واجد کیفیتی که
به دست هیات داوران میرسد اندک هم باشد، باز هم این گروه، خود خواسته
موظفاند زحمت دیدن تعداد زیادی از فیلمهای پذیرفته شده را بکشند. اما
سلیقهای بودن انتخابها مقوله دیگری است که من شخصا اعتقاد چندانی به آن
ندارم، زیرا فرض بر آن است که یک منتقد یا داور در مواجه با گونهای خاص از
فیلمها، مثلا فیلم مستند، رویکرد یا رویکردهای مشخصی را در انتخابهایش
مدنظر قرار میدهد که از پیش تا حدود زیادی ویژگیها و ضوابط آنها روشن است.
البته مقصود آن نیست که منتقد یا داور موجود دست و پا بستهای در خدمت نظریه
یا اصول بدیهی انگاشته است که اختیار تخطی از آنها را ندارد، اما واقعیت آن
است که از او انتظار میرود تبیین کنندهی چیزی فراتر از علایق و
دلبستگیهای شخصیاش باشد. از علاقه و دلبستگی هنگامی میتوان در تحلیل و
داوری فیلم سخن گفت که دلالت آن محدود به انتخاب یک رویکرد و برتری بخشی به
آن در بین دیگر رویکردها باشد. در این حالت ممکن است داوران در بررسی ارزش
یک فیلم رویکردهای متفاوتی را به کار بگیرند که مسئلهای عادی است و اغلب هم
روی میدهد و ارتباطی با تحلیلهای بیضابطه و خلق الساعه ندارد. در
نخستین دورهی انتخاب مستندهای برتر سال که من هم به عنوان یکی از داوران
توفیق همراهی تعدادی از فیلمسازان و منتقدان معتبر کشور را داشتم، چیزی که با
توجه به شناخت قبلیام از این افراد برایم بسیار قابل تامل بود جمع شدن
افرادی با گرایشهای نظری و عملی مختلف زیر یک سقف بود. با این وجود به دلیلی
مشخص هیچگاه میزان تعامل این گروه با یکدیگر مشخص نشد. زیرا از آغاز قاعده بر
آن بود که هر داور به شکلی مجزا فیلمهای منتخب خود را گزینش کند که همین امر
به نظر من نقطه تفوق و امتیاز اولین دورهی انتخاب مستندهای برتر سال نسبت
به جشنوارهها و رویدادهای مشابه بود...
ادامه نوشته ...
|
|
***
14 فروردین 1391
فیلم مستند و قصهگویی
با نگاهی به
فیلمهای خانه قمر خانم (آیدا پناهنده) و بیبی، تولدت مبارک (سید حامد
نوبری)
روبرت صافاریان

داوری درباره برخی از
فیلمهایی که برای انتخاب مستند برتر سال تماشا کردهام، پرسشهای
عمومیتری را پیش میکشد. تحلیل این پرسشها میتواند برای آشنایی با
تجربههای نسبتاً جدید در مستندسازی ما و نشان دادن تناقضات ذاتی آنها،
راهگشا باشد. یکی از این بحثها قابلیتهای سینمای مستند برای تعریف داستان
و شخصیتپردازی است. دو فیلم خانه قمر خانم (آیدا پناهنده) و بیبی، تولدت
مبارک (سید حامد نوبری) نمونههای مستندهای داستانگویی هستند که از این
دیدگاه ارزش بررسی دارند. در یکی داستان فروش خانهای در میان است که زنی
میانسال سالهای دراز در آن زندگی کرده است و در دیگری قصه تلاش برای
برگزاری جشن تولد برای زنی پیر با حضور فرزندان و نوههای و نبیرهها، که
به سرانجام نمیرسد.
در فیلم خانه قمرخانم ،
فرزندان او بر فروش خانه قدیمی و نقل مکان به منزلی نو اصرار دارند و قمر
خانم که سالها در این خانه زندگی کرده است از این موضوع شاد نیست. اینکه
فرزندان به چه انگیزههایی چنین اصراری دارند برای درک موقعیت بسیار مهم
است و این همان مسئلهای است که در فیلم بسط داده نمیشود. از سوی دیگر
ناخرسندی قمر خانم نیز خیلی عمیق و موثر به تصویر کشیده نشده است...
ادامه
نوشته... |
|
***
6
اسفند 1390
به یاد رضا شریفی
همایون امامی

سیزدهم بهمن سالروز سفر
عزیزیست که یکی از شریف ترین چهره های سینمای ما به شمار می رود. سالروز
هجرت رضا شریفی، فیلمبردار ارزشمند سینمای ایران. آقای شریفی و یا همانطور
که ما به اتکاء فروتنی و صمیمیت رابطه ای که او نثارمان می کرد رضا خطابش
می کردیم از همان آغاز رابطه اش را با ما بر مبنای فروتنی و صمیمیت استوار
کرد. ما را که شاگردان او محسوب می شدیم به نام کوچک صدا می کرد و ما از
این صمیمیت صادقانه غرق لذت می شدیم. لذتی ناشی از دریافت امواج مثبت،
امواج دوستی و مهر. رضا مدام به این می اندیشید که گره از کار ما بگشاید.
اگر بخاطر سنوات تحت فشار بودیم، اگر گیری در کارمان افتاده بود، خلاصه هر
عیب و اشکالی که روان ما را رنجه می داشت، به لطف و مهر رضا خیلی زود از
میان می رفت. دانشکده ی ما در جغرافیای خاصی قرار داشت. جنب چهار راهی در
خیابان ژاله سابق که بعد به خیابان 17 شهریور معروف شد، تا ما
دانشجویانی که به آزادی می اندیشیدیم یادمان باشد که چه جان های عزیزی آماج
گلوله واقع شدند تا ما بتوانیم آزادانه در حیاط دانشکده و یا در بوفه و
کلاسها، بی هیچ بیمی از آرمانمان بگوئیم، و رضا در تمامی این لحظات با ما
بود...
ادامه نوشته... |
|
***
1 بهمن 1390
دریچه ای به زندگی امروز
نگاهی به فیلم 21
روز و من ساخته ی شیرین برق نورد
همایون امامی

21 روز و من ساخته ی
شیرین برق نورد از آن دسته فیلمهایی است که زندگی امروز ما را نشانه رفته
است. فیلمهایی از این دست لزوماً گرما، تنش و طپش زندگی را در خود ندارند؛
و گاه در حد یک بازنمایی مکانیکی سقوط می کنند. ولی بیست و یک روز و من از
این قبیل فیلمها نیست. فیلمی خود بیانگر، که تا حد قابل قبولی می توان نمود
های سیال زندگی را در آن دید و لذت برد.
فیلم با مشکل پزشکی
کارگردان فیلم، شیرین آغاز می شود. او با نگاهی مستقیم به دوربین ما را از
بزرگتر شدن تدریجی شکم خود آگاه می کند. خیلی زود وجود یک فیبرم در رحم او
آشکار می شود و نیاز به عمل جراحی در دستور کار قرار می گیرد. با این
احتمال که ممکن است در جراحی فیبرم، کل رحم نیز مورد جراحی قرار گیرد. و
این یعنی محرومیت مادام العمر از نعمت مادر شدن. برای محمدرضا همسر شیرین،
مسئله بچه دار شدن در حال حاضر منتفی است. او لااقل در این مقطع، تکلیفش با
خودش روشن است و در رفتار و کلامش ذره ای تردید دیده نمی شود. ولی شیرین
تردید دارد...
ادامه نوشته... |
|
***
1 بهمن 1390
مخاطب فیلمهای مستند ضدسرمایهداری کیست؟
روبرت صافاریان

چند سالی است که بحران
اقتصادی در آمریکا و سایر کشورها غربی در صدر اخبار است و چند ماهی که جنبش
موسوم به "وال استریت را اشغال کنید" نظر همگان را به خود جلب کرده است.
تظاهرکنندگان در مقابل وال استریت، مرکز مالی ایالات متحده، خیمه زدهاند و
به نظام سرمایهداری اعتراض میکنند. در سالهای اخیر تعدادی فیلم مستند هم
ساخته شده است که میتوان آنها را بخشی از این جنبش یا انعکاس آن دانست.
دقت نظر در ویژگیهای سبکی و مضمونی این مستندها نکاتی را هم درباره سینمای
مستند و هم درباره جنبش ضدسرمایهداری کنونی آشکار میکند.
سبک مستندها تلویزیونی یا
ترکیبی است. یعنی ترکیبی از مصاحبه، مواد آرشیوی که گفتار مفصلِ اطلاعرسان
و تشریحکنندهای آنها را به هم ربط میدهد. آن شیوهای که در تقسیمبندی
فیلمهای مستند توسط بیل نیکولز شیوه تشریحی یا توضیحی expository نامیده
میشود. گفتار در این فیلمهای نوعی صدای خدایگونه است. گوینده همه چیز را
میداند و برای بیننده تشریح میکند که ماجرا از چه قرار است. به عبارت
دیگر، این فیلمها، از نظر سبک، کهنه هستند...
ادامه نوشته... |
|
***
16 آذر 1390
نگاهی به فیلم
مستند سلاطین خیابانها
برای پارکوربازها مانع غیرقابلعبوری وجود
ندارد
روبرت صافاریان

میدانید "پارکور" چیه؟
من هم نمیدانستم تا هفته گذشته که فیلم مستند سلاطین خیابانها ساخته
پالیز خوشدل و زینب تبریزی را در برنامه نمایش انجمن مستندسازان در خانه
سینما دیدم. پارکور ورزش یا هنر جابهجایی در مراکز مسکونی شهری است.
برخیها اصطلاح "شهرنوردی" را برای آن پیشنهاد کردهاند. راه نوینی است
برای تعامل با محیط اطراف فقط با استفاده از تواناییهای انسان است. هدف
پارکور، رسیدن به مقصد با استفاده از کارآترین، روانترین و مستقیمترین
مسیر و مناسبترین حرکات است که میتواند شامل دویدن، پریدن، بالا رفتن و
خزیدن باشد.
برای بچههای پرانرژی که
محیط آپارتمان برایشان تنگ است و سطح شهر پر از موانع مییابند، پریدن از
روی این موانع و تبدیل واکنش به این محیط محدود کننده به مجموعهای از
حرکات زیباست اعم از دویدن و پریدن و بالا رفتن از دیوار و پشتک وارو زدن
از بلندی و پریدن از پشت بامی به پشت بام دیگر. این به طور کلّی. امّا
مسئله وقتی جالب میشود که بدانید همین بغل گوش مان در شهرک اکباتان
جشنواره پارکور برگزار میشود و از شهرهای مختلف کشور تیمهایی برای شرکت
در آن میآیند. به قول فرید (که ظاهراً مسئول تشکیلات پارکور در تهران یا
ایران است، پارکور اعتراضی است به زندگی در فضاهای شهری...
ادامه نوشته... |
|
***
10 آذر 1390
نگاهی به فیلم
کمی بالاتر ساخته لقمان خالدی
ناتوانی از مکاشفه جامع
احمد میراحسان

اگر تمام دنیا هم با
اغراض سیاسی آن ور آبی یا بی غرض، به کمی بالاتر جایزه بدهند، به نظرم آن
فیلم حیف شده است و دارای کاستی است.
کمی بالاتر کارِ لقمان
خالدی مستندی است که می خواهد مشاهدهگر باشد، اما مشاهده داریم تا مشاهده.
و همه حرف و گفتگویی که پیرامون فیلم از منظر این قلم، شکل خواهد گرفت بر
همین موضوع توجه دارد: می خواهد مشاهده گر باشد اما مشاهده کننده داریم تا
مشاهده کننده.
فیلم خالدی از درون سطحی
است و به زور و کمک دیگران خواسته اند از آن چیزی بسازند .
من در حال اشاره به
تمایزی نیستم که سینما وریته با مستند مستقیم دارد و مداخله فیلمساز برای
کمک به زایمان حقیقت، بر خود واقعیت اثر می گذارد یا نه و این که تصویر نمی
تواند نقش تغییر دهندهای را که دوربین در تماس بلاواسطه دارد نفی کند.
همچنین نمیخواهم به آن تعاملی که در مستندهایی که پشت دوربین و فضای جلوی
دوربین برقرار می کنند، اشاره کنم و بگویم خود این مداخله، مبین تخطی از
مشاهده گری محض و دخالت در فضای استنادی است که می خواهد وانمود کند اساساً
عیناً، بدون حضور هر «غریبه» و کارگردان و هر ناظر دیگری، در حال رخ دادن و
ثبت است.
بحث فلسفی درباره تمایز
تصویری که ما با آن فیلم مستند روبروئیم با خود واقعیت، معنای تصویر واقعیت
که به عنوان کلیتی تام وجود ندارد و همیشه این پرسش همراه آن است که این
تصویر در کدام ذهن و حافظه و در تماس با چه سطحی از واقعیت تهیه شده است...
ادامه نوشته... |
|
***
10 آذر 1390
نگاهی
به فیلم خانه قمر خانم ساخته آیدا پناهنده
کوچ
اجباری
احسان
راطبی

"خانه قمرخانم" ساخته
آیدا پناهنده هر چند در ظاهر مستند پرتره مینماید؛ ولی مستندی اجتماعی است
که با کانونی کردن چهره ای آشنا و ناب شرایط دشوار زیستن در جامعه کنونی
ایران را نمایش میدهد. (در پایان نامه دوستم امید خالقی درباره مستند
پرتره، امده است که اساسا مستند پرتره باید درباره مشاهیر باشد.)
"قمر خانم" نمونه ای از
انبوه شهروندانی است که ریشه در خاک سنت این مرز پرگزند (به قول دکتر بهنام
اوحدی) دارند و با مظاهر تجدد آشنایند و نیم بند با آن زندگی کرده اند و در
آرزوی تجدد مانده اند و در وضعیت بسیار دشوار شتر مرغی خود روزگار را به سر
آورده اند. قمر خانم اما این دشواری را با مواجهه صادقانه خود تاب آورده
است و رندانه از آن گذشته است. تا حال که باید بکوچد. نوه هایش که پسرانش
چند بار از آنها میگویند؛ تاب ماندن در خانه پلاک 220 خیابان آذربایجان را
ندارند. نوه ها اساسا در فیلم بسیار کم دیده میشوند. انگار خانه، خانه آنها
نیست. آنها میخواهند به بالای شهر بروند. در این میانه شهر به آنها به قدر
کافی خوش نمیگذرد. چند بار گفته میشود که زندگی در این خانه دیگر خطرناک
شده است.
یکی از پسران قمر
خانم میگوید که دلش میخواهد خانه را به طور کامل تخریب کنند و نه این که
بخشی از آن بماند؛ مثل خانه پدربزرگشان در خوی که چند طاقچه اتاق داییشان
باقی مانده است و یادآور گذشته است. غم غربت لایه آشکار این حرفهاست...
ادامه نوشته...
|
|
***
11 آبان 1390
سخنان مایکل مور،
مستندساز ثروتمند درباره مشارکتش در جنبش ضدسرمایهداری
زندگی در میان یک درصد
بالا

"سه شنبه همین هفتۀ بیست
و دو سال پیش، با گروهی از کارگران، دانشجویان و بیکاران در مرکز شهر
زادگاهم، فلینتِ میشیگان، ایستاده بودیم تا من اعلام کنم که شرکت برادران
وارنر حق پخش اولین فیلمم "راجر و من" را خریده بود. خبرنگاری از من پرسید:
"فیلمتو چقدر فروختی؟" با افتخار گفتم: "سه میلیون دلار". بروبچههای
اتحادیه که دور و برم را گرفته بودند تشویق کردند".
این شروع سخنرانی مایکل
مور، مشهورترین و پولدارترین مستندساز جهان است، در توجیه یا توضیحِ موقعیت
ویژهاش به عنوان یکی از چهرههای رسانهای پولساز و شرکت فعالش در تظاهرات
ضد سرمایهداری در سراسر آمریکا. او بعد از این مقدمه توضیح میدهد که چطور
یک سوم این سه میلیون دلار را صرف پرداخت مالیاتهایش کرد، با یک سوم دیگر
آن بنیاد خیریهای راه انداخت برای کمک به نیازمندان و با یک میلیون دلار
آخر به کار فیلمسازی و نوشتن و ... ادامه داد. او در ادامه نوشته توضیح
میدهد که چرا ثروتمند بودن با مبارزه با نظام غیرعادلابه سرمایهداری
منافاتی ندارد...
ادامه نوشته... |
|
***
11 آبان 1390
نقد فيلم عادت می کنیم ساخته محسن
استاد علی
نشانه هایی از افول اقتدار پدر سالاری
اسماعیل میهن
دوست

درباره دختران فراری
مستندهای کمی ساخته نشده است اما "عادت می کنیم" محسن استاد علی واجد
ارزشهایی است که جایگاه ویژه ای را برای آن در بین این فیلمها اختصاص می
دهد. ارزشهای این فیلم نه در انتخاب یک موضوع حاد اجتماعی بلکه در شیوه
نگاه و تحلیل عمیق موضوع، پرداخت هنرمندانه، روایت هوشمندانه، احاله داوری
به مخاطب و در مجموع کارگردانی قابل اعتنا اما نامحسوس آن است
فیلم در 5 اپیزود تحت
عناوین اسامی پنج شخصیت دختر فراری روایت می شود. که در هر کدام با دستمایه
قرار گرفتن وضعیت و زندگی این دختران در یک مرکز نگهداری دولتی بستری از
چالش سنت و مدرنیزم در مناسبات تربیتی و خانوادگی امروز آشکار می شود و در
مجموع فیلم بدل به سند گویایی می شود از نشانه های افول اقتدار پدرسالاری
در مناسبات خانوادگی در مقطع فعلی جامعه ایران بویژه در کلانشهر تهران.
فیلمساز به موازات نمایش تضعیف این اقتدار به اهمیت نقش نهاد های مدنی ( و
اینجا یک مرکز نگهداری دختران فراری) به عنوان آلترناتیوی برای پر کردن این
خلاء اشاره کرده و لزوم تقویت کارکرد های حمایتی و هدایتی ارگانهایی نظیر
آن را در قبال این افراد در شکلی مسئولانه تر گوشزد می کند. 5 دختر فراری
فیلم در گفتگوهای خود با فیلمساز و مددکاران مرکز نگهداری هر کدام با
وضعیتهای متنوعشان به اختلافات عمیق خود با طرز تفکر و عملکرد تربیتی
پدران خانواده های خود معترضند...
ادامه نوشته... |
|
***
27
مهر 1390
درباره فیلم
مستند این خانه که می بارد
کالبدشکافی خودم
احمد میراحسان
این خانه که می بارد را
که تماشا کنی، در نگاه اول با این احتمال که ترا تحت تاثیر قرار میدهد،
اما بی تردید حس میکنی که فیلم با مشتی تصویر و روایت در عین حال که
میکوشد موضوع خانه و انقلاب را در کانونش نگه دارد و آن فضا را بسازد،
مدام پای فکرهای مختلف را پیش میکشد. نه فقط انقلاب، سنت های یک زندگی،
نوسازی شهر، بافت صفوی، تخریب میراث و عدم حفاظت از هویت معماری بومی،
تاریخ، تجربه حکومت مذهبی، مدرنیزاسیون رضاشاهی، کنایهای به مهاجرت قشرهای
مدرن و ماجرای انتخابات و خیلی چیزهای دیگر که پرسه گردی فیلم را ساختار می
دهد. میخواهم درباره همین فرم حرف بزنم. فرم فیلم-مقاله!
قبل از هر توضیحی در باره
این نوشته باید یادآوری کنم که موضوع آن ، یعنی کالبد شکافی پیشنهادهای
فیلم-مقاله در بررسی یک فیلم مشخص- فیلم خودم، این خانه که می بارد، ربطی
به آن ندارد که آن چهرههای راهگشای نوعی فیلمسازی در اثرم به بهترین وجه
یازتاب یافته و برای همین آن را برای معرفی مشخص این گونه برگزیده ام،
اصلاً چنین نیست.
فقط به سادگی می خواهم به
کالبد شکافی فیلم این خانه که می بارد از نظر پیشنهادهای فیلم-مقاله
بپردازم و بگویم این فیلم با چه مواد و مصالحی ساخته شده است و چقدر
تئوریهایی که درباره آن سخن گفتهایم در این فیلم به کار گرفته شده است.
همین!
1) مشخص ترین عنصر
ساختاری این فیلم تمایز آن با شیوه مقاله ژورنالیستی یا مقاله آکادمیک است.
من به آن ضمنا نام "نامقاله" میدهم و بسیار نزدیک به تعبیری خلاق است که
لوکاچ و آدورنو و ... از فرم مقالهای که یک اثر هنری خود بیانگر است، یعنی
essay ، ارائه میدهند که در پرونده "ومستند" درباره آن سخن رفته است.
مقاله ژورنالیستی نیست.
2) با روش گزارشگری گذرا
پیرامون هسته مقاله مطبوعاتی، با روش سوم شخص نهان شده در کاراکتر اطلاع
رسان دانای کل، با توقف در موضوع روز و تاریخِ درگیر رویداد حال حاضر و با
وجه خبری و درواقع ارائه دیدگاه القایی بر اساس گزارش و خبر روز و نکاتی از
این دست فاصله دارد و فاقد این ساختار و نگاه است. فیلم به هر سو پر می
کشد...
ادامه نوشته... |
|
***
27
مهر 1390
شهوتِ ثبت و ضبط و بایگانی و مستندسازی
روبرت صافاریان

حکایت ما حکایت مردی است
که از بس نگران حفظ یادگارهای و بقایای گذشته بود که تمام زندگی و تمام
آیندهاش را به این کار اختصاص داده بود و زندگیاش معنایی نداشت جز تلاش
برای جلوگیری از فنای گذشته. منتها مشکل این بود که هر آن از زمان، به سرعت
تبدیل به گذشته میشد و حجم گذشته با چنان سرعتی افزایش مییافت که همه
لحظات حال و آینده هم برای نگاهداری آن کفایت نمیکرد. این وضعیت یک جور
احساس حسرت در او به وجود میآورد، احساس گناه و نارضایتی از این که با
وجود همه تلاش نمیشود گذشته را از فنا نجات داد. و این پاراداوکس انسان
است از وقتی که حفظ نشانههای گذشته به حوزه خاصی از فعالیت فرهنگی او بدل
شد. موزهها، بایگانیهای سند و عکس و فیلم، مستند ساختن پروژهها و زندگی
روزمره در قالب فیلم مستند، بخشی از این تلاش در نهایت ناکام هستند. تنها
نگاهی بیاندازیم به حوزه فیلمسازی مستند و زیباییشناسی ضبط زندگی روزمره
که گوشهای است از این مسئله عام...
ادامه نوشته... |
|
***
13
مهر 1390
دو نقد درباره فیلم خلیج فارس
ساخته اُرُد عطارپور
|
|
یك:
فیلمی برای موافق
روبرت صافاریان
فیلم خیج فارس ساخته ارد
عطارپور در جشن مستند خانه سینما جایزه بهترین مستند بلند و بهترین تحقیق
را برد. اول تعجب کردم، امّا بعد دیدم با توجه با جو قالب زمانه و اشباع
فرهنگ عمومی و فضای روشنفکری ما برای پذیرش ایدههای جاافتاده بدون نگاه
پرسشگر و فارغ از یک رویکرد عینی و انتقادی، چندان هم عجیب نیست. منتها این
فیلم انتظاری را که ما از یک مستندساز جدی و آشنا به رموز این حرفه داریم
به شدت آسیب میزند. فیلم به عنوان مستندی که در پی طرح مسئله نام خلیج
فارس است، چند اشکال مهم دارد:
اگر هدف فیلم یک هدف
تبلیغاتی است و اثبات این نکته که خلیج فارس نامی است که در طول تاریخ به
این پهنه آبی اطلاق شده است، فکر میکنم نیازی به این همه زحمت نبود و
بیشتر مخاطبان فیلم این نکته را بدون آن فیلم هم قبول دارند و هیچیک از
آنها برای چک کردن درست و نادرست آن اطلاعات به هیچ کتابخانه و نقشهای
مراجعه نخواهد کرد. این فیلمی است که موافقانش یک احساس لذت ناشی از همراهی
و در موضع حق قرار گرفتن میدهد و به این سبب او را راضی نگاه میدارد.
گفتم او را راضی نگاه
میدارد امّا شک کردم. فیلم شصت دقیقه یک بند این را میگوید که در این
نقشه نام خلیج فارس به کار رفته و در آن نقشه نام خلیج فارس به کار رفته و
در این قرارداد و در آن سند نام خلیج فارس به کار رفته و ... حتی ناصر هم
نام خلیج فارس را به کار برده و...
ادامه نوشته... |
|
دو:
یک مقاله پژوهشی سینمایی درجه یک
احمد میراحسان
در رابطه با فیلم مستندِ
خلیج فارس اُرد عطارپور، مفصلاً میتوان در خصوص مفهوم پژوهش در سینمای
مستند گفتگو کرد و حتماًًً هم باید درباره آن سخن گفت. در میان ما یک درک
کهنه از تحقیق مستند وجود دارد که به شکل کاهلانهای از روشهای تحقیق
آکادمیک و نوشتاری تبعیت میکند آن هم در صوریترین شکل آن. زیرا اگر قرار
بر همان تحقیق باشد مثلاً تحقیق مارکس در کاپیتال، نمونه ای از روشی نبوغ
آساست. شما میتوانید منتقد ایدئولوژی مارکس باشید، اما مطمئناًًً هیچ آدم
منصفی خلاقیت و نبوغآسای پژوهشی مارکس را نمیتواند در نقد سرمایه داری
نفی کند، و آن پژوهش که البته هنوز پایه های پوزیتیویستی آن با
ناقطعیتگرایی قرن بیست و یکمی زمین تا آسمان فرق دارد کجا و نمایش تحقیق و
جمع وجور کردن سند برای یک ایده و پیشداوری کجا.
مهمتر از آن، معنای
فروپاشیده تحقیق آکادمیک در سینمای مستند، مدرنیسم دیجیتالی است. من معتقد
نیستم دیجیتالی نفی پسامدرنیته است، اتفاقاًًً عنصر اساسی آن است و همه
ویژه گی های مرکززدایی، ارجحیت امر زنده بر قاعده کلی، فروپاشی قالبها،
امر ذهنی و فردی شدن پژوهش و پیوستگی ابژه و سوژه و تفکیکناپذیری فن از
معلومات و عدم تعیّن معلومات را در بردارد. شاید این تحقیق زنده زیسته شده
در سینمای مستند برای کسانی که تفاوت پژوهش آزمایشگاهی با تحقیق هنری را
متوجه نیستند دشوار باشد، اما نظام حدسی پژوهش امروز حتی در علوم تجربی
یک فرضیهی جدی است. این ابطال پذیری به سرنوشت درک نو از پژوهش علمی در
ارتباط با نفس و ویژه گی ذهن آدمی و تقدم زندگی و عنصر زنده بر توهم عینیت
علم استوار است...
ادامه نوشته... |
|
***
21
شهریور 1390
تاملاتی درباره
تصویرهای 11 سپتامبر
از این چهره چه میفهمید؟
روبرت صافاریان

این روزها به مناسبت
دهمین سالگرد عملیات تروریستی یازده سپتامبر 2001، رسانهها پر از تصویرهای
این واقعه هستند. دقت در تصویرهای به جا مانده از این روز، یک مورد
استثنایی را در فیلمهای خبری نشان میدهد و آن این است که لحظه اصلی حادثه
بر روی تصویر ضبط شده است. برخورد نخستین هواپیمای پرواز شماره 11 آمریکن
ایرلاینز به برج شمالی را دوربین موبایلی ثبت کرده است و برخورد هواپیمای
پرواز یونایتد 175 به برج جنوبی چون زمانی اتفاق افتاده است که همه
کانالهای تلویزیونی سرگرم پوشش خبری انفجار برج نخست بودند، با کیفیت بهتر
در تصاویر متعددی ثبت شده است. دقت در این تصویرها چند نکته را روشن
میکند:
ـ بیشتر تکه فیلمهای
خبری (مستند) فاقد لحظه اصلیاند. لحظه اصلی ماجرا معمولاً ضبط نمیشود. آن
چه ضبط میشود قبل و بعد آن هستند. مثلاً برجهای دوقلوی تجارت جهانی در
روزهای عادی و بعد تصویرهای فرو ریختن برجها و هفتههای بعد تصویر
خرابهها و آواری که هنوز دود میکند و امروز جای خالی برجها. این مورد
استثنایی است که تصویر لحظه اصلی رویداد نیز ضبط شده است.
ـ آیا این تصویرها سندهای
مهمی هستند؟ از یک نظر، بله. میدانیم که این حادثه تاثیر تعیینکنندهای
در تحولات یک دهه بعد از رخداد داشت و آثار و عوارض آن هنوز ادامه دارد.
پیش از آن رویدادهای زیادی در کار بودهاند تا آن انفجار روی داده است و
بعد از آن نیز اتفاقات زیادی افتاده است، امّا هر بنی بشری مشتاق است خود
آن لحظه را ببیند. صحنه برخورد هواپیما به برج گویی نقطه تقاطع تحولات پیش
و پس از خود است و همه آنها را در خود دارد. به این معنا سندی است تصویری
از لحظهای تعیینکننده در یک فرآیند تاریخی. امَا اگر مقصود از سند این
باشد که به ما کمک کند به پرسشهایی از این دست پاسخ دهیم که چه کسانی این
رویداد را سازماندهی کردهاند، کار چندانی از این تصویرها برنمیآید...
ادامه نوشته... |
|
***
مطالب قدیمی
تر
|
|
[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]
|